یکی از فانتزیام اینه که:
.
.
عباس مشتقیم(abas_m223)و محمد موحدی و k.E تو کلاسمون باشن...
استاد هم خانم faeze باشه..
.
.
.
چه کلاس باحالی میشه نه؟
کلا می پوکیم ازخنده..
موحدی با گوز گوز کردناش:))
عباس با فانتزیای معکوس...
یکی از فانتزیام اینه که:
.
.
عباس مشتقیم(abas_m223)و محمد موحدی و k.E تو کلاسمون باشن...
استاد هم خانم faeze باشه..
.
.
.
چه کلاس باحالی میشه نه؟
کلا می پوکیم ازخنده..
موحدی با گوز گوز کردناش:))
عباس با فانتزیای معکوس...
یکی از فانتزیام اینه که قبل ورودی دانشگاه جایی درست کنم مثه دستشویی که بعضی استادا (تاکید میکنم بعضی استادا) قبل اینکه بخوان وارد دانشگاه شن برن اونجا و هر عقده و کینه و مشکلی دارن اونجا تخلیه کنن تا اونارو سر دانشجوی بدبخت خالی نکنن!!! ناموسن فردا میخوام برم دانشگاه استاد درس اصول سرپرستی رو گیر بیارمو خیلی محترمانه ازش بپرسم به چه انگیزه ای بهم داده 4.25 و بالاترین نمره ی کلاس شد 13 !!! آخه منی که رشتم الکترونیکه چه به روشهای انبار داری و پرورش قارچ!!؟؟
یکی از فانتزیای من اینه که بالش طبی زانکو بخرم بعد رویاهای خود را با بالش طبی زانکو ببینیم!!
بلکه شاهزاده سوار بر فرغونمونو توش دیدیم!!
یکی از فانتزیام اینه که
یه روزی شرکت های خودرو سازی خارجی بتونن با شرکت های خودرو سازی ایرانی رقابت کنن
آخه دیگه خسته شدم از بس شرکت های ایرانی رقیبی در اندازه های خودشون ندارن
مثلا بنز عمرا بتونه ماشینی در حد و اندازه های پراید بزنه
یا تویوتا هم نمیتونه ماشینی در حد و اندازه های سمند بزنه
فرض محال که بالاخره شرکت های خارجی تونستن با شرکت های ایرانی رقابت کنن ، ولی چه فایده که من دیگه نیستم!!!!
واقعا حیف !!!!!
آحه من زودتر محو افق شدم :(
یکی از فانتزیام اینه که :
برم یه تحقیقاتی بکنم بفهمم کریس رونالدو یه رگش ایرانیه.
بعد برم بهش بگمو اونم کلی حال کنه!!!
تاره بهم بگه فارسی هم بلده !!!
بعدش به عنوان نماینده ملت و کیروش راضی کنمش بیاد تیم ملی ایران بازی کنه برامون ( چه حالی میده)!!!
کریس بیاد و تو جام ملت های آسیا بازی کنه اما ایران تو مرحله گروهی حذف بشه
بعدش از رئال هم بندازنش بیرون
تو این زمان من با دلال بازی بیارمش استقلال کنار خسرو و آرش و با استقلال قهرمان جام باشگاه های جهان بشه!
ولی بازم همه دنیا شاکی میشن که چرا لذت دیدن بازیشو تو رئال ازشون گرفتی�
و خلاصه همه میفتن دنبال اینکه کی این کارو کرده ، ولی همه کور خوندن :)
دیگه میدونید من کجام !!!
نمیدونید ؟!!!
جدا نمیدونید ؟؟؟؟؟!!!!!!
من محو افق شدم دیگه :)
فــــــانتــزی مــن اینه یـه جـا بــــرم اسمی از "جاستــــین بــیبر " نباشه :/
ای خدااااااااااااااااااا
یکى از فانتزیام اینه که دکتر بشم بعد سر عمل جراحى وقتى به دختر دستیار�
هى میگم پنس, چاقو, قیچى و اینا یهو وسطش بگم ماااااااچ!
ببینم چشاش احتمالا این شکلى شه :◐▂◑ حال میده نه
یکی از بزرگترین فانتزیام اینه که
تصادف کنم برم تو کما
بهد که روحم از بدنم جدا شد
برم ببینم کیا واقعا ناراحتن...!
