به بابام میگم یه شعر بگو حرف دلت باشه
میگه:مثل یک رود که به دریاچه غم خواهد خورد...
حالم از دیدن روی تو بهم خواهد خورد.....!!!!
@fz.md · ۲ امتیاز
★★★☆☆ ۳ از ۵ (۸ رأی)
به بابام میگم یه شعر بگو حرف دلت باشه
میگه:مثل یک رود که به دریاچه غم خواهد خورد...
حالم از دیدن روی تو بهم خواهد خورد.....!!!!
این چرت و پرتارو ازکجا درمیارید
نوشته:((هوایم بی تو دردمیکند))
هواتون دقیقا کجاتون میشه لعنتیای باکلاس؟؟؟
حواستون باشه خر چه کسی رو از پل رد میکنید....
یه معلم دینی داشتیم مشکل داشت
میگفت:دوازده امام رو نام ببر
حالا از آخر به اول بگو
حالا امامای زوج
حالا امامای فرد
حالا دوتادرمیون بگو!!!
میگفت:هیشکی نمیدونه شب اول قبر سوالا چجوری میاد باید خودتونو آماده کنین....
دست فروشه اومده بهم جوراب زنونه نشون میده...میگه:بخر ارزونه
بهش گفتم من نه زن دارم نه خواهر..
گفت بخر بکش سرت برو دزدی!!! اصلا نابود شدم با هوش و زکاوتش...
بامامانم رفتیم مغازه حیوانات یه چرخی زدیم از یه مار خیلی خوشم اومد قیمتشو پرسیدم طرف گفت۲۰۰هزارتومن
مامانم گفت:نه نماز میخونی نه روزه میگیری نه عبادت حالیته.... خودش مفت و مجانی میاد توقبرت !بیابری�
قیافه من اون موقع محشر بود
یه گز خریدم روش نوشته بود:تولیدی حاج رضا.حاج علی.حاج حسین.حاج تقی و برادران....
به خداراضی نبودیم واسه یه گز این همه حاجی بیوفتن تو زحمت....!
آدم حریص اگه اقیانوسم سر بکشه
باز تشنشه
هر وقت دیدی اعصابت خرابه یه دهن آواز بخون
2 دقیقه نگذشته خنده ات میگیره
چون متوجه میشی صدات از اعصابت خرابتره
*از خاطرات يك استاد در ايام كرونا و كلاسهاي آنلاين:*
١) اين ترم كه دانشگاه رو هوا بود، ما اومديم يه گروه واتساپ زديم واسه هماهنگي كلاسهاي آنلاين با دانشجوهامون.
٢) بعد با يه شماره ديگه بعنوان دانشجو تو همون گروه خودم عضو شدم.
٣) ديروز يكي از دانشجوها يه گروه زده اسمش هم گذاشته "گروه تقلب درس.... استاد صادقي" . مارو هم با اون شماره دوم آوردن توي گروهشون.
٤) هيچي ديگه، تمام هماهنگي ها با ريز جزئيات انجام شد واسه تقلب تو امتحان، از اسكرين شات گرفته تا...
٥) جزوه رو هم تقسيم بندي كردن، صفحه ٣٢ تا ٣٧ شده واسه من!
٦) خيلي استرس دارم، من برم بشينم اون ٥ صفحه رو بخونم????
٧) ادمين گروه ساعت ١٢:٤٥ زنگ زده ميگه آقاي رسولي (اسم تقلبي من)، بيا تو گروه الان همه اونجا جمع شديم.
٨) من هم آنلاين شدم، يه وضعي بودااااااااااااا، تركيب تهاجمي بسته بودن????.
٩) ساعت ١٣ امتحان شروع شد، ساعت ١٣:٠٥ همه كيش و مات شدن، چون همه سوالها رو از اون ٥ صفحه خودم داده بودم!????
١٠) قيامتي به پا شد تو گرووووووووووووه، ١٠ بار خودم پيام دادم كه جوابها تو صفحه ٣٢ تا ٣٧ نيست، بقيه جزوه رو نگاه كنين????.
