زین پس به جای کلمه "فانتزی"از کلمه "عقده"استفاده کنیم.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
مثلا بگیم "یکی از عقده هام اینه که این عکسم ۱۰۰۰تا لایک بخوره.
زین پس به جای کلمه "فانتزی"از کلمه "عقده"استفاده کنیم.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
مثلا بگیم "یکی از عقده هام اینه که این عکسم ۱۰۰۰تا لایک بخوره.
قسمت دو�
بگه به به جمع همه بچه های 4جوکی جمع هه فقط من کمم و خیره به عباس مستقیم بگه یادته چقد منو تو 4جوک سوژه کردی الان همه تونو به جهنم میبرم. در حالی ترس عجیبی بین جمعیت فراگیر شده سیگارمو دربیارم و شروع به کشیدن کنم که مجری برنامه بگه داداش تورو خدا خاموشش کن ما یه نون بلدرچینی درمیارم واسه خانوادم میبرم منو منشوری نکن. منم در حالی سیگارمو با دستم خاموش می کنم بگم حاجی همه ما اینجا ته خطیم واسم لفظ قلم نیا. برم سمت جاستینو و در یه مبارزه جانانه اونو شکست بدم در حالی که دارم به سمت سن برگردم که مسابقه رو ادامه بدم جاستین ببیر با چاقو از پشت به قلبم بزنه و جون بکنم در حالی که دارم می میرم مهران مدیری بیاد بگه تابه حال عاشق شدی منم بگم بله. اونم بگه حتما عاشق اون خانومی که اون گوشه نشسته (خطاب به مخاطب خاصم ) در حالی که اشک تو چشم مخاطب خاصم جمع شده بگم نه من عاشق... که حس کنم یه خنجر دیگه به پشتم خورده... و روح سرگردانم به سرگردانیش باز ادامه بده.
لایک: برای روح تازه درگذشته عزیز 4جوکی مون قلب های بالارو محکم فشار دهید.
یکی از فانتزیام اینه کاربر برتر 4جوک بشم و تو صندلی داغ شرکت کنم درحالی که تپش قلبم به بالای 10/000 تا بر صدم ثانیه بره خودمو برای جواب دادن به اولین سوال آماده کنم. درحالی سمت چپ سالن موحدی و عباس مستقیم هستن عباس با دخمل کوچولوش وایساده و سمت راست آقای کیان و کرکس تنها وایساده و در وسط سالن faeze و Zzz قرار گرفته و بقیه کاربران برتر و تماشاگران انتها سالن ایستادن. در حالی مجری اولین سوال رو از گوی مسابقه درآورد و در حالی یه لبخند به لب داره بگه اولین سوالت یه سوال چالشی است اگه تو یه جزیره تنها باشی چکار می کنی؟ منم در حالی گوشیمو درمیارم بگم هیچکس تنها نیست تنها اول. در حالی مجری داره میگه یه بار دیگه اسم تنها اول رو بیار (آخه شما هم میدونید این چنین مسابقات اسپانسر هم میخاد ) در حالی نیم ساعت اول برنامه بحث شیرین اسپانسری باشه. بریم دومین سوال چالش انگیز صندلی داغو بشنویم مجری در حالی به تماشاگران نگاه می کنه سوال دومو از گوی درمیاره.
به به چه سوالی شما فرض کن بین عشقت و ته دیگ ماکارونی یکیشونو میتونی انتخاب کنی کدومو انتخاب می کنی. در حالی استرس بین تماشاگران داره به اوجش میرسه. بگم ته دیگ ماکارونی به خصوص اگه ماکارونی زر ماکارون باشه(خلاصه برنامه خرج داره اونم برنامه ای به این بزرگی ) در حالی آماده میشیم بریم برای سومین چالش صندلی داغ که یهو ببینم جاستین ببیر با جلیقه ای حاوی مواد منفجره وارد سالن بشه.
ادامه در پست بعدی
یکی از فانتزیام اینه که با چادر تو دریا شنا کنم...!