فک کنم تنها راه تشخیص دوست از دشمن همین باشه،تو دنیایی که حتی نمیتونی به چشماتم اطمینان کنی..¤_¤
یکی از فانتزیام اینه که :
استاد دانشگاه بشم . امتحان پایان ترم همه رو بندازم به جز دانشجویانی که در دسته های زیر قرار دارن :
1 - حداقل بالای 7 جلسه غیبت دارن
2-سرکلاس اصن به درس توجه نمی کنن
3- تو امتحان پایان ترم حد اکثر 2 شده باشن
وقتی هم که بقیه دانشجوها دنباله منن تا نمره قبولی بگیرن،نمیتونن منو پیدا کنن!!!
آخه من بعد نمره دادن رفتم تو افق محو شدم !!!
یکی از فانتزیام اینه که برم تو مجلس بانوان داد بزنم سوووووووسسسک!اگه گفتین چی میشه؟
.
.
.
.
فرار از مجلس
یکی از فانتزیام اینه که
یه کارگردان معروف هالیوود- مثل دیوید فینچر یا دوگ لیمن - یکی از فانتزیام دستش برسه و اتفاقا فارسی هم بلد باشه !!!!
بعدش اون خیلی از فانتزیام خوشش بیاد بهم پیشنهاد بده که بر اساس فانتزیاییه من یه فیلم بسازه
اون برا شروع کار یه چک 10 میلیون دلاری بهم میده
بعدش اون بره فیلم بسازه و فیلمش جوایز اسکار و گلدن گلوب و درو کنه و همه جوایز جشنواره های جهانی رو بگیره
ولی تو جشنواره فجر حتی تو بخش رقابتی راش ندن و جزو فیلم های خارج از مسابقه قرار بدن
منو کارگردان هم به خاطر این شکست بزرگ تو زندگیمون افسرده بشیم و بریم تو افق محو بشیم . . .
از مجموعه فانتزی های من اینه که دختری پیدا کنم ؛ 1_ عضو هیچ کدوم از شبکه های اجتماعی نباشه، (تبصره 1: فقط اجتماعی باشه اشکالی نداره، شبکه ای نباشه، تبصره 2: 4جوکی باشه هم مشکلی نیست) 2_ واتس آپ و وایبر و لاین و تانگو و بی تالک و نیمباز و یاهو و فیس بوووق و ... ( اسم کسی از قلم افتاد پوزش میطلبم%) اصلا هیچ مسنجری نداشته باشه، 3_ از وایرلس و مودم و اینا هم چیزی ندونه ( توضیح: مثلا بگم وایرلس چیه؟ بگه: از سری مواد شوینده جدیده توو مایه های وایتکس!!! ) 4_ خلاصه کلام اینکه مدل گوشیش از 1200 هم پایین تر باشه ( مثلا در حد 1100 نوکیا یا کهنه کیا) کسی همچین موردی سراغ داره با شماره من ( دو تا شیش یا شیش تا دو ) تماس بگیره لطفا، ملک و خونه و ماشین مدل بالا هم به عنوان مژدگانی دریافت کنید... لایک: سراغ ندارم، اصن مگه میشه !!؟؟ مگه داریم ...؟ لایک: لایک میکنم ولی پست بعدیتو خلاصه تر بفرست!!!
يکي فانتزيام اينه که تو يه بالاي يه قلعه باشم بعد يه اژدها ازم نگهداري کنه و من هم روي يه تخته سنگي به خواب عميق فرو رفته باشم بعد شاهزاده رويا هام بياد و اژدها رو بکشه بعد بياد بالاي قلعه منو ببوسه بعدش اون قسمت سانسور شه و منو بردار ببره و دو تايي تو افق محو شي�
.
.
.
دکترا ميگن اميدي نيست واسم دعا کنيد
دیروز داشتم به خانمم میگفتم : یکی از فانتزیام اینه که یه شب قبل تولدم یه دعوای حسابی با هم بکنیم. بعد فرداش که روز تولدم باشه بزنگی بهم بگی ظهربیا دادگاه تا تکلیفمو باهات روشن کنم،منم هراسون و با دلهره بیام اونجا یه دفه ای تو راهرو دادگاه تو رو ببینم بگی عزیزم تولدت مبارک! اینم کادوی تولدت
111112222233337400000 تا سکه ام رو بخشیدم!!!
یکی از فانتزیای معکوسم اینه که...
بعد اینکه تو کنکور،رشته آبیاری گل های قالی قبول شدم..
برم پشتیبان و مشاور دختر همسایمون بشم..
کلی روش کار کنم و رشته آبیاری گیاهان دریایی قبول بشه..
