غ

غلام حسین زارع

@ghzare · ۴۶ امتیاز

★★★★★ ۵ از ۵ (۱ رأی)

ا
از دیار ارسنجان ۱۱ سال پیش
پیام

به بهانه ي كشف پيكر مطهر ۱۷۵ شهيد غواص عمليات كربلاي چهار:
نصفِ تاريخ عاشقي، «آب» است/ قصه هايي عميق و پراحساس
قصه هايي پر از فدۣاكاري / قصه هايي عجيييب، اما خاص
قصه ي آبِچشمه ي زمزم / زيرِ پاكوبه هاي اسماعيل
قصه ي نيل و حضرت موسي / قصه ي آن گذشتنِ حسّاس
قصه ي حفظِ حضرت يونس / توي بطن نهنگ، در دريا
يا كه نفرينِ نوحِ پيغمبر / بر سرِ مردمِ نمك نشناس
قصه ي ظهر روز عاشورا / بستنِ آبروي وارثِ آن
كربلا بود و يك حرم، تشنه / كربلا بود و حضرتِ عباس(ع)

ا
از دیار ارسنجان ۱۱ سال پیش
پیام

به صد و هفتاد و پنج ماهی کربلای چهار
از وقتی
که شعرهایم را
در رودخانه شسته ا�
چشم های ماهی ها هم قرمز شدند
و به دنبال مادرشان
تا خزر دویدند
ماهی ها سال هاست که تشنه اند
چقدر Na Cl از خزر بردارم؟
تا ماهی ها نمک گیر نشوند...
صدف درخشان / مجموعه چهل سال زن / نشر فصل پنجم

ا
از دیار ارسنجان ۱۱ سال پیش
پیام

باشگاه فرهنگی ورزشی شیش تاییا
(1349) - پرسپولیس 6 - 0 تاج شیراز
(1351) - پرسپولیس 6 - 0 سپاهان اصفهان
(1352) - پرسپولیس 6 - 0 استقلال تهران
(1363) - پرسپولیس 6 - 1 شاهین تهران
(1366) - پرسپولیس 6 - 0 هما
(1368) - پرسپولیس 6 - 1 دارایی
(1373) - پرسپولیس 6 - 1 ذوب آهن اصفهان
(1383) - پرسپولیس 6 - 0 پگاه گیلان
(1391) - پرسپولیس 6 - 1 الشباب امارات
(1391) - پرسپولیس 6 - 0 پیکان تهران
(1391) - پرسپولیس 6 - 0 ملوان بندر انزلی
(1392) - پرسپولیس 6 - 0 مس کرمان
پرسپولیسی ها پرچما بالا ...

ا
از دیار ارسنجان ۱۳ سال پیش
پیام

پسر اول گفت: مادر جون برم جبهه؟
گفت: برو عزیزم.
رفت و والفجر مقدماتی شهید شد!
پسر دوم گفت: مادر، داداش که رفت، من هم برم؟
گفت: برو عزیزم.
رفت و عملیات خیبر شهید شد!
پدر گفت:
حاج خانم بچه ها رفتند، ما هم بریم تفنگ بچه ها روی زمین نمونه، رفت و کربلای پنج شهید شد!
مادر به خدا گفت:
همه دنیام رو قبول کردی، خودم رو هم قبول کن
رفت و در حج خونین شهید شد!

ا
از دیار ارسنجان ۱۳ سال پیش
پیام

سحرگاهان به قصد روزه داری// شدم بیدار از خواب و خماری
برایم سفره ای الوان گشودند// به آن هر لحظه چیزی را فزودند
برنج و مرغ و سوپ وآش رشته// سُس و استیک با نان برشته
خلاصه لقمه ای از هرچه دیدم// کمی از این کمی از آن چشید�
پس از آن ماست را کردم سرازیر// درون معده ام با اندکی سیر
وختم حمله ام با یک دو آروغ// بشد اعلام بعداز خوردن دوغ
سپس یک چای دبش قند پهلو// به من دادند با یک دانه لیمو
خلاصه روزه را آغاز کردم// برای اهل خانه ناز کرد�
برای اینکه یابم صبر و طاقت// نمود م صبح تا شب استراحت
دوپرس ِ کلّه پاچه با دو کوکا// کمی یخدر بهشت یک خورده حلوا
به افطاری برایم شد فراهم// زدم تو رگ کمی از زولبیا ه�
وسی روزی به این منوال طی شد// نفهمیدم که کی آمد و کی شد
به زحمت صبح خود را شام کردم// به خود سازی ولی اقدام کرد�
به شعبان من به وزن شصت بودم// به ماه روزه ده کیلو فزود�
اگرچه رد شدم در این عبادت// به خود سازی ولیکن کردم عادت
خدایا ای خدای مهر و ناهید// بده توش و توانی را به« جاوید»
که گیرد سالیان سال روزه// اگرچه او شود از دم رفوزه

ا
از دیار ارسنجان ۱۳ سال پیش
پیام

یکی از جملاتی که شرح وجودی یک عکاس و میبره زیر سوال اینه که :
دوربینتون چی بوده ؟؟
مثلا میگی دوربینم فلانه !
جواب اینه: ایول عجب دوربینی!
.
.
.
خوب عکاسم که نقش بادمجونو بازی میکنه !
بـلــــــــــه شاد باشید آقا جان شــــــاد!

ا
از دیار ارسنجان ۱۳ سال پیش
پیام

ﺑﺎ ﺗﻮاﻢ ﺑﺎ ﺗﻮﯾﯽ ﮐﻪ زل ﺯﺩﯼ ﺗﻮ ﻣﺎﻧﯿﺘﻮﺭ
ﺩﻧﺒﺎﻝ ﭼﯽ ﻣﯿﮕﺮﺩﯼ؟
ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ
ﺍﺯ ﻓﮑﺮ ﺑﯿﺎ ﺑﯿﺮﻭﻥ
ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ
ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻧﺒﺎﺵ ﺑﺨﻨﺪ.
ﺗﻮ ﺧﻮﺩﺕ ﻧﺮﯾﺰ
ﻫﺮ ﮐﯽ ﺑﻬﺖ ﺑﺪ ﮐﺮﺩ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺑﺎﺵ
ﺯﻣﯿﻦ ﮔﺮﺩﻩ
ﻫﺮ ﮐﯽ ﺩﻭسِت ﻧﺪﺍﺷﺖ ﻟﯿﺎﻗﺖ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ
ﺍﻟﮑﯽ ﺣﺮﺹ ﻧﺨﻮﺭ
ﺗﻮ ﺧﻮﺏ ﺑﺎﺵ ﻣﯿﻮﻥ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺑﺪﯼ
ﺗﻮ ، ﻣﻦ ، ﻫﻤﻤﻮﻥ
ﺷﺎﯾﺪ ﻫﻤﯿﻦ ﻓﺮﺩﺍ
ﺷﺎﯾﺪ
ﻧﺒﺎﺷﯿﻢ
ﻧﺒﺎﺷﻢ
ﭘﺲ ﺑﺨﻨﺪ
همینه