پاسخ پست169857
سلام دوست عزيز
من مخاطب خاص داشتم بهم خيانت نه ولي خودم دستش رو گذاشتم توي دست عشقش عكسش رو دارم شومينه هم داريم ولي اصلا دلم نمياد كه خاطارتم با اونا بسوزونم آخه هنوزهم دوستش دارم
@شيما · ۸۷ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۱ رأی)
پاسخ پست169857
سلام دوست عزيز
من مخاطب خاص داشتم بهم خيانت نه ولي خودم دستش رو گذاشتم توي دست عشقش عكسش رو دارم شومينه هم داريم ولي اصلا دلم نمياد كه خاطارتم با اونا بسوزونم آخه هنوزهم دوستش دارم
اغا يه موقع زشت نباشه من بخاطر اينكه قبض موبايلم كم مياد درخواستهاي داروخانه رو با موبايلم ميدم كه زياد بشه آخه مخاطب خاص ندارم
اقا مادر هروقت دختر عمه ام رو ميديد اينقدر تعريف و تمجيد مي كرد ازش كه نگو حالا كه من بهش ميگم مي خوام باهاش ازدواج كنم هزار و يك عيب گذاشته روي دختر مردم كه هيچ يه ماهم هست به من ناهار و شام نميده
اين فك و فاميل من دارم آيا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دوستان من موندم چرا بعضي از اقايون اين فرشته هايي رو كه تو خونه دارن(همسراشون)را اذيت مي كنن.اون وقت ما بايد حسرت يكي از اون فرشته ها رو داشته باشيم
يكي از فانتزياي من كه روزي 100بار ازرو مي كنم به واقعيت بپيونده اينكه يه بار بيام 4jokبرنده اين پكيج استثنائي نشم يعني ميشه شما ميگين
اغا ديروز ظهر خواب بودم گوشيم زنگ خورد گوشي رو در حالت خواب برداشت�
بچه اونور خط:بابا داداشي منو كي مياري پس(منتظرداداش تازه بدنيا اومدشه كه بياد)
من:كه كرمم گرفته بود گفتم هيچ وقت
بچه:چرا؟
من اخه مرده نمي تونه بياد و گوشي رو قطع كرد�
دو ساعت بعد گوشيم زنگ خورد هنوز الو نگفته بودم كه بهرچي فحش بود خوردم باباي بچه بود گفت بچه 2ساعته تا من بيام خونه داره گريه مي كنه
انتقامم رو از دهه80گرفتم
اغا ما يه همكار داريم وقتهايي كه استرس داره سكسكه ميكنه ديروز خيلي سرمون شلوغ بود منم اعصابم داغون يه دفعه ديدم صداي سكسكه مياد گفتم مرض،كوفت دوباره سكسكه ميكني يه دفعه ديدم داره مي خنده نگو يكي از بيمارها داشت سكسكه ميكرد فقط پريدم توي انبار تا نيم ساعت هم بيرون نيومدم از خجالت
فانتزي من اينكه از اين 100باري كه در روز تلفنم زنگ ميزنه يكيشون بگه زنگ زدم احوالت رو بپرسم(مخاطب خاص ندارم)آخه هركي زنگ ميزنه ياد پول قرض مي خواد يا دارو گيرش نيومده يا نوبت دكتر مي خواد كه ياد من افتاده:(
آغا من هي مي گفتم اين گودزيلا ها (دهه80)كه مي گن مگه چجورين آخه خدارو شكر ما توي فاميل نداريمشون خدا صبر بده به اونا كه دارن.
بعد از زلزله همه جمع شده بودن توي كوچه موقع اذان صبح از بلندگوي مسجد صداي اذان اومد يكي از اين گودزيلاها با صداي بلند گفت اشهدمون رو خوندن بريم ديگه كپه مرگمون رو بزاريم.هيچي ديگه دو روزه ميريم شهرداري بيان كوچه شخم زده ما رو اسفالت كنن اوناهم مي گن ما وقت نداريم تصميم گرفتم امروز برم جهاد كشاورزي بذر گندم بخرم بيام بكارم
اغا امروز صبح پشت ميزم داشتم4جوك مي خوندم اصلا حواسم نبود همكارم از در اومد تو سلام كرد بهم دست داد در جواب بهش گفتم خداحافظ 1ساعته دارن ميزو گاز ميزنن
تلفن زنگ زده گوشي رو برداشتم مكالمه
خانوم:اقاي دكتر ايزن پلاس براي بچه12ساله مصرفش مشكل داره
من:نه
خانوم:تركيباتش چيه
من:اهن ويتامين ث ب6 ب12.....
