دخـدره متــولده 79 هـَسـش،دآرهـ بـرآم از هـَش بآر شِکـَسِت عشقـی کـِه تآحآلـآ خـوردهـ حـرف میـ زنـِ ه
مـَن کبـریـت ُ نفـت آمـآدهـ کـردم بـرم خـودمـُ آتیـش بزنـَه
وآآآآآآآآی بــِ ه حآلتـون ایـن دفـِ ه کسـی بخـوآد جلـومـُ بگیــرهـ
@DR.R · ۱۴۶ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۴ رأی)
دخـدره متــولده 79 هـَسـش،دآرهـ بـرآم از هـَش بآر شِکـَسِت عشقـی کـِه تآحآلـآ خـوردهـ حـرف میـ زنـِ ه
مـَن کبـریـت ُ نفـت آمـآدهـ کـردم بـرم خـودمـُ آتیـش بزنـَه
وآآآآآآآآی بــِ ه حآلتـون ایـن دفـِ ه کسـی بخـوآد جلـومـُ بگیــرهـ
روزی جراحی برای تعمیر اتومبیلش آن را به تعمیرگاهی برد ! تعمیرکار بعد از تعمیر به جراح گفت : من تمام اجزا ماشین را به خوبی می شناسم و موتور و قلب آن را کامل باز می کنم و تعمیر میکنم ، در حقیقت من آن را زنده می کنم ! حال چطور درآمد سالانه ی من یک صدم شما هم نیست ؟ جراح نگاهی به تعمیرکار انداخت و گفت : اگر می خواهی درآمدت ۱۰۰برابر من شود اینبار سعی کن زمانی که موتور در حال کار است آن را تعمیر کنی!
میگن رفیق مثه سایه میمونه ، اما بقول مرتضی پاشایی : من اونیم که سایه هم نداشت ..
نیمار در پیغامی به هم تیمیهاش گفت : کمر من شکسته بود یا کمر شماااا؟ وااالااا
سلامتی مرتضی پاشایی که از سرطان رهایی پیدا کنه با دعای دوستان:
دل دنــیا رو خـون کردی که اینجوری تــو رفـتی ، تــموم دلخوشی هــامو تو بـا رفــتن گرفتــی ...
پنج اشتباه آدم باهوش:
1-آنها مشغول بودن را با مفید بودن اشتباه میگیرند.
2-وقتشان را صرف یک دستاورد ساختگی میکنند.
3-یاد میگیرند یک کار را چطوری انجام دهند اما هیچوقت انجامش نمیدهند
4-برای برسی پیشرفتشان معیار سنجش درستی ندارند
5-خود را با انتخاب های زیاد اشباع میکنند
به بعضيام بايد گفت : ببخشيد فهم ما در حد نفهميه شما نيست !
عاقا من بعد شونصد دهه زندگانی تازه فهمیدم استـــاد ســنـدی چی میگن...می فرماین: ( امشو شو شه لیپک ری هیرونه )
لیپک یعنی همون قطب نما ، رو ، هیرون یعنی برازجان
هیرون هم جنوب بوشهره
خداییش اونایی که فکر میکردن میگه ( لیپک لی لی لونه ) دستا بالا لطفا
یکی از مهم ترین نشونه های بزرگ شدن من این بود که دیگه توی سلمونی برام رو صندلی تخته نمیذاشتن!! لامصب حس امپراطوری داشت...یادش بخیر
به بعضیا باید گفت: بهت میگن "مرد" ؟ بیخیال...!!!! باهات شوخی کردن..
خيليا هستن ميخوان ما رو خراب کنن.
بدبختا خبر ندارن ما از خرابه ها برج مي سازيم..
هی یوو نفرینت نمیکنم!
فقط میگم خدا ازت بگذره..!
بعدشم دنده عقب بیاد روت قشنگ له بشی....
