دیـــــــشب داشتم فیلم ترسناک می دیدم بدجور ترسیده بودم یه صدایی شنیدم اول فکر کردم توهمی شدم به خاطر فیلمه دیدم توهم چیه یکی داره میاد اتاقم دیدم یکی قیافشو کجو کوله کرده پلکاشم برگردونده یدفعه پرید روم حالا بماند که قبل از اینکه بفهمم پدرجان بی خوابی به سرش زده بود اومده بود منو بترسونه چقدر ترسیدم نصـــفه شبی این کارارو می کنه توقع داره نترسم تازه خیلیم تیکه انداخت شما قضـــــاوت کنید فکوفامیله من دارم؟؟؟ دنبال پدر مار واقعیمم نیستم چون عاشق بابا مامانه خودمم دیونشونم^ـــــ^