داشتم رمان عاشقونه میخوندم .
نوشته بود " چسبیدم بهش "
من خوندمش "چسیدم بهش"
هیچی دیگه . به راحتی زارررت زدم توی یه رمان :|
@@ریحانه@ · ۴۲ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۴۲ رأی)
داشتم رمان عاشقونه میخوندم .
نوشته بود " چسبیدم بهش "
من خوندمش "چسیدم بهش"
هیچی دیگه . به راحتی زارررت زدم توی یه رمان :|
کم کم دارم نگران خودم میشم با این سوتیام :(
سر کلاس قران معلم گفت : پنج دقیقه بهتون استراحت ذهنی میدم .
اومدم تیکه بپرونم بگم لطفا پنج دقیقه ی بعدشو هم استراحت جسمی بدید . یهو زبونم گرفت اشتباهی گفتم :
_لطفا پنج دقیقه بعدش رو هم استراحت جنسی بدید :D
هیچی دیگه کلاس عین آدامس بادکنکی زااارت ترکید . منم رفتم تو زیرمیزم محو شدم :|
اقا بابام اومده خونه . مامانم با یه لحن دلربا میگه چه عطر خوشبویی زدی .
بعد بابام زارررت میگه من عطر نزدم . بو عرق زیر بغلمه :|
سوتی دادم در حد خر وحشی جفتک انداز :D
تو ماشین هدفون گذاشته بودم . داداشم داشت درباره ی یچیزی با بابام میحرفید . بعدلابه لای اهنگ شنیدم درباره ی من میگه که گوشش کر میشه .
یهو منم عین این یوزپلنگای وحشی جزایر متفرقه ی آفریقای شمالی رم کردم بش پریدم گفتم : به تو چه که گوشم کر میشه . اصن دوست دارم اهنگ گوش بدم . فوضول .
یهو داداشم و بابام عین فلامینگوی مازندرانی بم نگاه کردن . بعد ماشین رفت رو هوا . صدای خندشون عین خمپاره بودااا . خلاصه بعد هزار تا سوالو ... فهمیدم داداشم اینو گفتع :
پیچش هرز میشه .
خلاصه که ریحون کر هستم در خدمت شما .
اقا شما هم وقتی میرید توی یه برنامه بعد شماره موبایلتونو میخواد که براتون پسورد رو ارسال کنه ، وقتی مینویسه فرصت ۶۰ ثانیه اس و بعد میشه ۵۹ ... ۵۸ ... ۵۷ و ... استرس سرتاسر وجودتونو میگیره یا من فقط این مرضو دارم
کرم ریزی در خانه :
_دمپایی دستشویی رو خیس کنید .•_•
_هندزفری داداش و خواهرتونو گره بزنید ؛)
_وقتی یکی میره دسشویی نفر بعد تو برو و با صدای بلند بگو : چه بویی میاد اه اه :(
_ وقتی یکی داره تلویزون میبینه سشوار روشن کن :/
_ وسایل اعضای خانواده رو در جاهایی مثل داخل دمپایی دستشویی ، یخچال ، فریزر ، جاکفشی ، بالای لوستر ، جعبه ی دستمال کاغذی و ... قایم کنید =)
_وقتی هواسشون پرته یهو برید جلوشون فیلم سلفی بگیرید تقریبا ۲۰ ثانیه هم گوشی رو از جلوی صورتش حرکت ندید . عکس العملشون جالبه :|
_سر شلنگ دستشویی رو شل و ول کنید که نفر بعدی خیس شه :D
_ نصف شبی وقتی همه خوابن و فکر میکنن توام خوابی ، یه جیغ بلند بکش . بعد وقتی اومدن پیشت بگو هیچی کابوس دیدم بعد بخواب دوباره :)
_ برای داداش یا خواهر کوچولوتون داستان ترسناک تعریف کنید :
ادامه دارد ...
هشدار : اگر بعد از انجام این کارها به بیمارستان منتقل شدید ... به من چع :)
هفته ی پیش داشتیم با بچه های مدرسه سر زنگ ورزش جرات حقیقت بازی میکردیم. برای جرات به من گفت برم جلوی دوربین مدرسه و با دستم انگشت ا.ش.ا.ر.ه برم . خلاصه منم ته دلم پشیمون بودم . ولی برای اینکه خیط نشم رفتم جلوی دوربینی که پشت دستشوییمونه و اون کارو کردم . تقریبا قرار بود ۱۰ ثانیه اونجوری باشم .
چشتون *_* روز بد نبینه ناظممون اومد تو حیاط منو میبینه میاد سمتم . انگشتمم دیده . دیگه دیر شده برای جمع کردنو ... . خلاصه همونجوری انگشتمو نگه داشتم و به چشم ناظم نگاهیدم . اونم بم نزدیک شد و جریانو با اخم پرسید منم گفتم : دستم درد میکنه دارم مالشش میدم =|
خلاصه اونم برای تنبیه من به زور و اجبار بردم دستمو روی چوب بستنی بست تا مثلا خوب شه :|
تا همین دیروز قبل از رفتن به مدرسه دستمو میبستم میرفتم :D
دیروز معلممون گفت : یه کتاب به من بدید .