لامصب حس سفره ماهی بودن به ادم دست میدع!*-*
لایک:فانتزیتم مث خودت زاخارع! O_o
Mohammad H72
"یکی از فانتزیام اینه که تو تیم بارسا باشم و توی فینال لیگ قهرمانان مقابل منچستر بعد هتریک رباط صلیبی پاره کنم و همینجوری که دارن میبرنم بیرون و دستمو گذاشتم رو پیشونیم گزارشگر با صدای داریوش بگه: "بارسا کمرش شیکست" و تو کلوزآپ های مختلف اشک ریختن هوادارارو نشون بده"
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
یکی از فانتزی های من اینه که فردا بیدار شم ببینم بارون تخم مرغ اومده، گربه هانیه توسلی زنده شده ، صدف طاهریان چادر پوشیده، باد روسری برام از سوییس آورده!
در همین حال که بال درآوردم آهنگ محمدرضا گلزار پخش شه گند بزنه به همه چی و من به اوج بپیوندم.... ●_●
اوه دوستان از اتاق فرمان اشاره میکنن با کمال نااااباوری و تااااسف آقای گلزار صداشون گرفته نمیتونن بخونه..^_*
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
فانتزی من اینه که یه روز که دارم با ریفیقم آریو کرفس پیاده روی میکنم یهو هاشم پشه با شوهرش موسی بی اعصاب از مانتو فروشی بیان بیرون بعد من از تو شلوار کردی خودم یه قفل فرمون در بیارم بزنمشون صدا مورچه بدن بعد تیمور خپل با رفقاش بیان منو آریو کرفسو چپو راست کنن بعد وقتی دارم به سمت آسمان می روم به آریو کرفس بگم...
(بنده معین هستم یه دی ماهی)
فانتزی من اینه اسم بچمو بزارم پرچم بعد بفرستمش رو پشت بوم
بعد خانومم بگه پرچم کجاست?
منم بگم پرچم بالاااست
قسمت دو. خلاصه داش عباسو بفرستم به بازیgta بشینم پشت کامپیوتر و تمام رمز بازیو بزنم و مردمو به صورت زامبی به سراغش بفرستم داش عباس از پشت مانیتور بگه هوی بوزینه پشمک به سر دسته چلاق چرا با من اینکارو میکنی منم در حالی که دارم دوغ کاکتوسی بی گاز آتشین می خورم و پشمک های زیر بغلمو میکشم بخندم و از دهنم مار بزنه بیرون در همین وقت کسی در بزنه و بیاد تو و بگه شما جای داش عباس نشستی پس باید بیای و توضیح بدی منم که از استرس خاکشیر هم میزنم بگم یعنی چی ؟ اونم بگه خودت مفهمی منم برم ببینم چی میگن غافل از اینکه داش عباس با زامبی ها جنگیده و اونارو شکست داده و با جت داره میره تا از هفت خان بازی ها بگذره بیاد پدرمو در بیاره ادامه در قسمت بعد
روزتون کاکتوس خوش باشید
مخلص داش عباسم هستی�
خیلی دوس دارم دکتر جراح باشم تو اتاق عمل، به خانم پرستار در حال جراحی بگم:
پنس
قیچی
بوس
ببینم عکس العملش چیه، اگه به حرفم گوش نداد اخراجش کنم...
یکی از فانتزیام اینه کاربر برتر برتر فور جوک بشم بعد ازم بپرسم از کجا شروع کردی منم بگم از بیشتر تلاش کن و محتوا تکراری.
در حالی بغض گلومو قورت می دادم چقدر پست میذاشتم هیچکس لایک نکرد. ناگهان بغض جماعت بترکه من در حالی همه مشغول ضجه زدن هستن به طرف افق برم.
H.83
فانتزیه من اینه که ساعت ۵ صبح بیدار شم شلوار کردی نارنجیمو بپوشم با یه رکابی آبی رنگو رو رفته بعد برم تو پارک بدو ام بعد در حالی که من دارم میدوام یه آهنگ ازینا هست که میگه
دی دینگ دیییینگ دی دینگ دییییینگ پشت صحنه پخش بشه بعد من با همون آهنگ ۱۰۰ تا بارفیکس با۱۱۰ تا درازنشست بزنم بعد همه این کارارو کردم درحالی که یه سوییشرت تنم کردم کلاشو بندازم رو سرم بعدم در حالی که هنوز آهنگ داره پخش میشهو صورتم از عرق خیس شده و باد در شلوار کردیه نارچپجیم موج مکزیکی میرع صحنه آهسته گنگستری راه برمو تو افق محو بشم
^__^ خدا وکیلی لایک کنید پای شلوار کردی در میونه ( اونم نارنجی پرتقالی)○_○
یکی از فانتزیام اینه که یه روز خبر برسه قسمت عکس پروفایل از تلگرام حذف شده.....
