ﺗﺦ ﮐﻦ:)
ﺗﺦ ﮐﻦ ﻗﺎﻗﺎ ﺑﺪﻡ
ﺗﺦ ﮐﻦ ...
ﺗﺦ ﮐﻦ پدسسگ
ﺧﺎﮎ ﺗﻮ ﺳﺮﺕ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺧﻮﺭﺩﯼ ﭘﯿﻐﻤﺒﺮ ﺧﺪﺍ ﺑﻮﺩ!
(ﺟﻨﺘﯽ ﺩﺭﺣﺎﻝ ﺻﺤﺒﺖ ﺑﺎ ﻧﻬﻨﮕﯽ ﮐﻪ ﯾﻮﻧﺲ ﺭﻭ ﺧﻮﺭﺩ)
@so_riw_a · ۲۳ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۲۶ رأی)
ﺗﺦ ﮐﻦ:)
ﺗﺦ ﮐﻦ ﻗﺎﻗﺎ ﺑﺪﻡ
ﺗﺦ ﮐﻦ ...
ﺗﺦ ﮐﻦ پدسسگ
ﺧﺎﮎ ﺗﻮ ﺳﺮﺕ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺧﻮﺭﺩﯼ ﭘﯿﻐﻤﺒﺮ ﺧﺪﺍ ﺑﻮﺩ!
(ﺟﻨﺘﯽ ﺩﺭﺣﺎﻝ ﺻﺤﺒﺖ ﺑﺎ ﻧﻬﻨﮕﯽ ﮐﻪ ﯾﻮﻧﺲ ﺭﻭ ﺧﻮﺭﺩ)
تو شکم مادرمون به بند ناف آویزون بودی�
الان به سیم شارژر????
رفتم بانک رو دسته صندلی نوشته بود :
وقتی زلزله اومد پشت صندلی رو نگاه کنید!
پشت صندلی رو نگاه کردم!
نوشته بود :
الان نه خره!
وقتی زلزله اومد!!!????
کلا" ۷۸ میلیون دلقک دور هم جمع شدی�
داریم زندگی میکنیم!????????
مواد لازم برای لاغر کردن خانمها
سوسک بالدار قهوه ای +اتاق قفل شده!!!????????
از خواب پاشدم دیدم کسی خونه نیست.
زنگ زدم به مامانم می بینم صدای جیغ و داد و سوت میاد. میگم: کجایین؟
مامانم با خوشحالی: ما اومدیم شهر بازی، تو مگه باهامون نیستی؟????????
ﻧﺎﻣﻮﺳﺎ ﺗﻮ مترو نگوزید.....!
ﻣﻦ ﻗﯿﺎﻓﻢ ﺷﺒﯿﻪ ﺁﺩﻡ ﻣﺸﮑﻮﮐﺎﺱ ﺗﺎ ﻧﮕﺎﻡ ﻣﯿﮑﻨﻦ
ﺧﻨﺪﻡ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ ﻣﯿﻮﻓﺘﻪ ﮔﺮﺩﻥ ﻣﻦ !!!????
سوئیچ دوستم تو ماشین جا موند، گوگل کردیم باز کردن در پراید.
باتشکر از فیلم های اموزشی دزدان محترم دوتا ادم ناشی تو ده دیقه درو باز کردیم.
بعد اون ماجرا هم قفل فرمون میزنه هم پدال????
ﮔﻔﺘﻢ: ﻣﺎﺩﺭ
ﮔﻔﺖ: ﺟﺎﻧﻢ
ﮔﻔﺘﻢ: ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﻡ
ﮔﻔﺖ: ﺑﻪ ﺟﺎﻧﻢ
ﮔﻔﺘﻢ: ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺍﻡ
ﮔﻔﺖ: ﺑﺨﻮﺭ ﺍﺯ ﺳﻬﻢ ﻧﺎﻧﻢ
ﮔﻔﺘﻢ: ﮐﺠﺎ ﺑﺨﻮﺍﺑﻢ
ﮔﻔﺖ: ﺭﻭﯼ ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ
ﮔﻔﺘﻢ: ﻟﯿﻮﺍﻥ ﭼﺎﯼ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﺭﻭﯼ ﻓﺮﺵ .
ﮔﻔﺖ: ﺧﺪﺍ ﺫﻟﯿﻠﺖ ﮐﻨﻪ ﺑﯿﺸﻌﻮﺭ ﺍﻻﻍ، ﺑﻤﯿﺮﯼﺭﺍﺣﺖ ﺷﻢ !
