گلر آزاد الیر بنده دوشن بنده لری
او بقیعن قاباقندان گوتورر نرده لری
آنلام(معنی)؛
می آید و آزاد می کند آن بنده هایی را که در بندند
بر میدارد نرده های جلوی بقیع را
@استاد رائفی پور · ۱۸ امتیاز
★★★☆☆ ۳ از ۵ (۹ رأی)
گلر آزاد الیر بنده دوشن بنده لری
او بقیعن قاباقندان گوتورر نرده لری
آنلام(معنی)؛
می آید و آزاد می کند آن بنده هایی را که در بندند
بر میدارد نرده های جلوی بقیع را
قهوه تلخ هم......
طعم "عسل" میدهد.....
اگر....
آنطرف میز تو باشی....
نماز بی ولای او
عبادتیست بی وضو
به منکر علی بگو
نماز خود قضا کند
هر آنکه نیست مایلش،
جفا نموده با دلش
بگو دل مریض خود،
به عشق او شفا کند
نیا نیا گل نرگس دعای عهد کجاست؟
نه این نماز جماعت به اقتدای تو نیست
نیا نیا گل نرگس به جان تشنه عشق
دعا دعای ظهور است ولی برای تو نیست
نیا نیا گل نرگس سقیفه ها برپاست
ردای سبز خلافت ولی برای تو نیست
نیا نیا گل نرگس که چون علی تنها
به فجر صبح ظهورت کسی کنار تو نیست
نیا نیا گل نرگس تو را به خاک بقیع
که شهر ما نه مُهیای گامهای تو نیست
نیا نیا گل نرگس به مادرت زهرا
کسی برای شهادت به کربلای تو نیست
نیا نیا گل نرگس نیا به دعوت ما
هزار نامه کوفی یکی برای تو نیست
نیا نیا گل نرگس فدا شوی مولا
گر مرا هیچ نباشد نه به دنیا، نه به عقبی
چون تو دارم همه دارم دگرم هیچ نباید
"سعدی"
aparat.com/v/EBK7S
نیا نیا گل نرگس جهان که جای تو نیست
دو صد ترانه به لبها یکی برای تو نیست
نیا نیا گل نرگس که در زلال دلی
هزار آینه نقش و یکی ز خال تو نیست
نیا نیا گل نرگس تو را به خاک بقیع
که شهر ما نه مُهیای گامهای تو نیست
نیا نیا گل نرگس به آسمان سوگند
قسم به نام و نهادت دلی برای تو نیست
نیا نیا گل نرگس ز رنجمان تو مکاه
کسی ز خلق و خلائق فدای راه تو نیست
نیا نیا گل نرگس بدان و آگه باش
که جای سجده گه ما هنوز مال تو نیست
نیا نیا گل نرگس که چون علی تنها
به فجر صبح ظهورت کسی کنار تو نیست
نماز، بی ولای او، عبادتی است بیوضو
به منکر علی بگو، نماز خود قضا کند
هر آنکه نیست مایلش، جفا نموده با دلش
بگو دل مریض خود، به عشق او شفا کند
aparat.com/v/EBK7S
ای دوست
این روزها با هر که دوست می شو�
احساس می کنم آنقدر دوست بوده ایم
که وقت خیانت است!
aparat.com/v/EBK7S
شمعیم و خوانده ایم خطِ سرنوشتِ خویش
ما را برای سوز و گداز آفریده اند
فصیحی هروی
ای زاهدِ ظاهربین از قُرب چه می پرسی؟
او در من و من در وی
چون بو به گلاب اندر
"نصیرالدین اودهی"
من پشیمان نیستم اما نمیدانم هنوز
دل چرا در بازی نیرنگ ها بی رنگ بود
فاضل نظری
ناگهان در کوچه دیدم بی وفای خویش را
باز گم کردم ز شادی دست و پای خویش را
aparat.com/v/EBK7S
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا؟
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان تو ام فردا چرا؟
شهریار
تو که یک گوشه چشمت همه عالم ببرد
حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد
عماد خراسانی
هوا دلگیر
در ها بسته
سر ها در گریبان است
دستها پنهان
نفس ها ابر
دلها خسته و غمگین
درختان اسکلت های بلور آجین
زمستان است
مهدی اخوان ثالث
جمعه به جمعه
فصل به فصل
سپری شد..
اکنون ما مانده ای�
با زمستانی سرد
و جمعه هایی دلگیرتر
که نمی دانی�
دلتنگی های دل بخار گرفته را
به گردن کدام یک بیاندازیم...
ندانم کجا می کشانی مرا
ندانم کجا
لیک دانم یقین
کزین تنگنا می رهانی مرا
"محمدرضا شفیعی کدکنی"