m

mahdi93

@mahdi_m_93 · ۹۴ امتیاز

☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)

D
Dead ۱۳ سال پیش
پیام

بچه ها
عشقم داره ميره
از بس شب ها تا صبح اشك ريخته ا�
چند روزه نفسم ميگيره
ديگه نميتونم بلند حرف بزن�
يا يه جمله طولاني بگ�
سرفه ام ميگيره و نفس كم ميارم.
نميدونم كشيدين يا نه
ولي جوري شدم كه به تمام تنم لرزه افتاده
بعضي وقتا حس ميكنم داره زلزله ميشه كه اينقد بدنم ميلرزه
يك نفر يه راهي جلو پام بذاره

D
Dead ۱۳ سال پیش
پیام

****تنها با دلم****
یه دخترایی هستن خیلی تکن
با صداقتن
مهربونن
آدم فقط واسه خودش میخوان
پول و مال دنیا براشون مهم نیست
حاضر نیستن آدم رو با کل دنیا عوض کنن
این دخترا خیلی کم پیدا می شن
این دخترا دخترایی هستن که وقتی آدم از دستشون میده تا همیشه حسرتشون رو میخوره
یکی از این دخترا رو من داشت�
ولی با دستهای خودم اونو رنجوندم و رفت
بچه ها تو رو خدا اگه اینجور دختری اینجور مخاطب خاصی رو دارین کمتر از گل بهش نگین...............

D
Dead ۱۳ سال پیش
پیام

بر سنگ قبر من بنويسيد خسته بود
اهل زمين نبود نمازش شكسته بود
برسنگ قبر من بنويسيد شيشه بود
تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد پاك بود
چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت
عمري براي هر تيشه و تبر دسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد كل عمر
پشت دري كه باز نمي شد نشسته بود

D
Dead ۱۳ سال پیش
جوک

امورز خونمون مهمونی داشتیم داییم بهم میگه مهدی بیا بریم پشت کامپیوتر باهات کار دار�
(درضمن اون الان 7ساله کامپیوتر داره)
اومده میگه کنترل پنل کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شما بودین میز کامپیوترو گاز نمیزدین
من که داشتم میزو گاز میزدم که داییم در اومد گفت بی جنبه زکات علم اموختن آن است
بعدشم قهر کردو رفت بیرون

m
mahdi93 ۱۳ سال پیش
پیام

یکی فرهاد را در بیستون دید
ز وضع بیستونش باز پرسید
ز شیرین گفت در هر سو نشانی‌ست
به هر سنگی ز شیرین داستانی است
فلان روز این طرف فرمود آهنگ
فرود آمد ز گلگون در فلان سنگ
فلان جا ایستاد و سوی من دید
فلان نقش فلان سنگم پسندید
فلان جا ماند گلگون از تک و پو
به گردن بردم او را تا فلان سوی
غرض کز گفتگو بودش همین کا�
که شیرین را به تقریبی برد نا�
""وحشی بافقی""

m
mahdi93 ۱۳ سال پیش
پیام

تبم دادی،نمیپرسی که: ای بیمار من چونی؟
دلت چونست در عشق و تو با تیمار من چونی؟
به روز روشن از هجر تو من بس تیره حالم، تو
شب تیره ز دست نالهای زار من چونی؟
بکار دیگران نیکو میان بستی، شنیدم من
ببینم تا: چو کار افتد مرا در کار من چونی؟
ز مهمان خیالت هر شبی صد عذر میخواه�
که: با تقصیرهای دیدهٔ بیدار من چونی؟
بیازردی که من گفتم: بده زان لب یکی بوسه
من این بسیار خواهم گفت، با آزار من چونی
""اوحدی مراغه ای""

m
mahdi93 ۱۳ سال پیش
جوک

آغا بعد از دوماه برگشتم خونه تلویزیون داشت قسمت اخر یوسف پیامبر نشون میداد(همون جا که یعقوب و یوسف به هم میرسن)
منم هی به بابام نیگاه میکردمو پوزخند میزدم!!!!!!!!!!!
آخری در اومد گفت هیییییییییییی پسر خل و چل مارو داشته باش ای خداااااااااا
گفتیم میره دانشگاه آدم میشه خل تر شده
ینی مطمئن شدم که سر راهی ام>>>>>>
بابای دلتنگه من دارم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!