M
Mustafa yilmaz ۱۲ سال پیش
جوک

خوابیده بودم هعععییی یه چیزی صورتمو قلقلک میداد اعصــــــابمو بهم ریخت بلند شدم دیدم مامانو بابام نشستن بالاسرم یهوو مامانم منفجر شد از خنده به بابام گفت محمد مصطفی اگه دختر میشد سایشو با تیر میزدند بابامم با خنده تایید می کرد منم از همه جا بی خبر بابام اینه داد دستم گفت ببین چه جیگری شدی چی می خواستید بشه این دوتا بازم بیکار بودن بابام ریشمو زده بود مامانمم بایه سلیقه خاصی ارایشم کر ده بود قیافمو که دیدم تواینه خودمم نمیتونستم جلو خندمو بگیرم ولی واقعا باحال شده بودم خدا این فکوفامیلو ازمن نگیره که باعث شادیه من میشن آمیــــــــــــــــــــــــــــــــن

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۴ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.