١١) هيچي ديگه ساعت ١٣:٢٠ ادمين گروه حكم حكومتي داد هر كي هر چي بلده جواب بده????
١٢) ادمين گروه ميگه آقاي رسولي زنگ بزن به استاد ازش راهنمايي بگير????
١٣) اصن يه وضعي بوداااااااااااا، امتحان تموم شد. اعصابا خراااااااااب. حالا قراره شنبه بريم آموزش اعتراض كنيم كه سوالا از جزوه نبوده!!????
١٤) هيچي ديگه، برم مرخصي بگيرم براي شنبه كه بريم اعتراض!????????????
ﺯﻥ ﻧﺼﻒ ﺷﺐ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪ ﻭ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﻧﯿﺴﺖ!
ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺍﻭ ﮔﺸﺖ، ﺷﻮﻫﺮﺵ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺗﻮﯼ ﺁﺷﭙﺰﺧﺎﻧﻪ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺯﻝ ﺯﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﻓﮑﺮﯼ ﻋﻤﯿﻖ ﻓﺮﻭ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﺷﮏﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﭘﺎﮎ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﻭ ﻓﻨﺠﺎﻧﯽ ﻗﻬﻮﻩ ﻣﯽﻧﻮﺷﯿﺪ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ...
ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺧﻞ ﺁﺷﭙﺰﺧﺎﻧﻪ میشد ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﭼﯽ ﺷﺪﻩ ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﻗﻊ ﺷﺐ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻧﺸﺴﺘﯽ؟ !
ﺷﻮﻫﺮﺵ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﻫﯿﭽﯽ ﻓﻘﻂ ﺍﻭﻥ ﻭﻗﺘﻬﺎ ﺭﻭ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﻣﯿﺎﺭﻡ، ۲۰ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﮐﻪ ﺗﺎﺯﻩ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮﻭ ﻣﻼﻗﺎﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﯾﻢ، ﯾﺎﺩﺗﻪ...؟!
ﺯﻥ ﮐﻪ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺗﺤﺖ ﺗﺎﺛﯿﺮ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ، ﭼﺸﻢﻫﺎﯾﺶ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺍﺷﮏ ﺷﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺁﺭﻩ ﯾﺎﺩﻣﻪ...
ﺷﻮﻫﺮﺵ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩ: ﯾﺎﺩﺗﻪ ﭘﺪﺭﺕ ﻣﺎ ﺩﻭﺗﺎ ﺭﻭ ﺗﻮﯼ ﭘﺎﺭﮎ ﻣﺤﻠﻤﻮﻥ ﻏﺎﻓﻠﮕﯿﺮ ﮐﺮﺩ؟
ﺯﻥ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﮐﻨﺎﺭ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﻣﯽﻧﺸﺴﺖ ﮔﻔﺖ: ﺁﺭﻩ ﯾﺎﺩﻣﻪ، ﺍﻧﮕﺎﺭ همین ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺑﻮﺩ..
ﻣﺮﺩ ﺑﻐﻀﺶ ﺭﺍ ﻗﻮﺭﺕ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩ : ﯾﺎﺩﺗﻪ ﭘﺪﺭﺕ ﺗﻔﻨﮓ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﻣﻦ ﻧﺸﻮﻧﻪ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﯾﺎ ﺑﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﻣﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﯾﺎ ۲۰ ﺳﺎﻝ ﻣﯽﻓﺮﺳﺘﻤﺖ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺁﺏ ﺧﻨﮏ ﺑﺨﻮﺭﯼ ؟
ﺯﻥ ﮔﻔﺖ: ﺁﺭﻩ ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺍﻭﻥ ﻫﻢ ﯾﺎﺩﻣﻪ ﻭ ﺑﻌﺪﺵ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﻣﺤﻀﺮ ﻭ...
ﻣﺮﺩ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﺟﻠﻮﯼ ﮔﺮﯾﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺍﮔﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺁﺯﺍﺩ میشد�
7 اسفند روز مرد این شاهکار خلقت مبارک باد