عاقا یه روز رفته بودیم خرید داشتیم از خیابون رد میشدیم یه موتوریه که سه تا پسر ترک موتور نشسته بودن برگشتن به دوستم که داشت پیراشکی می خورد گفت خوشمزه اس. ماهم هیچی نگفتیم یه دفعه دیدم مامانم داره میخنده گفتم چی شده مامان چرا میخندی؟برگش گفت هه هه توف کردم روپسره .
مارومیگی داشتیم آسفالتارو گاز میزدیم.
بلایک به افتخار هر چی مامان باغیرته