خزان بنشست و گل با بادها رفت/چه اسان میشود از یادها رفت
@shab gard · ۱۹ امتیاز
☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)
خزان بنشست و گل با بادها رفت/چه اسان میشود از یادها رفت
اسمان به دریا گفت:این بالا خیلی خوبه همه جارو میشه دید.
دریا گفت:این پایین از اون بالا هم بهتره چون فقط تورو میشه دید..
مرا دردیست اندر د/ اگر گویم زبان سوزد/وگر پنهان کنم/ترسم که مغزو استخوان سوزد
من غروب غمنگیز خورشید را زمانی دوست دارم که بدانم فردایش تو را می بینم..
من در غم تو , تو در وفای دگری/
دلتنگ تو من , تو دلگشای دگری/
در مذهب عاشقان روالی باشد/
من دست تو بوسم و تو پای دگری/
از سوزه محبت چه خبر اهل هوس را /
این آتش عشق است نسوزد همه کس را
سلامم را بجای زغال قلیانت پذیرا باش تا به احترامت خاکستر شوم..
ساکنان دریا پس از مدتی صدای امواج را نمیشنوند چه تلخ است قصه ی عادت!!!
لیز خوردن یک بهانه است تا دستهایی رو که دوست داری محکم بگیری
شمع اگر یانماسا پروانه دولانماز باشنا/نینسین پروانه عاشقدی شمین گوزیاشنا
(شمع اگر نسوزد پروانه دور ان نمی چرخد/پروانه چکار کند که عاشق اشک شمع است)
غم بی تو ماندن انچنان سنگین است که به هر آینه ای می نگرم می شکند
هر وقت دل تنگ میشم میام پشت در قلبت هی در میزنم پس هر وقت قلبت میزنه بدان دلم برات تنگ شده
لباس پاره مترسک نشان دهنده ان است که بین عروسکهاهم فرق وجود دارد.
هر چه نادیدنی بود از مدم دنیا دیدم,دانستم که آرامش نابینا از چیست....
"سرم"را شاید دیگران در نبودنت گرم کنند اما...
"دلم"را هرگز...
تو را چه به فرهاد؟یک فرهاد بود و یک بیستون عاشقی!تو همین یک وجب دیوار را بردار من باورت میکنم.
"درد دلهایت را به کسی نگو!چون یاد می گیرن که چگونه دلت را به درد آورند"
کاش من هم دکمه alt+shift داشتم تا وقتی حرفهایم را نمیفهمیدی..زبان گفته هایم را عوض مکردم
من غروب غمنگیز خورشید را زمانی دوست دار�
که بدانم فردایش تو را میبینم...