خانوم:وقتي بهش ميدم معده اش ناراحت ميشه براي همين بهش فاموتيدين20ميدم اشكالي داره ؟
من:بهتره با پزشكش مشورت كنين
خانوم:حالا من 40رو نصف كنم بهش بدم طوري نيست
من:بهتره با پزشكش مشورت كنين
خانوم:پس نصف بهش بدم اشكالي نداره
خوب خواهر من شما كه ماشاالله خودت پزشكي چرا زنگ ميزني از من مي پرسي.
نتيجه اخلاقي كه اگه شوهرش گفت چرا به بچه سر خود قرص ميدي جواب داشته باشه كه از داروساز سوال كردم گفت اشكالي نداره.خانوم هاهميشه مي خوان فقط گفته باشن بعد هر كاري مي خوان مي كنن
خيلي سخته روز7 فرورودين تولده عشقتون باشه براش كادو بخرين،دعوتم باشين براي تولدش برين هديه رو بدين ولي نتونين بگين خيلي دوست دار�
بترسين از اينكه عشقش ناراحت بشه
خدايا به چه گناهي مجازات مي شوم كه روز تولدم با عروسي عشقم را يك روز قرار دادي؟:-(
نه حدیث غ�
نه حس غرور
یک اشک،یک باد
در آسمان تاریک عشق
ایکاش می درخشید ستاره تنهای من
ایکاش فریاد می زد و مرا می خواند
تا رها شوم از هر آنچه که هست
باز باران
باز ناله گریه های ناودان
ریزش قطرات دل تنگی ابر
صدایی برای خواندن
صدایی برای بیاد آوردن خاطرات
گوش کن صدای باران را
ندای دل ابرهای تنها را
ودریاب تنهایی را
گوش کن تا بشنوی صدای کسی که دوستت دارد
دل سنگی احساسم با اولین بارش غربت شکست ... باور کردم که ... همیشه یک پایان انسان را سمت آغازی دیگر نمی کشاند ... گاهی باید پایان را آموخت اما بی آغازی دیگر ... گاهی باید در پایان زندگی کرد و از پشت پنجره پایان به خاطرات گذشته نگریست ... گاهی باید پشت حصارِ حسرت در خاطرات ... زمانی که دستهای دلمان را گره کورِ عشق زدیم ... و با تیغ وداع گسلاندیم، غرق شویم... باید پشت پرچین تنهایی نشست و غبار دل را با اشک شست ... و باور کرد ... پایان را، بی آغازی دیگر ..
آه،اشک،گریه هیچکدام دیگر نمی تواندبرای قلبم در لحظه های تنهایی مرحمی باشد پیاله وجودم پرشده ازحسرت،حسرت داشته های ازدست رفته،حسرت آرزوهای بربادرفته حسرت عشق،حسرت دوست داشتن،حسرت محبتی که ازمن دریغ شده،حسرت عشقی که به دیگران بخشیدم،حسرت زندگی.......
دوباره آمد
همچون نسیمی سر گردان
در کوچه های بی کسی ام سرک کشید
خاک تنهایی نشسته بردلم را پاک کرد
از پنجره دل می توان باغ سرسبز عشق را دید
مرغک خسته محبت در آرزوی باغ عشق
خود را به شیشه می کوبد
اما چه سود که نسیم نمی تواند پنجره بسته دل را بگشاید
طوفان می خواهد برای گشودن پنجره دل
زمانی نیست
نسیم می رود
خاک تنهایی بر روی پنجره دل می نشیند
فضای درون سیاه می گردد
مرغک محبت به گوشه ای می پرد
در انتظار.........
رفتي از پيش�
اما هر روز ميبينمت
نمي تونم بهت بگم عاشقت�
چرا كه عشقت كنارته
خدايا من به چه گناهي چنين مجازات مي شوم كه عشقم همكارم باشه
پر گشوده ای برای رفتن
برو
به خدا می سپارمت
آمدنت خون تازه ای بود در رگ عشق�
و رفتنت حفره ای در قلب�
ولی من می مان�
در انتظار لحظه پایان تنهایی
اما نه آمدنت جریان زندگی در تن خسته ام داشت
و نه رفتنت پایان جریان زندگی
برو ولی بیاد داشته باش
لحظه های کنار هم بودن را
و من تو را هر لحظه در برابر چشمانم خواهم دید
دلم را بیدار
خنده ای برلبان�
بخدا می سپارمت
اما
خاطراتت،صدایت را تا همیشه و همیشه بیاد خواهم داشت