بعضي حرفا رو نمي شه گفت،بايد خورد!!
ولي بعضي حرفارو،نه ميشه گفت،نه مي شه خورد!
مي مونه سردل!
ميشه دلتنگي!
ميشه بغض!
... ميشه سكوت!
ميشه همون وقتايي كه خودتم نمي دوني چه مرگته!!!!!!
@villa · ۱۲ امتیاز
☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)
بعضي حرفا رو نمي شه گفت،بايد خورد!!
ولي بعضي حرفارو،نه ميشه گفت،نه مي شه خورد!
مي مونه سردل!
ميشه دلتنگي!
ميشه بغض!
... ميشه سكوت!
ميشه همون وقتايي كه خودتم نمي دوني چه مرگته!!!!!!
دلم یک آلزایمر خفیف می خواهد ...!
هیچ عشقی عظیم تر از عشق مادر نیست
هیچ حمایتی عظیم تر از حمایت پدر نیست !!!
ماه عــــزا وماه ماتــــم رسـید به کـربـــلا قافـله غـــم رســید
مـاه مــحرم مـاه ماتــم رســید قامــت فاطــمه دوباره خــمید
محرم کشتی دین واژگون شد حسین فرزند زهراغرقه خون شد
مـاه مــحرم فیــض عام دارد هــرلحــظه سرخـش پیــام دارد
دوبــاره یـاران مــحرم آمـده ســـیه بـپوشــید مـــه غـــم آمــد
حــسینیــان بـزم عـزا بپا شد نـام حــسین چــراغ بــزم ما شـد
مــحرم آمـد وعیشم عـزا شد حـسینـم وارد کـرب و بـلا شد
مظهر پنج تن آل عبا می آید جان هفتاد ودو قربان به فنا می آید
بوی محرم که میاد خیمه و پرچمش میاد
فرشته از تو آسمون برای ماتمش میاد
مسافرهای کربلا دارن میرن به مهمونی
دل رو بزن به قافله اگه میخوای جا نمونی
توی صف زنجیر زنها آقا تماشات میکنه
اگه یه قطره عاشقی وصل به دریات میکنه
کنار هر سقا خونه به تشنه ها آب بنوشون
بچه های کوچولو رو لباس سقا بپوشون
وقتی که مشکی میپوشی فاطمه از راه میرسه
میگه فرشته ها بیاین داره میره حسینیه
غذای نذری رو ببین چه عطری داره تو کوچه
مردم براش میمیرن تا ببرن تو هر خونه
آقا امام رضا دوست داره اون فردی که
امام حسین بهش بگه شفاعتش با من بوده
دادگستر، دادگر، داور نمی آید چرا؟
باغبان باغ آور نمی آید چرا؟
بند قلب سوره کوثر نمی آید چرا؟
صبر دل آمد به سر، سرور نمی آید چرا؟
دیده بر در دوختم از در نمی آید چرا؟
آنکه باشد فرش پایش شهپر روح الامین
قائم آل عبا آن نکته دان و نکته بین
قامت سرو سرافرازش ستون کاخ دین
از برای کیفر کافر نمی آید چرا؟
فردا تولد من است میخوام ببینم چند تا like هدیه میدین
در صداقت برتر از آیینه ای در رفاقت باده ای بی کینه ای
ای سپیدار بلند و بی پایدار می برم نام تو را با افتخار
تقدیم به پدرم (رضا s a )
پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد. اما به دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت. هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با اون… بعد از یک ماه پسرک مرد… وقتی دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر
پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد… دخترک دید که تمامی سی دی ها باز نشده… دخترک گریه کرد و گریه کرد تا مرد… میدونی چرا گریه میکرد؟ چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت و به پسرک میداد!
"امید آن حسی است که میگوید حسی که الان دارید دائمی نیست."
رفتم ساعت سازی به یارو می گم ساعتم کار نمی کنه، میپرسه یعنی درستش کنم؟
پـــ نه پـــ باهاش صحبت کن سر عقل بیاد بره سر کار!!!
رفتم دکتر از منشیه می پرسم دکتر هست؟ میگه بله می خوایید برید پیششون؟
پـــ نه پـــ اومدم ببینم اگه این وقت شب هنوز تو مطبند، تلاش شبانه روزیشون رو سرمشق زندگیم قرار بدم و برم!