اين خاطره مال وقتيه كه تقريباً ١٠-١١ ماهه بودم (اضافه كنم كه اون موقع ميتونستم حرف بزنم!):
خونه مامان بزرگم بوديم كه زن عموم مياد تو (اين زن عموم خيلي به من علاقه داشته) چشش كه بهم مي خوره ميگه: وااااي عزيزم تو چقده نازي، ادم دلش ميخواد لپتو گاز بگيره:))))))
من:نهههههههههه! هاپو(سگ) گاز ميگيله ^_^
يني رسماً طفلي رو سگ كردما!
فحش ندين لطفاً،من گودزيلا نيستم! متولد ٧٣ ام...
نچ نچ نچ ...ديدي زود قضاوت كردي...!