h

hamid

@hamid_+HD · ۸۳ امتیاز

☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)

h
hamid server ۱۳ سال پیش
جوک

هفته پیش رفتم فیسبوک یه عکس از مشتی شاخ و برگ و ازین چرت و پرتا گذاشتم. بعد نوشتم (دوستان تو این عکس صورت یه آدمه). حالا هیچی تو عکسه نبودا.
بعدش دیروز اومدم دیدم بیستا دختر کامنت گذاشتن من دیدمشو وای چه خوشکله از این جور کامنتا.
بعد دیدم ده یازده تا پسرم نوشته بودن من که ندیدمشو از این جور حرفا.
اون موقع بهم ثابت شد دخترا واقعا...........
بکوب لایکو به افتخار تموم پسرای با معرفت و راستگو.

h
hamid server ۱۳ سال پیش
جوک

دیروز داییم اینا اومدن خونمون یه پسر دهه هشتادی هم دارن. هی این پسر داییم بهم متلک می پروند که چه میدونم چرا عین مرغ میشینی و چه میدونم از این حرفا و منم خون تو چیشام جمع شده بود. خلاصه داییم اینا و مامان و بابای من رفتن بیمارستان عیادت. این پسر داییمم گذاشتن پیش منو گفتن یه ساعت دیگه میایم بعدش همین که رفتن پسر دایییم یه متلک بهم پروند. دیگه نتونستم جلو خودم بگیرم چنان پنجیرش گرفتم که فک کنم جاش سیا کرده باشه بعد اشک تو چشاش جمع شده بود. ....یعنی انننننننقدر حال داد انقدر حال داد که اگه تو کنکور رتبه اول میشدم این همه حال نمی داد. جاتون خالی.
واییییییییییییی چه حالللللللللی دادددددددد.

h
hamid server ۱۳ سال پیش
جوک

دیروز یه مطلب خوب به ذهنم رسید تندی اومدم تو 4jok بنویسم نشستم پای کامپیوتر و تند تند نوشتم بعد که تموم شد نگا مانیتور کردم دیدم اینگلیسی نوشتمو یادم رفته زبونشو فارسی کنم. یعنی اووووووووونقدر اعصابم خورد شده بود که یادم رفت چی می خواستم بنویسم.

h
hamid server ۱۳ سال پیش
جوک

همسایمون زنگ زده آتش نشانی که آقا توی انباری خونه ی ما یه مار هست. اون بدبختا اومدن همه چیو زیر و رو کردن وسایلارو انداختن بیرون آخرسر هیچی پیدا نکردند.
بهش میگم آقای فلانی مطمئنی مار دیدی؟
گف نه بابا میخواستم انباری رو خالی کنم دست تنها بودم حوصله هم نداشتم …!!
منO_O
آتشنشانی:((((((((
همسایمون:]]