a
ali_atishpare ۱۲ سال پیش
جوک

يادمه يه دفه با 7 تا از برو بچ دانشگا كه جمع بوديم , گفتيم چيكار كنيم چيكار نكنيم منم پيشنهاد بساط جن گيري رو مطرح كرد�
البته قبلش منو 5 تاي ديگه با هم هماهنگ بودي�
آقا بماند كه از ترس ريده بوديم جميعا چون مراسم جن گيري خيلي حرفه اي انجام ميشد
بعد جن گيري بنده به طرز كاملا طبيعي كه كسي شك نكنه شروع كردم به زمين افتادن و لرزيدن
بعد بلند شدن قيافمو جوري كردم كه انگار جني شدم , هر كي دور و ورم بودمو زدم تركوند�
براي طبيعي نشون دادن كار يه ليوان كوبوندم تو ديوار و خورد شد و يه تيكه چوب دستم گرفته بودم و به قصد كشت به سمت اين بنده هاي خدا نشونه ميرفتم , اون پنج نفر كه قضيه رو ميدونستن ولي به رو نمياوردن ولي جاتون خالي اون دو تاي ديگه مثه سگ ترسيده بودن
بعد چوبو از دستم انداختم يه دفه دوييدم سمت در گفتم بابا بزرگ
مثلا بابا بزرگمو بغل كردم و بعد دوباره برگشتم چوبو ور داشت�
اون 5 تا الكي پا به فرار گذاشتن و اما اين دو تا كه ترم يكي بودن
خدا ازم نگذره يكيشون به صورت جدي بايد لباساشو عوض ميكرد اون يكي هم لال شده بود بنده خدا
شبي بود كه آخرين شب اين بنده خداها پيش ما بود ولي جدي اين كارو نكنيد يه وقت طرف سكته ميكنه
اما در مورد جن گيري بايد بگم كه واقعي بود و نعلبكي تكون ميخورد و فلش ميچرخيد
شبم هستش , مراقب كانال كولر و زير تخت و پشت پنجره باشيد
همه جا هستن

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۳ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.