امروز ساعت 7 صبح حس كردم بدنم سفت شده سنگينم يهو ترسيدم نكنه كه بختك باشه يهو اومدم پاشم ديدم نميشه از ترس چشامو باز نكرد�
يك 5 دقيقه اي همينطوري بودم گفتم سگ تو ضرر چشامو باز كردم ديدم بابام روم نشسته داري لبخند ميزنه من :| بهش ميگم چرا اينطوري ميكني؟ ميگه
قرصتو اوردم
من :|
بابا :D
خب چي بگم؟