A

Azar20

@َAzar20 · ۷ امتیاز

★★★★★ ۵ از ۵ (۵ رأی)

م
مادام ۵ سال پیش
پیام

هوا چقدر گرمه(عاشقانه های ناب)
رو دوستت دارم رمز گذاشته بودیم مثلا جلو جمع وقتی نمیشد بگه دوسم داره
میگفت هوا چقدر گرمه ...
از این دیوونه بازیایی که هرکی به یه شکل تو رابطه اش با کسی که دوسش داره ،
داره ...
شاید وقتی باهم توی دانشگاه بودیم روزی صدبارگرمش
میشد !!
حتی خوب یادمه یه بار که برف میومدو باهاش قهر بودمو با فاصله از هم راه میرفتیم، وسطه خیابون داد زد گفت ای خدا خودت شاهدی میبینی که چقدر گرمه ....
کسایی که دور و برمون بودن با یه نگاه متعجب چند ثانیه ای نگامون کردن‌و بعدم رفتن ...
فقط من بودم که بهش گفتم منم گرمم هست ...
منظورمو فهمید و وسطه زمستون از سر عشق گرم شدیم ...
چند وقت بعد
به هردلیلی که بود چند وقتی دور افتادیم
انگار چشم خوردیم
انگار جدامون کردن ...
روز تولدم نمیدونم بچه ها آورده بودنش یا خودش اومده بود ...
اما تا اومدم شمع و فوت کنمو آرزو کنم ...
یهو با یقه ی لباسش بازی کرد و گفت نمیدونم چرا انقدر هوا گرمه ...!!!
از حرفش فهمید�
بهمن ماه که گرمش باشه یعنی هنوزم امیدی هست
هنوزم عشقی هست ...!
" شهرزاد پاییزی "

م
مادام ۵ سال پیش
پیام

(عاشقانه های ناب)
آیدای خودم، آیدای احمد.
شریک سرنوشت و رفیق راه من!
به خانه ی عشقت خوش آمدی! قدمت روی چشم های من! از خدا دور افتاده بودم؛ خدا را با خودت به خانه ی من آوردی.
- سرد و تاریک بودم، نور و روشنایی را به اجاق من باز آوردی.- زندگی، ترکم کرده بود؛ زندگی آوردی. صفای قدمت! ناز قدمت! عشق و پاکی را به خانه ی من آوردی. از شوق اشک می ریزم. دنبال کلماتی می گردم که بتوانند آتشی را که در جانم شعله می زند برای تو بازگو کنند، اما در همه ی چشم انداز اندیشه و خیال من، جز تصویر چشم های زنده و عاشق خودت هیچی نیست. ....
دست مرا بگیر. با تو می خواهم برخیزم. تو رستاخیز حیات منی. ....
هنوز نمی توانم باور کنم، نمی توانم بنویسم، نمی توانم فکر کنم... همین قدر، مست و برق زده، گیج و خوش بخت، با خودم می گویم: برکت عشق تو با من باد!- و این، دعای همه ی عمر من است، هر بامداد که با تو از خواب بیدار شوم و هر شامگاه که در کنار تو به خواب روم .
برکت عشق تو با من باد!
______________________________
گاهی اوقات حسودیم میشه به ایدا
یکی بااشه که بهت بگه (برکت عشق تو با من باد)

م
مادام ۵ سال پیش
پیام

میخوام خیلی بی شیله پیله تشکر کنم بابت خنده ای که به لبای گودزیلای من میارید خیلی از سایتتون تعریف میکرد از همین جا هم خیلی ممنونم از اقا کامران و خل بازی هاشون خیلی با داستان هاتون خندیدم خانوم تون هم که دسته گل اند دمتون گرم
پ.ن:اقای ادمین ثبت کن دیگه همش میام چک میکنم می بینم سایت بروز نشده خو گناه داریم دیگه
ثبت کن پیام هام رو باشه؟

م
مادام ۵ سال پیش
پیام

(بخش ویژه)
عشق خیلی خر است!!!!!
در ابتدای عاشقی، نوعی جنون و دیوانگی تو را گرفتار خود می‌کند.
مانند زلزله تو را می‌لرزاند و سپس آرام می‌شود.
زمانی که آرام گرفتی، باید تصمیم بگیری.
باید تصمیم بگیری که آیا واقعاً ریشه‌های شما چنان به هم گره خورده است که نتوانید با هم نبودن را تصور کنید؟
قسمت واقعی عشق، همین است.
عشق، حبس شدن نفس در سینه با دیدن یا شنیدن معشوق نیست.
هیجان نیست.
آرزوی هر لحظه هم آغوشی نیست.
بیدار نشستن شبانه با رویای بوسه باران کردن تن معشوق نیست.
خشمگین نشوید. اما اینها عشق نیست.
عشق آن احساسی است که وقتی زلزله‌ی عاشقی به پایان رسید، در ما باقی می‌ماند.
هیجان انگیز نیست. می‌دانم؛ اما واقعی است
#عاشق_بودن_واقعی_سخته

م
مادام ۵ سال پیش
پیام

(بخش اول )
تنهای بی صدا:
پیام من برای تو
پر از صدای شِکوِه های یک زن است
سکوت من به پای تو
نشانه بغض و اعتراضم است
به هر رهی در این جهان
یک مادر صبور و دل شکسته ام
به زیر پای خشم تو
اسیر اِفتِرا پا بسته ام
شکایتم از این زمان
{نبرد نابرابر شکفتن بود }
تو رفتی و من مانده ام
تلاش و خواستن من از تو کم نبود
مرا ببین من یک {زنم}
همان که وارث درد بی کسی ست.
مادا