ع

علی

@بچه خاص اصفهونی · ۱۰ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۷ رأی)

ب
بچه خاص اصفهونی ۵ سال پیش
جوک

فانتزی من اینه که
وقتی تنها میشم دوستامو از اینترنت دانلود کن�
روزا که پشه ها خوابن برم بالا سرشون ویز ویز کن�
موهامو بزنم قهر کنه درنیاد
از خودم فرار کنم گم ش�
برق بره با بزرگترش بیاد
اشتهام کور شه ببرمش مدرسه نابینایان

ب
بچه خاص اصفهونی ۵ سال پیش
جوک

آقا چند وقت پیش یه جوک تو سایت خوندم نوشته بود اگه میدونستید چنگیز خان مغول چه قدر درساتونو سبک کرده هر شب براش فاتحه میخوندین خواستم از همین تریبون اعلام کنم که اخه واسه ما که فرقی نداره چه درساییو نخونی�
شما بگو فرقی داره واسه فردا 3 تا درسو نخونیم یا 4 تا رو
لایک یادت نره

ب
بچه خاص اصفهونی ۵ سال پیش
جوک

مردی به تازگی به رستوران رفت قبل از میل کردن غذا به دست شویی رفت پس از دست شویی با دستمال شیر آب را باز کرد سپس به مدت 6 دقیقه دستانش را به طور کامل شست با دستمال دستانش را خشک و با دستمال شیر را بست به داخل رستوران امد که متوجه خنده های اطرافیان شد.
بله آن مرد فراموش کرده بود شلوار خود را بالا بکشد
حتما مراقب خود باشید تا بتوانیم با کمک یکدیگر از ابرو ریزی های حیثیتی جلوگیری کنیم

ب
بچه خاص اصفهونی ۵ سال پیش
جوک

چند روز پیش داداشم سر کلاس انلاین بود(کلاس اوله)استاد ازش یه سوال پرسید بلد نبود جواب بده ایشون هم زبل خان سرشو صاف کرد که مثلا اینترنت ضعیفه تصویر وایساده حالا اینا به کنار بعد که تعریف میکرد میگفت فقط به دوربین نگاه می کرده که مردمک چشمش تکون نخوره
فک و فامیله داریم؟

ب
بچه خاص اصفهونی ۵ سال پیش
جوک

چند سال پیش بخاطر دختری کـه دوسش داشتم مجبور شدم برم خدمت ولی وقتی برگشتم نامزد کـرده بود انگار دنیا رو سرم خراب شده بود هیچوقت خیانتشو نبخشیــدم اونروزا اینقد حالم خراب بود کـه با کل دوســت دخترام کات کـردم برگشتم تو هـمون خونه قدیمــی با زنم زنـدگی کـردم.

ب
بچه خاص اصفهونی ۵ سال پیش
جوک

همین دیروز (1399/8/25)یه جوک خوندم تو سایت نوشته بود اونی که عمه و خاله رو تو زبان انگلیسی یکی کرده قطعا یه عمه باهوش بوده خواستم بگم سخت در اشتباهید اون شخص یه خاله خنگ بوده.
قبولی پست من باعث دعای خیر من برای شما و لایک پست من ارامش جسم و روح شما را به همراه دارد.
باشد که ایمان بیاورید=)

ب
بچه خاص اصفهونی ۵ سال پیش
پیام

مردی تاجر در حیاط قصرش باغ بسیار زیبایی را به وجود آورده بود. هر روز بزرگترین سرگرمی و تفریح او گردش در باغ و لذت بردن از گل و .گیاهان آن بود
تا این که یک روز که به دیدن باغش رفت. سر جایش خشکش زد
تمام درختان و گیاهان در حال خشک شدن بودند. رو به درخت صنوبر که پیش از این بسیار سر سبز بود، کرد و از او پرسید: چه اتفاقی افتاده است؟
درخت به او پاسخ داد: من به درخت سیب نگاه می کردم و باخودم گفتم که من هرگز نمی توانم مثل او چنین میوه هایی زیبایی بار بیاورم و با این فکر چنان احساس ناراحتی کردم که شروع به خشک شدن کردم...
مرد بازرگان به نزدیک درخت سیب رفت، اما او نیز خشک شده بود...!
علت را پرسید و درخت سیب پاسخ داد: با نگاه به گل سرخ و احساس بوی خوش آن، به خودم گفتم که من هرگز چنین بوی خوشی از خود متصاعد نخواهم کرد و با این فکر شروع به خشک شدن کردم.
از آنجایی که بوته ی یک گل سرخ نیز خشک شده بود علت آن پرسیده شد، او چنین پاسخ داد: من حسرت درخت افرا را خوردم، چرا که من در پاییز نمی توانم گل بدهم. پس از خودم نا امید شدم و آهی بلند کشیدم. همین که این فکر به ذهنم خطور کرد، شروع به خشک شدن کردم.
مرد در ادامه ی گردش خود در باغ متوجه گل بسیار زیبایی شد که در گوشه ای از باغ روییده بود.
علت شادابی اش را جویا شد. گل چنین پاسخ داد: ابتدا من هم شروع به خشک شدن کردم، چرا که هرگز عظمت درخت صنوبر را که در تمام طول سال سر سبزی خود را حفظ می کرد نداشتم، و از لطافت و خوش بویی گل سرخ نیز برخوردار نبودم، با خودم گفتم: اگر مرد تاجر که این قدر ثروتمند، قدرتمند و عاقل است و این باغ به این زیبایی را پرورش داده است می خواست چیزی دیگری جای من پرورش دهد، حتما این کار را می کرد. بنابراین اگر او مرا پرورش داده است، حتما می خواسته است که من وجود داشته باشم. پس از آن لحظه به بعد تصمیم گرفتم تا آنجا که می توانم زیباترین موجود باشم.

ب
بچه خاص اصفهونی ۵ سال پیش
جوک

فانتزی من اینه که یک هکر قدرتمند بشم بعد به خواست کاربران فورجوک رو هک کنم و به جای فیلش عکس سلنا گومز بزارم،بعد استاد عباس بفهمه غیرتی شه بیاد سراغم با شلوار کردی قدرتمندش بزنتم صدا سگ بدم(اون روزایی که میزدندشو تلافی کنه)بعد یهو جاستین بیبر بیاد کمکم بیفتیم رو سر استاد عباس ک در همون لحظه محمد بیاد پیش عباس و ما هر چی مشت میزنیم بگه محتوای تکراری به استاد عباس نخوره و بدین صورت این دفعه ما قهرمانانه بمیریم و استاد عباس زنده بمونع .
اما من که سایت هک شده فورجوکو داده بودم به دوستم محمد رو از ادمینی برکنار کنه ما رو هم زنده کنه بریم سراغ استادعباس تا خواستیم تلافی کنیم دوباره دکمه ناپدید شدن در افق رو بزنه و ایندفعه کار کنه و بازم زنده بمونع
اما ما هم بریم تو افق استاد عباس رو با فنن میمون مست بکشیم که یهو الهه فورجوک از یونان باستان بیاد استاد عباس رو زنده کنه و در حالی که ما داریم زیر مشت های استاد عباس میمیریم اون خوشگل پسرا که مزاحم دختر همسایه عباس شده بودند(بعدا معلوم شد دختر همسایه نبود)بیان کمکمون ایندفعه دیگه واقعا استاد عباس بمیره
سوال:تکلیف محمد چی شد؟
سوال خوبیه من ادمین شدم واسش بیشتر تلاش کن میزدم اونم از غصه افسرده شه بعدم بره پیش استاد عباس