آنان که بودنت را قدر نمی دانند
رفتنت را “نامردی” میخوانند . . .
@fcba · ۸ امتیاز
☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)
آنان که بودنت را قدر نمی دانند
رفتنت را “نامردی” میخوانند . . .
سهم “من” از “تو” عشق نیست ، ذوق نیست ، اشتیاق نیست
همان دلتنگی بی پایانی ست که روزها دیوانه ام می کند !
اگه می دونسنتی قطره ی بارون هنگام جدا شدن از ابر چه حسی داشت !
اگه می دونستی یه بندر هنگام رفتن کشتی ها چقدر تنها میشد !
اگه می دونستی درخت کاج هنگام پر کشیدن پرنده ها چقدر غمگین می شد !
اگه می دونستی با رفتنت چه آتیشی به جونم کشیدی اینقدر راحت نمی گفتی : خداحافظ …
هیچ گاه به کوچه بن بست ناسزا نگو …
رنج بن بست بودن، برای کوچه کافی است
شبا فکر و خیال تو چرا خوابم نمی گیره
نه تنها لحظه هام حتی تموم خونه دلگیره
حالا که شب به شب رفت و توام تنهایی سر کردی
توی تنهایی می پوسم نمی ذارم که برگردی
زندگی چون قفس است ، قفسی تنگ پر از تنهایی ، و چه خوب است دم غفلت آن زندان بان ، و سپس بال و پر عشق گشودن ، بعد از آن هم پرواز
چه کسی می داند که تو در پیله ی تنهایی خود تنهایی ؟ چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی ؟ پیله ات را بگشا تو به اندازه ی یک پروانه زیبایی
رفتیم باغ وش دم قفس میمونا یاروو آمده دستش موزه
میمونه داره خودشو داغون می کنه آقاهه میگه بخاطر موزهااینجوری میکنه؟ پ ن پ بخاطر قیافه تو فکر کرده داداش گمشدشی