p
pouyan ۱۲ سال پیش
جوک

من 4 سالم بود که پدرم فوت شد(سال1365).تلویزیون آدمایی رو نشون میداد که مصاحبه میکنن یا دارن تو جبهه ها میخونن.مادم میگفت اینا شهید شدن. اون موقع من فکر میکردم که هر کی از این دنیا بره یه روزی زنده میشه وبرمیگرده پیش خانوادش و میره تلویزیون مصاحبه میکنه.همیشه منتظرش بودم پیش خودم میگفتم من که دارم بزرگ میشم اگه بابام بیاد نکنه منو نشناسه،اصلا من روم نمیشه برم بغلش.خبر نداشتم که....من سالها با این تصور اشتباه ولی شیرین زندگی کردم.

د
داش ممد ۳ سال پیش
جوک

اعتراف می کنم کلاس پنج یه معلم داشتیم خیلی ازش دلگیر بودم همیشه صفر بهم می داد
منم یه روز دوبسته آدامس خریدم همسونو باز کردم یه ساعت جویدم (اینقدر زیاد بودن فکم درد گرفت) گذاشتمش تو یه ظرف تا فردا صبح ببرمش بچسبونمش رو صندلی معلم فردا شد زود بیدار شدم بدو رفتم رسیدم مدرسه هی چکس نبود اول یه تف کردم رو صندلی بعد همشو چسبوندم زنگ اول معلم نیمود تا زنگ تفریح شد تو زنگ تفریح یادم رفت آدامس چسبوندم اومدم کلاس آقا چشمتون روز بد نبینه هواسم نبود خودم نشستم رو صندلی معلم ....(دوستان عذر خواهی می کنم بقیش قابل پخش نیست
پ.ن: کارما به این میگن:)))))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

اعتراف میکنم یه بیماری دارم هر از گاهی که دوربین سلفی باز میشه همش حس میکنم صورتم قرینه نیست بینیم کجه چشام کجن انگار یه لحظه سکته‌ رو میزنم فکر میکنم یه موضوع خیلی مهمی رو کشف کردم.حتی از کشف اتم هم مهمتره هاااا.ولی بعد از عکس‌گرفتن به زاویه های مختلف خیالم راحت میشه
.
.
.
.
.
.
که کشفم درست بوده و واقعا کجه -_-

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.