یه روز صبح که دانشگاه امتحان داشتم بخاطر علافی ماشین یه خرده دیر رسیدم سر جلسه,
با کلی عجله و بدو بدو رسید وقتی نشستم یه لحظه بغل دستیم رو دید�
خیلی به نظرم آشنا اومد چند بار گوشه چشمی نیگا کردم ولی ...
آخر برگشتم سمتش و خوب که نیگا کردم دیدم معلم هنرستانم بود !!!
یه سلام و علیک مختصر کردم و برگشتم سمت برگه خود�
یه مدتی گذشته بود که متوجه شدم یکی داره آروم صدام میکنه !
سوری ..... سوری .... سوری
وقتی دقت کردم دیدم آقا معلمه با سر اشاره کردم که چی شده ؟
آروم گفت سوال چهار !!!
آقا معلم بود دیگه چیکارش میکردم بهش رسوندم !
)البته من کلاس اون امتحان رو اصلا نرفته بودم نمیدونستم همکلاسیام کیان!(