دوستم تعریف میکرد خواهر کوچولوش گیر داده به باباش که: بابایی تو چیکاره ای؟ باباشم هر بار جواب میداده: باباجون من یه کارمند پیزورتیم!! خلاصه این جمله میره در ضمیر این بچه ماندگار میشه تا وقتی میره مهدکودک، معلمشون یکی یکی از بچه ها اسم و شغل پدرشونو میپرسیده.... تا میرسه به خواهر رفیق ما! پا میشه با نهایت اعتماد به نفس با صدای محکم و رسا خودشو معرفی میکنه: فلانی فلان زادم شغل پدرم کارمند پیزورررتتتتت.
بنده خدا باباش ظهر میره دنبال بچه، معلما چشمشون که میافته بهش.....
دفتر مدرسه میره رو هوا و هنوز از محل فرودش خبری نیس!!!