بعد از "تو" از "ما" فقط تو مانده است...
"من" مرده است ....
"تو" هم که نیستی ...
پس این "تن" برای که و به امید که تلاش کند...
@mahdi_m_93 · ۹۴ امتیاز
☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)
بعد از "تو" از "ما" فقط تو مانده است...
"من" مرده است ....
"تو" هم که نیستی ...
پس این "تن" برای که و به امید که تلاش کند...
بچه ها تو نمازاتون يادتون نره برا همه مريضا مخصوصا اقا عباس گل دعا كنيد
بيايد همه يك كوچولو برا سلامتي دوست خوبمون عباس حتي اگه شده خيلي كم صدقه بدي�
اخه ميگن صدقه باعث افزايش عمر ميشه
بچه ها
عشقم داره ميره
از بس شب ها تا صبح اشك ريخته ا�
چند روزه نفسم ميگيره
ديگه نميتونم بلند حرف بزن�
يا يه جمله طولاني بگ�
سرفه ام ميگيره و نفس كم ميارم.
نميدونم كشيدين يا نه
ولي جوري شدم كه به تمام تنم لرزه افتاده
بعضي وقتا حس ميكنم داره زلزله ميشه كه اينقد بدنم ميلرزه
يك نفر يه راهي جلو پام بذاره
بچه ها
اين روزا تنها رفيقم اشكامه
همه دوستام رفتن از پيش�
هيشكي كنارم نمود
به هركي گفتم عاشق�
بهم خنديد
اين روزا جوري شده ام كه از ديوار اتاقم ساكت تر�
ولي تو جمع مي خند�
بچه ها
برام دعا كنيد
ديگه توان ظاهرسازي رو ندارم.
****تنها با دلم****
یه دخترایی هستن خیلی تکن
با صداقتن
مهربونن
آدم فقط واسه خودش میخوان
پول و مال دنیا براشون مهم نیست
حاضر نیستن آدم رو با کل دنیا عوض کنن
این دخترا خیلی کم پیدا می شن
این دخترا دخترایی هستن که وقتی آدم از دستشون میده تا همیشه حسرتشون رو میخوره
یکی از این دخترا رو من داشت�
ولی با دستهای خودم اونو رنجوندم و رفت
بچه ها تو رو خدا اگه اینجور دختری اینجور مخاطب خاصی رو دارین کمتر از گل بهش نگین...............
****تنها با دلم****
به همون سادگی اومندت دلتو شکوند�
حالا تا همیشه پشیمون�
حالا فقط دنبال یه فرصتم که جبران کنم.........
****تنها با دلم****
*****ویژه برا تنها عشقم*****
با تمام سادگی اودنت
با تمام سادگی هات
با تمام مهربونی هات
با تمام محبتت
با تمام عشقت
تا همیشه در قلبم خواهی ماند.......
****تنها با دلم****
لحظه آخر وقتی بهش گفتم می خوام برم.....
آروم گفت میخوای بری؟....
باشه خداحافظ...
امیدوارم خدا ازم نگذره....
دل ستاره ای رو شکوندم که همه امیدش بودم..........
بر سنگ قبر من بنويسيد خسته بود
اهل زمين نبود نمازش شكسته بود
برسنگ قبر من بنويسيد شيشه بود
تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد پاك بود
چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت
عمري براي هر تيشه و تبر دسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد كل عمر
پشت دري كه باز نمي شد نشسته بود
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبار آلود و دور
یا خزانی خالی از فریاد و شور
بعد ها نام مرا باران و باد
نرم میشویند بر رخسار سنگ
گور من گمنام میماند براه
فارغ از افسانه های نام وننگ
الان ساعت نه و چهل و هفت دقیقه شب پنجم بهمنه
بالاخره تونستم بعد از یه جنگ طولانی با 6گودزیلا (خداییش یک در برابر6 ناجوانمردانست اونم 6تا گودزیلا )
کامپوترم رو از اشغال اونا در بیار�
به افتخار این پیروزی بزرگ بزن لایکو
امورز خونمون مهمونی داشتیم داییم بهم میگه مهدی بیا بریم پشت کامپیوتر باهات کار دار�
(درضمن اون الان 7ساله کامپیوتر داره)
اومده میگه کنترل پنل کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شما بودین میز کامپیوترو گاز نمیزدین
من که داشتم میزو گاز میزدم که داییم در اومد گفت بی جنبه زکات علم اموختن آن است
بعدشم قهر کردو رفت بیرون
تو مهمونی نشسته بودیم یه گودزیلا وارد شد جا بنود که بشینه راست اومد طرف من
اومه میگه بلند شو من بشینم تو بشین تو بغل من
ینی کل جمع رفت روهوا
هیچی دیگه مام مث یه بچه خوب بلند شدیم!!!!!!!!!!!!!
اگر بتوانی دیگری را همان گونه که هست بپذیری و عاشقش باشی عشق تو واقعیست
تنها نگاه خیره زیبا
نگاه دو عاشق به یکدیگر است
فقط دو عاشق می توانند به هم خیره نگاه کنند
یکی فرهاد را در بیستون دید
ز وضع بیستونش باز پرسید
ز شیرین گفت در هر سو نشانیست
به هر سنگی ز شیرین داستانی است
فلان روز این طرف فرمود آهنگ
فرود آمد ز گلگون در فلان سنگ
فلان جا ایستاد و سوی من دید
فلان نقش فلان سنگم پسندید
فلان جا ماند گلگون از تک و پو
به گردن بردم او را تا فلان سوی
غرض کز گفتگو بودش همین کا�
که شیرین را به تقریبی برد نا�
""وحشی بافقی""
تبم دادی،نمیپرسی که: ای بیمار من چونی؟
دلت چونست در عشق و تو با تیمار من چونی؟
به روز روشن از هجر تو من بس تیره حالم، تو
شب تیره ز دست نالهای زار من چونی؟
بکار دیگران نیکو میان بستی، شنیدم من
ببینم تا: چو کار افتد مرا در کار من چونی؟
ز مهمان خیالت هر شبی صد عذر میخواه�
که: با تقصیرهای دیدهٔ بیدار من چونی؟
بیازردی که من گفتم: بده زان لب یکی بوسه
من این بسیار خواهم گفت، با آزار من چونی
""اوحدی مراغه ای""
آغا بعد از دوماه برگشتم خونه تلویزیون داشت قسمت اخر یوسف پیامبر نشون میداد(همون جا که یعقوب و یوسف به هم میرسن)
منم هی به بابام نیگاه میکردمو پوزخند میزدم!!!!!!!!!!!
آخری در اومد گفت هیییییییییییی پسر خل و چل مارو داشته باش ای خداااااااااا
گفتیم میره دانشگاه آدم میشه خل تر شده
ینی مطمئن شدم که سر راهی ام>>>>>>
بابای دلتنگه من دارم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
دوتا خواهرام (گودزیلا که نه دایناسورن)دارن با هم دعوا می کنن
یکیشون میدوده میاد تو اتاق من منم میگم آجی بیا نا نزنتت
دوتایی گرفتن منو زدن!!!!!!!!!
این موجودات از کدوم سیاره اومدن که اینجورین
بابا مام بچه بودی خووووووووو!!!!!!!!!!!!
آغا مامانم آب ریخته بود در حیاط از سرمای زیاد یخ زده بودن
منم رفتم رویخ ها دارم اسکی بازی میکن�
ینی شما میگین به من امیدی هست!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