یه مادر بزرگ دارم متولد سال 1300
خیلی سخت نیست سنش رو حساب کنی دیروز رفته دکتر برای درد پاش
برگشته خونه با عصبانیت میگه دکتره اندازه بز حالیش نبود میگه درد پام بخاطر کهولت سنه......
@Ali 104 · ۵۹۷ امتیاز
★★★☆☆ ۳ از ۵ (۴۴ رأی)
یه مادر بزرگ دارم متولد سال 1300
خیلی سخت نیست سنش رو حساب کنی دیروز رفته دکتر برای درد پاش
برگشته خونه با عصبانیت میگه دکتره اندازه بز حالیش نبود میگه درد پام بخاطر کهولت سنه......
رفتم دندون پزشکی میگه مشکل از مسواکته باید هر ماه یه بار مسواکت رو عوض کنی
من هم الآن شیش ماهه که هر ماه دارم با یکی عوضش میکن�
با داداشم با پدرم با مادربزرگم با رضا با شادی با سمیرا
ولی مشکلم حل نشده
احتمالا دکتر خودش مشکل داشته نه مسواک من
وصیت کردم هرکی تو مراسم ختمم گفت:”خدا بیامرزتش، راحت شد”
با لبه ی سینیه حلوا بکوبن دهنش اونم راحت شه بیاد پیش من!
به بابام میگم نونوایی قیامت بود،
میگه: یعنی شلوغ بود؟!
گفتم : پــــــ نه پــــــ گناهکار ها رو می انداختن
توی تنور و به نیکوکارا نون مجانی می دادن
بیشترین تمرکز من زمانیه که توی مهمنی موقع شام سعی میکنم با یه حرکت ملاغه ظرف خورشی بیشترین تعداد گوشت رو سید کنم
دقت کردین پسرا تا میرن دانشگاه احساس وظیفه میکنن که حتما باید عاشق یکی از دخترای همون دانشگاه بشن؟
طریقه خرید هندونه توسط بابام :
بو کردن هندونه
پرت کردن و گرفتنش از رو هوا
وزن کردن با دست
شمردن خطهای هندونه
زدن روی هندونه و شنیدن صدای مورد نظر
نگاهِ عالمانه به اطرافیان در میوه فروشی ( که آره آقا من این کارم)
خریدن هندونه
آوردن به منزل
همه رو چنگال به دست جمع کردن
دست و سوت و جیغ و هورای حضار
پاره کردن هندونه
پذیرایی از اهل منزل با هندونه سفید و با طعم خـــــیار :|
دختر: برو گمشو
دیگه نمیخوام ببینمت
پسره : نه ... تورو خد ا... تنهام نذار .. بی تو میمیرم !
دختر: ب جهنم .. ول کن دستمو !!
پسره با گریه بی تو دنیا برام معنی و مفهوم نداره !
دختر : به درک ... من ازت خوشم نمیام .. بفهم ...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
مامان دختره : پاشو لنگ ظهره :| :| :|
یکی از سختترین انتخابهای زندگی من این بود که وقتی میرم نوشابه شیشهای بخرم اونی رو بردارم که از بقیه بیشتر داره :)))
فکرش رو بکنین ایم چار تا خانومی که به جمله " باشه بابا بالا بالا ... بالا " ههههه میخندن اگه بیان یه سری به چار جوک بزنن چه اتفاقی ممکنه براشون بیوفته !!!!!!!!!!!!!!
یه روز صبح از خواب بیدار شدم و چون شب قبلش مثل همیشه مسواک نزده بودم حس کردم یه دونه برنج از شام شب قبل بین لب و دندونم گیر افتاده بعد با دندونای جلوییم خوب جویدم و لهش کردم که یادم افتاد که ما دیشب اصلا برنج نداشتیم فورا بیرونش آوردم....
فقط از روی بالش که سالم مونده بود فهمیدم که مگس بوده......
حتما میتونین حدس بزنین که تا یک ماه نمیتونستم چیزی بخورم و سو تغذیه گرفته بودم......
یادمه اون قدیما یه روز با دو نفر دعوام شد.....
توجه فرمودین با دو نفر ..... اون موقع دو نفر خیلی بود با سی هزار تومن میشد یه پیکان خرید حالا تصور کنین دو نفر چقدر میشد...
رفتم مسافرت ( آره داداش ما امسال رفتیم مسافرت ) میخواستم برم رستوران تو یه خیابون دوتا رستوران بود از یکی پرسیدم کدوم رستوران بهتره یارو جواب داد فرق نمیکنه تو هر کدوم بری میگه کاش رفته بودم توی اون یکی ........
پشت یه ماشین نوشته بود
"فروشی نیست لطفا سوال نفرمایید"
بعد با وقاحت تمام زیرش هم شمارش رو نوشته بود
چرا توی سریالها میخوان شام بخورن زرشک پلو با مرغ روی میزه با کلی سالاد و نوشابه و مخلفات تازه اون هم با تزئینی که فقط تی سایتهای آشپزی عکسشون رو میشه دید
اینا هیچ وقت آبگوشتی کتلتی کوکویی نیمرویی چیزی نمیخورن؟
تازه همیشه سر این میز یه نفر پیدا میشه که میل نداره
وقتی مارکو به ونیز برگشت همه دورش جمع شدن تا مارکو از عجایبی که در سفر دیده بود باهاشون حرف بزنه
مارکو گفت یه جایی رفتم دیدم یه نفر داره حرف میزنه و چل نفر دارن مینویسن و اون پل نفر نمیدونستن دارن چی مینویسن و اون یه نفر هم نمیدونست چی داره میگه
یکی از حضار ( با صدای دوبلور آمیتا باچان ) گفت مارک اون استاد بوده و اون چل تا دانشجو بودن و داشتن جزوه مینوشتن
اگر من یه روز وسط تیرماه برم و توی بیابانهای خشک و بی آب و علف شاخ آفریقا که قرنها در اونجا بارون نباریده ماشین پیکانم رو بشورم ظرف مدت نیم ساعت آسمون تیره و تار میشه و چنان بارونی میباره که سیل راه میوفته
من آدم قتنعی هستم اگر مسئولین یه حقوق ماهیانه برام در نظر بگیرن کاری میکنم که ریشه خشکسالی بخشکه
تا حالا توجه کردید که اگر در صورت سگ ها فوت کنید دیوونه می شن ولی اگر با ماشین بیرون برن دوست دارن سرشونو از پنجره بیارن بیرون؟
چرا برای انجام مجازات اعدام با تزریق آمپول سمی، از سرنگ استریل استفاده می کنن؟
هیچ کس در هیچ شرایطی به من توجه نمیکنه
تنها زمانی که همه به من توجه میکنن دقیقا وقتیه که دستم تا آرنج توی دماغمه