با اون سیبیلای پوآروییش بره دانشگاه
هی بخواد خودشو به اینو اون قالب کنه..
کسی محل سگشم نزاره..
در آخر در کمال ناامیدی برم خاستگاریش..
اونم از خوشی دق کنه بمیره..
انگشتلالا کوچیکه عباس مستقیم نیست�
خخخخخخخ
لایک=چرا هستی.. ادامه بده:))))
لایک=دیگه فانتزی معکوس ننویس.. حالم رید:))
وقتی این دهه هفتادیا رو میبینم (اینقده دل خوشن ) فانتزیم میشه : کاش دهه 70 ی بودم .
ولی بازم میگم :دهه 60 ها رو عشقه .
یکی از فانتزیام اینه که یکی رو که دوسش دارم بعدِ یه مدت طولانی ببین�
بعد واسم تو روش با یه لحن آرتیستی بگم:
تو هیـــــــچ میدونی من تو این مدت چی کشیدممم؟؟؟
اونم بگه نه!!!
منم بگم :نه و نعلبکی .بی احساس ِ غُزمیــــــــــت
والااااااا حیف فانتزیای من.
یکی از مهم ترین فانتزیای من اینه که اولین زن و مرد یا دختر پسر ایرانی رو که تصمیم گرفتن با هم دوست شن در واقع پایه گذار دوست پسر دوست دختر ایرانیارو از نزدیک ببینم و زل بزنم تو چشاشون بگم می فهمین با آینده ی آیندگان ایران و ایرانی چه کار می کنین؟؟؟...
فانتزی من اینه که بعد از اینکه خعلی پولدار شدم-_- یه پراید وانت زرد بخرمO-o و باهاش برم اونور آب0.0(مگه نمیدونی پراید وانت مث ماشینای جیمزبانده)بعد بودوعم برم لب ساحل(منحرف ! منظورم اسکله ست )بعدش برسم به خیابون
یعد ببینم عباس ^-^ و سلنا^_^ کنسرت دارن جاستین:(( با یه لباس مشکی نشسته منم برم کنار جاستین بشینم بگم: آمدم جانت به قربانم . بعدش یه دختره سانتی مانتال بیاد بگه : خانم اینجا جای منه پاشو
بعد جاستین با یه لبخند خبیثانه منو بدرود بگه بعد من بهش بگم:عادم فروش دست تو رو شده برام قصه ها تو بلد شدم وسپس از جیب ساپورتم یه شیشه نوشابه اسید رو مث پستونک بکنم تو دهن جاستین و از اون یکی جیبم یه درخت نخل در بیارم اونو دختره رو با هم بفرستم هوا بعد بهشون تو که انقد بالایی یه سیب موز بنداز(سان استار باشه ها چون بعد از تحقیاقات فراوان فهمیدم بهترینه ه هه ههه هههه)بعد از تو جیب پشت ساپورتم یه دبه در بیارم و رو به جاستین با صدای عباس (آقای صدا ایران...) همراهی کنم :
دوست دارم خیلی زیاد
قهوه ای هم بهت میاد
بعله یه همچنین اوسکل متقلبی هستم
یکی از فانتزیام اینه که دختر همسایمون تیر بخوره بعد سریع با هلیکوپتر برسونمش بیمارستان بعد دکتر بگه : اوه خدای من این گروه خونیش خَعلی کمیابه بعد پرستار با قیافه ی آشفته به دکتر بگه دکتر نبضش ضعیف شده باید هرچه زودتر بهش خون برسونیم بعد مادر دختر همسایمون شروع کنه به گریه کردن و پدرش به دکتر بگه دِ عاخه لامصب یه نگاهی به دور و بَرت بنداز ، دخترم داره جون میده !!! بعد دکتر داد بزنه کسی نیست این فداکاری رو انجام بده ؟ بعد من در حالی که دارم هلیکوپترو خاموش میکنم و سوییچشو درمیارم ، از هلیکوپتر بیام بیرون و با یه لبخند ملیح آستینمو بزنم بالا به دکتر بگم بیا بزن … بعد پدر دختر همسایمون با لبخند بگه چرا دیر کردی داماد گلم ؟ بعد من برم توی اتاق عمل بعد که دختره به هوش اومد بگه : پس عشق من کوش ؟ بعد باباش از پنجره به افق خیره بشه و با لبخند رضایت بگه : متاسفانه باید بگم به خاطره ها پیوست !!! روحش شاد …