ر

ریحانه

@@ریحانه@ · ۴۲ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۴۲ رأی)

#
#ریحون# ۶ سال پیش
جوک

اقا ما تقریبا ۵-۶ بودیم کع مامان بزرگم هیئت تو خونش برگذار کرد ما بچهه ها هم رفتیم توی یه اتاق و شروع کردیم به زدن حرکت های ژیمناستیک . منم حرفه ای بودمو بلد بودم که بالانس بزنم و بالانسو تبدیل کنم به پل . خلاصه نوبت من شد اومدم همین حرکتی رو که گفتم رو برم که اقا چشتون روز بد نبینه :D
یه خانومه فکر کرده توی این اتاق هم عزادار نشسته ، چایی بدست اومد تو تا تعارف کنه و منم همزمان از بالانس برگشتم و پام محکم روی سینی چایی فرود اومد و چاییه ریخت رو زمین و من و خانومه .
حالا چون در تا ته باز بود همه دید کامل به اتاقو داشتن . حالا حرکات منو خانومه .
من : داد میزدم یا خود خدا به خدا غلط کردم دیگه بالانس نمیزنم . باسنم میسوزه . واییییییییییی نکنع بی باسن بشم :(((
خانومه هم هی چادرشو عین رقص عربی بالا پایین میکرد دور خودش میرقصید و جیغ میزد کع جیغاش بیشتر شبیه کِل کشیدن شد (:

#
#ریحون# ۶ سال پیش
جوک

شامپو بره تو چشمم اگه دوروغ بگم .
مامانم داشت کیک درست میکرد . رفتم کنارش . لپشو بوس کردم . یهو تخم مرغ از دستش افتاد . واکنش مادر گرام رو داشته باش :
بترکی دختر . تخم مرغو شیکوندی . حالا مجبوری خودت جمعش کنی یالااااا .
داشتم جمع میکردم داداشم اومد گفت :
چطوری کوزت .
بابام اومد گفت : تو اتاق منم خورده بیسکویت ریخته . بعد تخم مرغا برو اونارو جمع کن .
من: شما منو کجا پیدا کردید ؟ راستشو بگید طاقتشو دارم .
بابای گرام : از تو جوب .
من :D
بابام :)
مامانم D:
داداشم =)
کوزت*_*

#
#ریحون# ۶ سال پیش
جوک

من یه مرغ دارم به اسم سیاوش .
دلیل اسمشم اینه که وقتی خریدمش فکر کردم خروسه و وقتی تخم کرد فهمیدم مرغه ولی اسمشو تغییر ندادم .
خلاصه تو کلاس هفتم هی برای یکی از دوستام درباره ی سیاوش حرف میزدم . مثلا میگفتم (خیلی قشنگه . خیلی صداش باحاله . تند میدوعه و ...)
تا اینکه دوستم اومد خونمون . دوستم توی اتاقم بود که بهش گفتم میخوای سیاوشو ببینی ؟ دوستمم با یه ذوقی که یکم بیش از حد بود قبول کرد و پرسید : مگه الان خونس ؟ منم گفتم اره . خلاصه بردمش تو لونش و سیاوشو معرفی کردم . در کمال تعجب دوستم شروع کرد به فحش دادن و رفت خونشون . فردا متوجه شدم که دوستم فکر کرده سیاوش یه پسره تقریبا همسنشه و از ویژگیاش خوشش اومده .
من :D
دوستم •_•
سیاوش¥_¥
پسر:)

#
#ریحون# ۶ سال پیش
جوک

اقا اونایی که میرن دنبال پدر و مادر واقعیشون ، نگه دارن . یه ایستگاه جلوتر وایسین منم میام .
رفتم به بابام میگم : بابایی داشتن بهترین دختر دنیا چه احساسی داره ؟
بابام بدون مکث گفت : تجربه نکردم تاحالا .
میرم به مامانم این سوالو میگم جواب میده : باید از خواهرم بپرسی اون دخترش بهترین دختر جهانه .
میرم از داداشم میپرسم ، میگه : نمیدونم راستش . من که خواهر ندارم خو .
من *_*
بابام :d
مامانم :)
داداشم ^_^

#
#ریحون# ۶ سال پیش
جوک

اقا ما کلاس ششم بودیم سر کلاس زبان که معلممون خپل و سخت گیر و بدجنس بود . به معلممون میگفتیم کلم تپلی . بعد تو کلاس داشتیم یواشکی (لواشکی) جرعت حقیقت بازی میکردیم .بعد نوبت من که شد گفتم جرعت . اونام گفتم برو چارزانو بشین رو میز معلم . منم ترسیدم ولی برای اینکه خیط نشم قبولیدم .خلاصه کلم تپلی پای تخته که بود من سریع از جام پاشدم و دویدم سمت میزش تا روش بشینم . چشتون روز بعد نبینه یهو کلم تپلی برگشت سمتم و منو دید . منم هول شدم پام پیچ خورد . داشتیم سقوط میکردم تو زمین که شلوار کلم تپلی رو گرفتم و ... بعلهههههههههه تنبون کلم جونم عین دنبه شل شد اومد رو مچ پاش . ما بچه ها هم عین چی کلاس رو منفجر کردیم در این بین یکی از دوستان هم توانست باد معدشو خالی کنه . چی ؟ معلم چیشد ؟ هیچی دیگع . رفت دیگه برا حقوقش هم برنگشت . تا یه سال تو مدرسه صدام میکردن *ریحون تنبون کش * :|