یه دفه داداشم از تو دستشویی اومد بیرون دیدم اخماش تو همه و از دهنشم داره کف میاد بیرون سمت منم داشت میومدگفتم یا خدا هاری گرفته هار شده. سریع بلند شدم از جام فرار کردم یه چند قدمی دنبالم اومد ولی بعدش وایستاد رفت یه سمت دیگه دیدم داره میره سمت مامان اشک تو چشام حلقه زد بغضمو قورت دادم داد زدم داداش به مامان کاری نداشته باش منو بگیر داداشمم راشو کج کرد اومد سمتم منم چشامو بستم گفتم الان میدونم حالت دست خودت نیست پس وقتی فهمیدی چه بلایی سر من اوردی نمیخوام خودتو اذیت کنی من بخشیدمت یهو دیدم زد پس کلم گفت بیشعور تو که میدونستی اب قطه چرا به من نگفتی مسواک نزنم خوبه الان انقد بچلونمت که ابای بدنت بیاد بیرون با اونا دهنمو بشورم؟؟!!!