عاغا يه بار رفته بوديم سفر. بين راه كودزيلامونو بردم توالت عمومي. رفت داخل دستشويي و يه عاغاهه(آقاهه) هم رفت دسشويي كناريش. يهو يه صداي وحشتناكي ازدسشويي اون مرده اومد!بنده خداخيلي فشاراومده بود روش!بعداين كودزيلامون شروع كرده بلندبلند تو دسشويي ميخنده.اومد بيرون دستاشو بشوره كه مرده هم اومد بيرونو يه راس رفت كه بره بولو بده وبره كه بازكودزيلا به اون مرده كه بول ميكرفت كفت ازاين بيشتر بكير دسشويي رو منفجر كرد!