A

Alireza

@mr_dark_phoenix · ۴ امتیاز

☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)

m
mr_dark_phoenix ۵ سال پیش
جوک

ما یک بار همراه بابا بزگمون که راننده اتوبوس بود راهی سفر شدیم سه تا جَوُن تهرانی تو اتوبوس بودن زمین زمان دس مینداختن
اقا از قضا دروازه اصفهان بودیم یکشون اومد گفت:حاجی دمت گرم اینجا بزن کنار من به یکی بدهی دارم باید حتما به یک اصفهانی بدم خلاصه اسرار اسرار
بابا بزرگ بنده خدا ما هم زد کنار و دید عه بی انصاف رفت دسشویی بهش بر خورد.جونه که اومد
-بابابزرگم گفت:ببخشید بابت بدهی چک داشتی؟
+جون: نه !
بابا بزرگم : خب لابد سفته داشتی؟
+نه!
-خب دست خطی نوشته ای چیزی داده بودی؟
+گفت:خب نه!
بابابزرگم گفت: خوب پس میخواستی بخوری و ندی :))

m
mr_dark_phoenix ۵ سال پیش
جوک

پلیسا ریختن تو یک خونه که معتادا رو بگیرن همه رو گرفتن جز یکی که پرید تو استخر پلیسه وایساد لب استخر
گفت "بیابیرون"
معتاد جواب داد"نمیام"
گفت "میکشمتا"
جواب داد "سگ کی باشی"
گفت"براچی نمیای بیرون بیا بیرون"
معتاد جواب داد"به تو چه اینجا به تو نمیخوره دیگه اینجا میخوره نیرو دریایی"
:))