اگه یه روزی نوم تو باز تو گوش من....هم هم هم هم.هم دوباره باز غمت..هم .هم هم
.
.
.
.
.
.
.
.
و دوباره فریال شعر یادش میرود هیچی نگید
@ghazal jo0n · ۷ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۱ رأی)
اگه یه روزی نوم تو باز تو گوش من....هم هم هم هم.هم دوباره باز غمت..هم .هم هم
.
.
.
.
.
.
.
.
و دوباره فریال شعر یادش میرود هیچی نگید
یعنی انقدر ک سندی از خواننده ها ایراد گرفته اگه
صاحب شرکت ایران خودرو از کارکنانش ایراد گرفته بود الان هممون ماشین پرنده سوار میشدیم
دختر: می دونی! دلم… برای یک پیاده روی با هم… برای رفتن به مغازه های کتاب فروشی و نگاه کردن کتاب ها… برای بوی کاغذ نو… برای راه رفتن با هم شونه به شونه و دیدن نگاه حسرت بار دیگران… آخه هیچ زنی نیست که مردی مثل مرد من داشته باشه!
پسر: آره می دونم… می دونم… دل من هم تنگت شده… برای دیدن آسمون زیبای چشمات… برای بستنی های شاتوتی که باهم می خوردیم… برای خونه ای که توی خیالمون ساخته بودیم ومن مرد اون خونه بودم….!
دختر: یادت هست همیشه می گفتی به من می گفتی “خاتون”
پسر: آره… واسه این که تو منو یاد دخترهای ابرو کمون دوران قجر می انداختی!
دختر: ولی من که خیلی بور بودم!
پسر: آره… ولی فرقی نمی کنه!
دختر: آخ چه روزهای خوبی بودن… چقدردلم هوای دستای مردونه ات رو داره… وقتی توی دستام گره میشدن… مجنون من…
پسر: …
دختر: چی شد چرا هیچی نمیگی؟
پسر: …
دختر: منو نگاه کن ببینم! منو نگاه کن…
پسر: …
دختر: الهی من بمیرم… چشات چرا گریه دارن… فدای توبشم…
پسر: خدا… نه… (گریه(
دختر: چرا داری گریه میکنی؟
پسر: چرا گریه نکنم… ها؟
دختر: گریه نکن دیگه … من دوست ندارم مردم گریه کنه… جلو این همه آدم… بخند دیگه… زود باش بخند…
پسر: وقتی دستات رو کم دارم چطوری بخندم؟ کی اشکامو پاک کنه ...
دختر: بخند ای همه داستان عاشقانه زندگی من … و گرنه من هم گریه خواهم کرد...
پسر: باشه… قبول… تسلیم… گریه نمی کنم… ولی اصلا نمی تونم بخند�
دختر: آفرین! حالا بگو برای کادو ولنتاین چی واسم خریدی؟
پسر: آخه توکه میدونی من از این داستان ها خوشم نمیاد… ولی امسال برات یک هدیه خوب آوردم…
دختر: چی…؟ زودباش بگو بهم دیگه… آب از لب و لوچه ام آویزون شده ...
پسر: …
دختر: باز که ساکت شدی؟
پسر: برات… کادو… (هق هق گریه)… برات یه دسته گل گلایل!… یه شیشه گلاب… و یک بغض ابدی و طولانی آوردم…!
تک عروس گورستان!
خیابون ها پنج شنبه ها دیگه بدون تو هیچ صفایی نداره…!
اینجا کناره خانه ی ابدیت مینشینم و فاتحه میخونم…
نه… اشک و فاتحه
نه… اشک و فاتحه و دلتنگی
امان… خاتون روز های خوب من! توخیلی وقته که…
آرام بخواب بانوی کوچ کرده ی تنهایی من…
دیگر نگران قرص های نخورده ام… لباس اتو نکشیده ام…. و صورت پف کرده از داستان کوتاه عاشقانه زندگی مان نباش…!
نگران نگاه های خیره مردم به اشک هایم هم نباش
بعد از تو مرد نیستم اگر بخندم…
آرام بخواب خاتون....
يارو با زنش ميره انگليس تو هتل ميمونن يهو زنه ميگه موووووووووووووووووووووووش يارو ميگه چيه چي شده؟؟ زنه ميگه اينجا موش داره يارو ميگه الان به صاحاب هتل زنگ ميزنم زنش ميگه تو که انگليسي بلد نيستي يارو ميگه حلش ميکنم.... صاحب هتل مياد يارو ميگه do you now tom and jerry (تام و جري رو ميشناسي)
صاحب yes
يارو jerry is hear(جري اينجاست)
يکي فانتزيام اينه که تو يه بالاي يه قلعه باشم بعد يه اژدها ازم نگهداري کنه و من هم روي يه تخته سنگي به خواب عميق فرو رفته باشم بعد شاهزاده رويا هام بياد و اژدها رو بکشه بعد بياد بالاي قلعه منو ببوسه بعدش اون قسمت سانسور شه و منو بردار ببره و دو تايي تو افق محو شي�
.
.
.
دکترا ميگن اميدي نيست واسم دعا کنيد
ما يه گودزيلا داريم از نوع طوطيش
و
2 سالشه
اون روز ازم پرسيد غزل گفتم بله؟ گفت گردنبندتو کي برات خريده زير لبي گفتم بي تو چه
اونم نه گذاشت نه برداشت گفت به تو چه زشته بعدش يه چشم قره گرفت پاشد رفت
منو ميگي اصلا تا سه ساعت داشتم فک ميکردم
حالا من تا همين پارسال فک ميکردم فيس بوک يه کتابيه که عکسامونو توش چاپ ميکنيمஐ
♡عـــشـق♡
چیزیه که عقل نمیتونه بیانش کنـــــــــــــه
قلبم نمیتونه رهاش کنـــــــــــــــــه