یهو من پریدم وسط شروع کردم : علومو بدم ... ریاضی بدم ...جغرافی بدم ... کودومو بدم ؟
معلممونم خندید گفت علومو بده .
بعد من دوباره شروع کردم : فیزیکو بدم ... شیمی رو بدم... زیست رو بدم ... کودومو بدم ؟
معلممون ایندفعه بدون خنده گفت : شیمی .
باز من ادامه دادم : صفحه چند بدم ...۲۱بدم .....۳۱بدم....۴۱بدم....کودومو بدم ؟
معلم : فاطمه بیا ریحانه رو ببر بیرون به یه مسئول بگو وقت کلاسو میگیره !
فاطمه : به مدیر بگم ... به معاون بگم .... به ناظم بگم ..... به کودوم بگم ؟
من :)
فاطمه ؛)
معلم :(((((((
بقیه ی همکلاسیای گرام که داشتن خورشت میز به همراه دسر چوب میخوردن D=
اقا یبار یه خاطره ارسال کرده بودم .
بعد قبول نشد . زیرش نوشته بود : قوانین و مقررات .
اینو من دیدم ... تقریبا تا یه هفته عین این مجرما زندگی میکردم .هی فکر میکردم یکی الان میاد منو به جرم قانون شکنی دستگیر میکنه . بوخودااااا :D
خدا نصیب لنگه دمپایی خیس دستشویی نکنه .
چند روز پیش داشتم با یکی از دوستام حرف میزدم . حالا مکالممون :
من : بهت گفتم دیشب تو هیئت چیشد ؟
دوستم : نه چیشد ؟
من : یه بچه هه روم چایی ریخت .
دوستم : عه . اینکه چیزی نیست . من دیشب هیئت بودم . بعد وسطای عزاداری یهو یه نوری اومد سمتم . منو در بر گرفت و بعد دیگه همه چی روشنایی شد . چند نفر با لباس سبز اومدن رو سرم گل گذاشتن .
خو اخه من چی بگم به این دوست ؟
مثلا بگم عه چه جالب .
یا مثلا بگم چرا دوروغ میگی .
دوست عزیز حداقل منو خر فرض کردی دیگه بیشعور فرض نکن .
°_°
یکی از بزرگترین استرسایی که از بچگی تا الان دارم اینه که موقع امپول زدن عطسه کنم :D
حتی گفتنشم یه حس آشغاله کصافطی داره *_*
خونه سازی بره تو کف پام اگه دوروغ بگم .
اقا ما کلاس ششم یه ناظم داشتیم .
تپل و اخمو . یه کلیپسم داشت اندازه کره ی زمین .
منو دوستام همیشه زنگ تفریح والیبال بازی میکردیم . توپمون هم از اون سفت هاش بود .
بعد یبار که داشتیم بازی میکردیم توپمون خورد تو کله ی یه شاگردی . اونم رفت پیش ناظمه و شکایت کرد .
خلاصه این ناظمه اومد و گفت :شما توپ زدید به کله ی فلانی ؟ چرا ؟ خوبه بگم دیگه حق ندارید توپ بیارید ؟
ماهم الکی گفتیم : خانوم ما انقدر والیبالمون خوبه که یکبار هم خطا نمیره توپمون . چه برسه به اینکه بخوره تو کله ی یکی .
ناظممون یکم تهدیدمون کرد و رفت .
اقا ...... اقااااااا..... چشتون روز بد نبینه .
یه ساعد زدم به توپ . توپ رفت پیش زحل و برگشت .
حالا همه عین سیب زمینی تو حیاط میدوئیدیم که نذاریم گل شه و ... .
این همه جا ... توپ قشنگ صاف رفت محکم خورد تو کله ی ناظممون . ناحیه ی کلیپسش .
بد وقتی توپ باهاش برخورد کرد ، یه صدای تق اومد و بعد از زیر چادرش یه کلیپس قرمز میکی موس افتاد پایین اندازه ۱۰ تا گلابی .
هیچی دیگه مدرسه مثل نارنجک منفجر شد از خنده .
من :D
ناظم :(((((
حضار :]
توپ =/
کلیپس :|
من بعد از تنبیه •_•
دقت کردید هروقت بدنتون از نظر سلامت در بهترین شرایط هستش چیزی برای خنده ندارید . حالا وقتی دلمون درد میکنه یا حالت تهوع داریم انواع و اقسام جوک ها و خاطرات و فیلم های طنز فراهم میشه .
و ما نمیتونیم جلوی خندمون رو هم بگیریم .
فانتزی من اینه که سر کلاس سروصدا کنم . استاد بهم تذکر بده . دوباره من سروصدا کنم . بالاخره استاد بگه برو خودتو حذف کن .
منم با یه لحن مهیج یه تای ابرومو بندازم بالا و بگم :شما مطمئنید ؟
اونم نیشخند بزنه بگه آره .
بعد من بگم : اوکی .