پت و مت رو ميبرن جهن�
وسط راه بهشون ميگن بهتون يه آوانس ميدي�
ميگن چيه❓
ميگن اينجا 2 نوع جهنم داريم، يکی جهنم ايرانی ها، يکی جهنم خارجی ها
ميپرسن فرقش چيه⁉️
ميگن تو جهنم خارجی ها هفته ای يه بار قير داغ ميريزن تو دهنتون، اما تو جهنم ايرانی ها هر روز❗️
خلاصه پت ميگه من ميرم تو جهنم خارجيا و مت هم مياد تو جهنم ايرانيا...
يه چند ماهه بعد پت ميبينه خيلی ناجوره اينجا ميگه بيچاره مت که هر روز قير ميخوره
خلاص ميره ميبينه مت با رفيقاش نشستن دارن حال ميکنن و خبری هم از قير داغ نيست، پت ميگه جريان چيه
میگن بابا اينجا جهنم ايرانی هاست، يه روز قير نيست، يه روز قير هست، قيف نيست، يه روز دو تاش هست، يارو نمياد سر کار، يه روز هم كه همه چی جوره، بخشنامه مياد نريزين‼️??
برداشتمش انداختمش تو يه شيشه درشو سفت بستم ، جيغ ميزد ميگفت نكن من احساستم! :)
ﺩﺭ ﺷﻬﺮﯼ ﺩﺭ ﺁﻣﺮﯾﻜﺎ، ﺁﺭﺍﯾﺸﮕﺮﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽﻛﺮﺩ ﻛﻪ
ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺑﭽﻪﺩﺍﺭ ﻧﻤﯽﺷﺪ. ﺍﻭ ﻧﺬﺭ ﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﺍﮔﺮ ﺑﭽﻪﺩﺍﺭ ﺷﻮﺩ، ﺗﺎ ﯾﻚ ﻣﺎﻩ ﺳﺮ ﻫﻤﻪ ﻣﺸﺘﺮﯾﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﺍﯾﮕﺎﻥ ﺍﺻﻼﺡ ﻛﻨﺪ! .
ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺧﺪﺍ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﻭ ﺑﭽﻪﺩﺍﺭ ﺷﺪ… !ﺭﻭﺯ ﺍﻭﻝ ﯾﻚ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﻓﺮﻭﺵ ﺍﯾﺘﺎﻟﯿﺎﺋﯽ ﻭﺍﺭﺩ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺷﺪ . ﭘﺲ ﺍﺯﭘﺎﯾﺎﻥﻛﺎﺭ، ﻫﻨﮕﺎﻣﯿﻜﻪ ﻗﻨﺎﺩ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﭘﻮﻝ ﺑﺪﻫﺪ، ﺁﺭﺍﯾﺸﮕﺮ از گرفتن پول امتناع کرد و ﻣﺎﺟﺮﺍی نذرش ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ.ﻓﺮﺩﺍﯼ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﻭﻗﺘﯽ ﺁﺭﺍﯾﺸﮕﺮ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻣﻐﺎﺯﻩﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻛﻨﺪ، ﯾﻚ ﺟﻌﺒﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﻭ ﯾﻚ ﻛﺎﺭﺕ ﺗﺒﺮﯾﻚ ﻭ ﺗﺸﻜﺮ ﺍﺯ ﻃﺮﻑ ﻗﻨﺎﺩ ﺩﻡ ﺩﺭ ﺑﻮﺩ…!ﺭﻭﺯ ﺩﻭﻡ ﯾﻚ ﮔلﻓﺮﻭﺵ ﻫﻠﻨﺪﯼ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﻛﺮﺩ ﻭ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﻛﻪ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺣﺴﺎﺏ ﻛﻨﺪ، ﺁﺭﺍﯾﺸﮕﺮ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ.ﻓﺮﺩﺍﯼ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﻭﻗﺘﯽ ﺁﺭﺍﯾﺸﮕﺮ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻣﻐﺎﺯﻩﺍﺵ ﺭﺍﺑﺎﺯ ﻛﻨﺪ، ﯾﻚ ﺩﺳﺘﻪ ﮔﻞ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﯾﻚ ﻛﺎﺭﺕ ﺗﺒﺮﯾﻚ ﻭ ﺗﺸﻜﺮ ﺍﺯ ﻃﺮﻑ ﮔﻞ ﻓﺮﻭﺵ ﺩﻡ ﺩﺭ ﺑﻮﺩ…!ﺭﻭﺯ ﺳﻮﻡ ﯾﻚ تاجر ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﻛﺮد.ﺩﺭ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺁﺭﺍﯾﺸﮕﺮ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ ﻭ ﺍﺯ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﭘﻮﻝ ﺍﻣﺘﻨﺎﻉ ﻛﺮﺩ.ﺣﺪﺱ ﺑﺰﻧﯿﺪ ﻓﺮﺩﺍﯼ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﻭﻗﺘﯽ ﺁﺭﺍﯾﺸﮕﺮ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻣﻐﺎﺯﻩﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻛﻨﺪ، ﺑﺎ ