عشق یعنی ... ،
از پدرت کتک بخورم ،
از تو سرما ...
@09369493334 · ۶۸۵ امتیاز
★★★★☆ ۳ از ۵ (۷۱۷ رأی)
عشق یعنی ... ،
از پدرت کتک بخورم ،
از تو سرما ...
سلام. من رفتم ... ،
تو غصه تو بخور، از دهن میافته! من برنمیگردم ..
یکم خاطره برات گذاشتم رو اُپن، من که نیستم سرت و گرم میکنه ..
حواست باشه اونقدر داغ نکنی که حوصله ت سَر بره ...
درا رو قفل کردم که نه تو بری نه کسی بیاد، خیالت تخت، شب آروم بخواب ..
فقط ...
نه دیگه، هیچی نموند ..
همین، من رفتم ...
هر مرد ... ،
پیامبری است ،
و معجزه اش ،
زنی که دوستش دارد ..
تو چه بی رحمانه رفتی ..
و دیگر هیچ کس ،
حرف های من را باور نخواهد کرد ...
در تلاطم زمان ... ،
بر دل سیاه خویش ،
با مرکّب سفید می نویسمت ...
" السلام علیک یا اباصالح المهدی ( عج ) "
خانهی بدون زن مثل گور میماند ... ،
شبها کَپهی مرگات را آنجا میگذاری ، روزها هم میروی یکجائی گورت را گم کنی ...
کنار ِ تخت ِ من ...
دیواری است ...
که معنای ِ سرکوب ِ شبانه را می داند ...
گردن عضو عجیبیست ... ،
همه چیز را به گردنت می اندازند :
مدال افتخار ،
نشان ننگ ،
یادگار عشق ،
یادگار جنگ ،
گردن عضو عجیبیست ،
وقتی دستهایشان را به گردنت می اندازند ،
و تقصیرها را ه�
و طناب را
گردن عضو عجیبیست ...
اگر ما نتوانیم کسى را که مىبینیم دوست داشته باشیم ،
چگونه مىتوانیم خدایی را که نمىتوانیم ببینیم دوست داشته باشیم؟
" مادر ترزا "
هر وقت احـساس بی توجـهی و تـنهایی کـردین ،
یه روسری گلگلی بزارین و سوار پراید هاچبکتون بشین ،
و بیفـتـین توی خیابـون. حـتی شـما آقـایون عـزیـز ...
آزار دهنده تر از بستنی آب شده توی تابستون ،
دوست دختریه که دائم براش خواستگار میاد ...
تب و لرز که میکنم ... ،
انگار لحظهای در آغوشم میگیری ،
لحظهای بعد دور میشوی ...!
به مادرم میگم اسید خطرناک تره یا طناب دار ؟
می گه خطرناک تر اینا حرفیه که می مونه تو سینه ات هم می سوزونه و هم خفه ات می کنه ...
از نگاه کردن به چهره مردها گریزانم ... ،
گرسنگی در چشم های بعضی هاشان بیداد می کند ،
طاقتش را ندارم...
ترجیح می دهم سنگهای کف خیابان را بشمارم تا به خانه برسم ...
سیندرلا هم اگر در زمان ما بود باید حواسش را جمع میکرد هرگز جایی لنگه کفشش را جا نگذارد ...
عکس تو ،
دست از سر من بر نمیدارد ...
عکس تو ،
بر عکس دست تو ...
ﺟﻤﻠﻪ ﺯﯾﺒﺎیی ﮐﻪ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺩﺭﻭﺍﺯﻩ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﺴﺎﺟﺪ ﺟﺎﻣﻊ ﺩﺭ
ﺷﻬﺮ ﻧﯿﻮﯾﻮﺭک ﻧﻮﺷﺘﻪ شده :
ﺩﺭ ﻗﺒﺮ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺳﻮﺍﻻﺗﯽ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﮐﻪ ﭘﺎﺳﺦ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭ ﮔﻮﮔﻞ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮد !
ﻓﻘﻂ ﺩﺭ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﺷﻤﺎﺳت ...
بازی زندگی ؛ بازی بومرنگ هاســـت ... ،
و پندار و کردار و سخنان انسان ؛ دیر یا زود ،
با دقتی حیرت انگیــــز به سوی خود او باز می گردد ...
" فلورانس اسکاول شین "
آدم تنها نه ناامید است نه بیحوصله ، نه بیانگیزه است نه ذلیل . فقط زور ِ تنهائی بیشتر است . فقط زور ِ تنهائی ِ لعنتی خیلی بیشتر است ...
کاش یادمان بیاید آن موقعها که نمیترسیدیم دنیا چه شکلی بود ... ،
چندساله بودیم، چه لباسی تنمان میکردیم، کدام کتابها را دوست داشتیم، شبها به چی فکر میکردیم که صبحهای زود ذوق داشتیم برای بیدار شدن ...
کاش واقعاً یادمان بیاید و خواب ندیده باشیمشان .
کاش چشمهایمان را ببندیم ... ،
و بعدش دنیا بیفتد دست تانکهای مهربان که از خرطومشان پرنده و درخت شلیک میشود ...
" به امید روزی که هیچ جای دنیا جنگ نباشه . "
هنگام رفتن مرا ببوس ... ،
بوسه ی گرم تو چون بدرقه ی قرآن است .