بعد از جام بلند شم و با بلند شدنم یه لشکر از وفادارانم ، پر جمعیت از کلاس همراه من بلند شن و وقتی استاد چشاش عین غاز متعجب شد از در کلاس بریم بیرون و همگی زیر لب خطاب به استاد بگیم : استاد گه خوردم غلط کردم ببخشید .
استادم عصبانیتش خاموش شه بیاد بغلمون کنه و یهو من از جیب مخفی کیفم یه چاقو در بیارم استادو جر بدم . اونم بیفته رو زمین و نفسای اخرشو که داره میکشه بگه : ... خاک تو سرت .
منم اشک تو چشمام جمع شه بگم : منو ببخش .
استادم یه نگاه نافذ بهم بکنه بگه : گه نخور .
بعد معجزه شه زنده شه . گند بزنه به تخیلات دیوونه کنندم :|
پیش روان شناسم رفتم . اونم روانی شد از دستم . دیگه کاری از دستم بر نمیاد .
رفتم خونه مامان بزرگم ازش پرسیدم هویج دارید ؟
گفت : پ ن پ سیب دارم .
بعد خودش به حرفش خندید . الهی قربونش برم که هنوز متوجه مفهوم پ ن پ نشده .
من ؟_؟
مامان بزرگم D =
سیب *_*
هویج :(
یعنی تو این دنیا یه جا باشه که همه همه همه همه توش راحتن و احساس شادابی میکنن جایی نیست جز ....حموم !!!
دقت کردید عایا ؟ آدم توش با موهاش شکلک درست میکنه میخنده ، از ته دل عر میزنه اهنگ میخونه با صدای زاغارتش . بعدشم هرکی اومد پشت حموم از عربدمون شکایت کنه به جای ناراحتی میخنده .
خدایا مرسی که حموم رو آفریدی تا دنیا دنیاس بهت مدیونم. (•○•) من موقع آواز
دوستم زنگ زده خونمون . میگه سلام خوبی من کار دارم بعدا بات تماس مجدد میگیرم .
فکر کنم تنهایی روش فشار آورده بچم : |
میگم بخندید ولی برای من گریه داره .
اقا من تقریبا ۱۳ سالم بود که یکی تو فامیلمون فوت کرد . بعدِ مراسم ختم ، توی رستوران ، منو دختر خالمو داداشمو پسرخالم جداگونه دوره یه میز بودیم . خلاصه غذا جوجه بود . ته دیگ پلو هم داشت . بعد گارسوناش اینجوری بودن که دونه دونه برای میز های کوچیک غذا میبرد . خلاصه اولین غذای میز مارو که اورد گذاشت جلوی من ... یه ته دیگ داش اندازه خر . تازه داشتم به مفهوم زندگی خوش میرسیدم که یهو دختر خالم ظرفمو برداشت و گفت : ریحانه جان برادرم خیلی ته دیگ دوست داره . ممنون که میدیش به اون .
منم دیدم همه ی ملت ذل زدن بهم یه لبخند ملیح زدم بهش و به چشمای نافذش نگا کردم و با صدای بلند ولی ملایم گفتم :گوه نخور ته دیگ خودمه . بهش دست بزنی دستتو میشکونم .
هیچی دیگه مراسم ختم تبدیل شد به استنداپ کمدی ریحون . تازه موقع خدافظی همه موقع دست دادن بهم نگا میکردن میخندیدن:|
من ^_^
دخترخالم°_°
پسرخالم:(
مامانم و آبروش =D
عزاداران D:
اون اولا که پ ن پ مد شده بود مامانم نمیدونست دقیقا کی باید استفاده کنه این کلمرو . هرسوالی که میپرسیدیم رو اینجوری جواب میداد :
کجا بریم؟ پ ن پ
چرا انقدر سرت تو کتابه ؟ پ ن پ
داداشم کجاس؟ پ ن پ
دیدم دیگه داره زیاده روی میکنه براش کلاس درس پ ن پ گذاشتم . الان جلسه سومه . خداروشکر پیشرفت کرده دیگه اینجوری جوابمو میده :
کجا بریم ؟ بریم پ ن پ
چرا انقدر سرت تو کتابه ؟ چون پ ن پ
داداشم کجاس ؟ رفته پ ن پ
هااااا چیه .. میدونم خوب نیس ولی پیشرفته دیگع نه؟ هست دیگه ؟ مامان است دیگر گاهی دلش پ ن پ میخواهد
شلوارم توی جمع بیفته پایین اگه دورغ بگم .
اقا فاصله ی بین لب بالا و دماغتون رو باد کنید و بعد با دست بترکونینش . دیدید که صدای چ.س میده .
حالا منو مامانم یبار رفته بودیم سینما .اونجا تو تاریکی من لبمو باد کردم و با دست ترکوندم و یهو یه صدای بلندی داد . کنارمم یه خانوم از این سانتالیا نیشسته بود . خلاصه اقا تا اخر فیلم تقریبا ۹۰ دقیقه هی از جلوی جلو تا جایی که دستم کش میومد دستم رو میبردم عقبو هی میزدم به لبم که خانومه بفهمه صدای واقعی نبوده . فکرشو کنید ... مثلا نشستید تو سینما . بعد یکی هی ادای چ.س در بیاره :|