خوابیده بودم هعععییی یه چیزی صورتمو قلقلک میداد اعصــــــابمو بهم ریخت بلند شدم دیدم مامانو بابام نشستن بالاسرم یهوو مامانم منفجر شد از خنده به بابام گفت محمد مصطفی اگه دختر میشد سایشو با تیر میزدند بابامم با خنده تایید می کرد منم از همه جا بی خبر بابام اینه داد دستم گفت ببین چه جیگری شدی چی می خواستید بشه این دوتا بازم بیکار بودن بابام ریشمو زده بود مامانمم بایه سلیقه خاصی ارایشم کر ده بود قیافمو که دیدم تواینه خودمم نمیتونستم جلو خندمو بگیرم ولی واقعا باحال شده بودم خدا این فکوفامیلو ازمن نگیره که باعث شادیه من میشن آمیــــــــــــــــــــــــــــــــن