ᐐ HĀMԐĐ 72 ᐐ ۱۲ سال پیش
جوک

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°•••°•••°
دیروز ماها(دختر عموم-همسر آیندم) اومده بود پیشم و ناراحتش اخمو بود
رفتم پیشش و بهش گفتم: عجیخم نمیخای بگی چی شده ؟؟
ماها : حامد دلم گرفته
من: آخ الهی من بمیرم نبینم غم داری تو ؛ چی شده !!
ماها : هیچی , حوصله ندارم ,
من: میخای شکلک درارم بخندی ؟؟
ماها: مسخره نشو که اصلا حوصله ندارم !!
من: باشه الان زنگ میزنم ب کتایون(دختر خالش) بیاد با هم بریم بیرون
ماها: میگم حوصله ندارم بیخی آل
زنگ زدم به کتایون گفتم: کتی پاشو بیا با ماها بریم بیرون
کتایون: حامد کار دارم , جون داداشی نمیتونم بیا�
من: باشه نیاااااااااا به همین پایه میز عسلی که نمیای , اصن من با همتون قهر�
ماها گوشی رو ازم گرفت گف: کتایون , چی گفتی حامد ناراحت شد؟؟
کتایون: ب ب بخدا ه ه هیچی ی ی ن ن نگفتم م م �
ماها: الان باید برم 3ساعت منت کشی کنم کصافط
حالا ماها اومده پیشم و من یه قیافه داغون ب خودم گرفت�
هیچی دیگه الان اون اومده به من میگه چی شده و از دلم در میاره !!
حامد است دیگر . . . . گاهی دلش میخاهد همسر آیندش نازش را بکشد

y
yasi mom ۵ سال پیش
جوک

مادرست دیگر...
مادرم رفته سلمانی گفته اقا پسرمو اوردم موهاشو کوتاه کنین .. اقای پیرایشگر از همه چی بی خبر با تصور پسر بچه ای کوچول موچول ... با ورود خان داداش 13 ساله ام با سیبیل های سبز شده درجا سکته رو زده ...
مردمم داداش دارن ما هم یه برادر بی خاصیت خانگی .... که توسط مادرم حصاری از حمایت عاطفی لفظی و... داره

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.