M

MAHDIS AZIZPOOR

@Sunset mhii · ۱ امتیاز

☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)

M
Mahdis ^ _^ ۶ سال پیش
پیام

یک روز این گودزیلای ما( خواهرم مهسا ۶سالشه) میاد میگه بیا میخوام برات داستان مهدکودکمو برات آقا این قد می میگه آخری مغز منو میپوکونه (در حالی که من از مدرسه اومدم و گوش نمی دم) میگم مهسا توروخدا دیگه حرف نزن وقتی اینجوری گفتم چند تا‌ حرف و فحش نثارم کرد بعد حالاا وقتی میگم اه مامانم از اون ور میگه آخی عزیزم بمیرم واست بعد میگم مامان با من بودی میگه خفه شو خرس گنده هی داری اونو اذیت میکنی برو تو اتاقت بعد خواهرم میگه آره کسافت یعنی اینه یقوطی که ماشین میره روش پرس میشه‌ اونجور حالتی بهم دست داد بعد منم که دیگه وقتی حرفی واسه گفتن ندارم میرم تو اتاقم گریه میکنم البته بعضی اوقات بهدش میگیرم میخوابم انگار که هیچی نشده. من: o.O گودزیلا: :)))))). مامانم: :/ سازمان همایت از کودکان: :D