بابا: منو بیشتر دوس داری یا مامانو؟ پسر بچه: هر 2تاتونو
بابا: حالا اگه من برم آمریکا مامان بره فرانسه تو کجا میری؟ پسر بچه: فرانسه___بابا:خب ببین تو مامانو بیشتر دوس داری____پسر بچه: نه من فرانسه رو دوس دارم___بابا: خوب اگه من برم فرانسه تو مامان بره آمریکا تو کجا میری؟__پسربچه: آمریکا___بابا: چراااااااااااااا؟ پسربچه: چون قبلا فرانسه رفتم___بابا: کثاففففت،حالا اگه منو مامان هردو بریم فرانسه تو کجا میری؟ پسربچه: میمونم همینجا__بابا: چرااااا؟ پسربچه: چون خونه خالیه :)))))))
خاطرات یه پسر بد:
من بایه دختره خانواده دار و خیلی خوب آشناشده بودم و نامزد کرده بودیم.این نامزد من یه خواهر کوچیکتر از خودش که انصافا هم خوشگل بود داشت.این خواهر نامزدم خیلی دورو ور من میومد و نامزدم یه جورایی بدش میومد.یه روز خواهر نامزدم بهم زنگ زد گفت سلام بیا خونه رویا (نامزدم) حالش بد شده بدو بیا.منم بدو رفتم دیدم کسی خونه نیس جز خودش.اومد پیشم گفت اگه بهم یکم پول بدی میزارم بهم نزدیک شی و رفت بالا.منم سرمو انداختم پایین رفتم طرف درب خروجی هنوز چندتا پله پایین تر نرفته بودم که نامزدمو باباش با چشمای گریون اومدن جلوم و باباش گفت به خانواده ی ما خوش اومدی تو از امتحانت سربلند بیرون اومدی.از اون روز خیلی میگذره ولی هنوز کسی نمیدونه داشتم میرفتم کیف پولمو ازتو ماشین بردارم.
همینجاست که باید بگی خدا میتونستی مچمو بگیری اما دستمو گرفتی...
یه وقتایی هم باید دستتو بذاری روی شونۀ بعضیا و بگی :
نــه …
خوشـــــــــــــم اومـــد …
از اونی که فکـــــــــر می کردم ؛
آشـــــــــــــغال تـــری ..
میخوای یه دخترو بزاری سر کار ؟
نگاه کن تو چشاش بگو “عزیزم” بعد بگو “هیچی”
تا آخر عمرش گیره اون چیزیه که میخواستی بگی
غضنفرو میخواستن به زور زن بدن اومد بهونه بیاره گفت اقا من یه دختریو میخوام دماغش عملی نباشه...هیچی دیگه پیدا نکردن زنم نگرفت :|
رو آیـــه هـای بــارونــی نــوشــتـم ...
بــسـتـه بــه "تـــــــو" جـونـمـو ســرنـوشـتمـ ...
"تـــــــو" مـظـهر تحـمـلی ،"تـــــــو" مــــاهــی ...
عشـــق "مــنـــی" ، بــرام "تــــــو" تـکیـه گـاهـی ...!
تا حالا دقت کردین همیشه بامیه زود تموم میشه و زولبیا زیاد میاد ؟
روزی، وقتی هیزم شکنی مشغول قطع کردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود ، تبرش افتاد تو رودخونه وقتی در حال گریه کردن بود یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می کنی؟ هیزم شکن گفت که تبرم توی رودخونه افتاده.فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت. "" آیا این تبر توست؟ هیزم شکن جواب داد: "" نه " فرشته دوباره به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید که آیا این تبر توست؟ دوباره، هیزم شکن جواب داد : نه فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید آیا این تبرتوست؟ جواب داد: آره.
فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به او داد و هیزم شکن خوشحال روانه خونه شد یه روز وقتی داشت با زنش کنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی آب. (هههههههه )هیزم شکن داشت گریه می کرد که فرشته باز هم اومد و پرسید که چرا گریه می کنی؟ اوه فرشته، زنم افتاده توی آب فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید : زنت اینه؟ "" آره "" هیزم شکن فریاد زد فرشته عصبانی شد. "" تو تقلب کردی، این نامردیه ،هیزم شکن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. میدوونی، اگه به جنیفر لوپز "" نه"" میگفتم تو میرفتی و با کاترین زتاجونز می اومدی. و باز هم اگه به کاترین زتاجونز ""نه"" میگفتم تو میرفتی و با زن خودم می اومدی و من هم میگفتم آره .اونوقت تو هر سه تا رو به من می دادی اما فرشته، من یه آدم فقیرم و توانایی نگهداری سه تا زن رو ندارم، و به همین دلیل بود که این بار گفتم آره