م
مهدی F16 ۱۲ سال پیش
جوک

(
عاغا کلاس دوم بودم که یه روز از مدرسه فرار کردم(دقت کنید کلاس دوم و فرار از مدرسه!!!!!خدااااااااااا شاهده دروغ نمیگم) از فرداش که اومدم مدرسه مدیر مدرسه سر صف منو کشید بیرون و گفت چرا فرار کردی؟؟؟؟ و من به دروغ گفتم که پدرم فُوت کرده
یادمه که چن تن از دوستان خون گریه میکردن و منم همراهی میکردم و خلاصه همه داشتن واسه پدر من گریه میکردن و فضای عجیبی بود(معاون میخواست روضه بخونه که خودم نذاشتمD:)
خلاصه اگه دروغ میگم خدا بزنه کمرم،دیدم که این پدرمه از در مدرسه اومد تو
مدیر مدرسه بهم گفت:مگه اون پدرت نیست؟؟؟!!!
منم کم نیاوردم و وانمود کردم که مثلا زنده شده و ترسیدم و خودمو به بیهوشی زدم و .........
بعله همچین مارمولکی بودم من
(راستی پدرم واسم خوراکی آوُرده بود)
خلاصه اون روز هم گذشت و من هرسال دارم نفهم تر میشم

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۳ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.