#فانتزی من اینه

ب
بدشانس عالم ۷ سال پیش
جوک

.یکی از فانتزیام اینه که یه پسری از من خوشش بیاد و روز تولدم منو به شام تو رستورانی که کنار دریاچه ی شهرمونه دعوت کنه .منم دعوتشو قبول کنم و برم.بعد خوردن شام تو همون رستوران پسره پیشنهاد بده که بریم کنار دریاچه قدم بزنیم.وقتی رفتیم موقع قدم زدن یهو پسره بدون مقدمه بگه با من ازدواج میکنی؟ و یه حلقه ی خیلی خوشگل از تو جیب شلوار لوله تفنگیش در بیاره و بگیره جلوم . منم یه نگاه پر از عشوه بهش بندازم و حلقه رو از دستش بگیرم و در حالیکه لبخند شیرینی رو لبامه حلقشو پرت کنم تو دریاچه ^-^
اون پسره هم در حالیکه چشاش پر از اشکه به سمت دریاچه بدوعه و بعد خودشو پرت کنه تو دریاچه، منم چون میدونم اون فلک زده شنا بلد نیست داد بزنم نه تو نباید بمیری!بعد یهو مسئول دریاچه از غیب پیداش بشه و بگه نترس خانوم عمق آب یه متره ! غرق نمیشه.اون پسره هم در حالیکه آب تا زانوشه بلند شه و با خوشحالی بگه من نجات پیدا کردم! منم بگم نه بازی هنوز تموم نشده و یه اسلحه از جیبم در بیارم یه تیر بزنم به پسره و بکشمش!
حالا سئوالی که پیش میاد اینه که من از کجامیدونستم پسره شنا بلد نیست
اونش دیگه به خودم مربوطه!در ضمن قرصامم خوردم^-^

م
میلیاردر نیستم ۷ سال پیش
جوک

‏تو دنیای موازی الان امریکایی‌ها دارن خودشون رو به در و دیوار میزنن که ۲۵۰ هزار دلار جور کنن و بیان اقامت ۵ ساله ایران رو بگیرن، از اون طرف پرزیدنت روحانی دستور داده اقامت باقی امریکایی‌ها لغو بشه. هر ریال ایران هم تو کوچه پس کوچه‌های منهتن ۱۴۰۰۰ دلار داره معامله میشه

پوریا ۷ سال پیش
جوک

قسمت. سوم هفت خوان داش عباس
داش عباس وقتی داره تو جت به طرف دروازه بازی ها میره منم تو اداره فورجوک دارم توضیح میدم که چرا جای داشمون نشستم ولی توضیحاتم کامل نبوده و به زندان افتادم حال حکایت برادر عباس را بخوانید! عباس از تو بازیgti عبور کرد و به بازی رزیدنت اویل وارد شد
عباس:اه پسر این جا کجاست ؟چرا شلوار کردیم همرام نیست ؟
درهمین زمان که عباس داشت فکر میکرد ناگهان لیان اسکات کندی وارد شد (لیان شخصیت اصلی بازی رزیدنت اویله اونایی که نمیدونین بدونین)لی:ا عباس تویی اینجا چیکار میکنی؟
عباس:نمیدونم یه نفر تازه وارد منو انداخت اینجا نمیدونم چطوری از بازی برم بیرون ناگهان صدای عجیبی اومد زامبی ها برای خوردن عباس اومده بودند چون سربازای فانتزی نشین زندانی ما بودند
ناگهان ناگهان
ادامه در مطلب بعد منتظر ادامش باشین خیلی جذابه داستانش
راستی لایکم نمیخوام هنین که سرتون گرم بشه و لبخند بزنین کافیه
روزتون کاکتوس

س
ساقه کرفس ۷ سال پیش
جوک

ادامه پست قبل که تو پیج جوکام هست میتونید بخونیدش
بعد وقتی تو هوام به آریو کرفس بگم: پنجر دن داش گلیر آی بری باخ بری باخ بعد درحالی که سقوط میکنم به سمت آسفالت ببینم چیزیم نشد و عباس شلوار کردیشو باد کرده و روی شلوار کردیش افتادم بعد سوییشرتمو که کلاهش اندازه گونی هستو بندازم رو هاشم پشه و موسی بی اعصاب و تیمور خپل و با قاشق بزنمشون تا صدا گنجشک بدن بعد اونا از گونی بیان بیرون ومن با سرعت برای اینکه کتک نخورم به سمت عمود فرار کنم(افق پر بود به عمود فرار کردم:)
بله دوستان میگن چرا آریو کرفس کمکت نکرد باید بگم اون داشت با اشکان مو قشنگ فالوده میخورد:)))))

s
szt ۷ سال پیش
جوک

عاغا به خدا سلام یکی از فانتزیای معکوسم اینه که وقتی دارم شیره داغ با دوغ محلی میخورم و عاروق میزنم یهو موبایلم زنگ بزنه و رامبد از پشت تلفن بگه سلام سروش خان دسته بیله کارگر سر کوچتون تا زانو تو حلقه مهران مدیری اگه دروغ بگم !!! تو برنده ی یک دستگاه ناخن گیر چینی شدی ! به همین سه پایه ای که شبیه دوماغه شاه حسینییه قسم!!و منم یهو شوکه بشم و همینطور که داره قطره های ماست از تو دماغم چکه میکنه شلوارک سرمه ای و رکابی هندیه اصلمو بپوشم و برم سوار فرغون مارک بردران خرچهره بجز اصغر بشم (اصغر دادا فدایی داری سلام برسون خیلی ماهی!!)و بعد تک چرخ زنان برم تو افق محو بشم !! پ ن پ فک کردی میرم جایزمو بگیرم ؟ ما ازوناش نیستیم برو از خدا بترس!
بله دوستان پرسیدن سروش جان چرا قطره های ماست از دماغت چکه کرده؟ بله سواله جالبیه ـ خوب
شیر و دوغ تو دهنم قاطی شدن وبعد شدن ماست????
پنچرتونم????

م
میس کال ۷ سال پیش
جوک

فانتزی من اینه که یه روز اونقدر پولدار بشم که بتونم به همه ی اون کسانی که همش میگن ایران دیگه جای موندن نیست و الآن دیگه باید به ما پناهندگی بدن و... یه بلیط یه طرفه به هر کجای دنیا که بخوان بدم (هزینه های پاسپورت و ویزا و عوارض خروج از کشور رو هم بدم) تا برن و بزارن کسایی که ایران رو دوست دارند یکم نفس بکشند...

(
(‌دخی شر^^ ۷ سال پیش
جوک

دخی شر^^
عاقا دقت کردین همیشه تو مدرسه یک ادم حرص دربیار لووس و مسخره هست:/
خدا نصیب نکنه ما یکیو داشتیم همش میگفت من اخلاقم باهمه فرق داره من اصلا نیازی ب کسی نداریم فامیلش رضوی بود
بعد سر امتحانا التماس همه میکرد واسه تقلب^^
لایک نکنی رضویو میفرستم سراغت هااا$_$