فک کن، دیگه ملت گزارش لحظه به لحظه از زندگیشونو به زور نمی چپونن تو اون دایره کوچولو..... اعصاب ملت راحت می شه، هم اونایی که همش عکس عوض می کنن، هم اونایی که با دقت بالا عکس ها ی بقیه رو مورد بررسی و تحلیل قرار می دن.......
آمار مریض های روانی که حتما کاهش پیدا می کنه، آمار طلاق هم شاید به صفر برسه.....
مردم وقتی جشن تولد می گیرن به جای اینکه عکس کیکو بچپونن تو پروفایلشون ، راحت کیکو می خورن لذتشو می برن. دیگه مردم وقتی میرن سر قبر عزیزشون به جا اینکه اینکه عکس سنگ قبر بگیرن برا عکس پروفایل، ملتو سکته بدن،یه فاتحه درست حسابی می خونن.
تلگرام جان به فانتزی من گوش کن، بذار ملت زندگی کنن....
دوستان ببخشید دیر کردم یکی دیگه ازفانتری های کاکتوسی اینه که زیر آب داش عباسو بزنم و خودم بشم داش کاکتوس بعد یروز کهدارم کوسه پلو میخورم عباس بیاد و بگه من تورو میکشم محم بگم کور خوندی و ساعت جی پی در بیارم و عباسو بفرستم به بازیgta
ادامه دارد
دوستان این فانتزی بیست قسمته اگه بالای200بخوره ادامشو مینویسم
مخلص داش عباسم هستیم
فانتزی من اینه که وقتی با هاش دوست شم بیاد بهم بگه منم میخاستم باهات دوست شم ولی روم نمیشد بهت بگم منم جوری با کف پا بزنم رو فرق سرش که مثل میخ بره تو زمین بعدم تو افق مثل لوک خوش شانس مَحو شم
یکی از فانتزیهای من اینه که تو یه نم نم بارون درحالیکه هوا تاریکه بایه شلوارک بالای زانو و یه تاپ با مقنعه برم تو پارک قدم بزنم هندزفری بزنم تو گوشام بعد اینکه یکم راه رفتم بشینم رو یه نیمکت به اهنگام گوش بدم بعد تصمیم بگیرم که پاشم برم گورمو گم کنم در همین حال که دارم پا میشم سیم هندزفدیم گیر کنه به دسته ی نیمکت هندزفری از گوشام در بیاد هر چی حس و حال بودو قهوه ای کنه سر هندزفری(همونکه گردو نرمه) تو گوشم گیر کنه هی بخوام درش بیارم هی اون بره جلوتر اخرشم با یه عطسه از دماغم در بیاد منم این اهنگه رو بخونم خوشیام از دماغم هی در میاد و در اخر برادرا و خواهرای بسیجی بیان ببرنم
یکی از فانتزیامم اینه ک:
هیچ بچه ای مجبور نباشه واسه سیر کردن شکم خودشو خونوادش یا از سر اجبار کار کنه...
بچه ها حقشونه بچگی کنن..حقشونه سر و صدا و بازی کنن
فانتزی من اینه ک هیچ بچه ای بچگی کردن یادش نره... چه وسط مشکلات کار و زندگی چه میون فضای مجازی و گوشی و موبایل...
همچنین هیچ بزرگی بچگی رو یادش نره..
:)
فانتزي من اينه كه يا بخش محبوب ترين پست ها حذف شه
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
يا كركس تنها بيخيال قضيه شه /-:
یکی از فانتزیام به وقوع پیوست
مامانم از بیرون اومد تا اومد از چیپسم برداره گفتم : اول دستتو بشور !
آقا یَک حالی داد که نگو …
فقط یکم شکستگی پاهام اذیتم میکنه ولی تمام کبودیام خوب شده
تازه دکتر گفته هفته دیگه گچ دست و پامم باز می کنه !
یکی از فانتزیام اینه که یه سری فروشگاه های زنجیره ای به اسم خانم فرش بسازم که با آقای فرش مقابله کنه :|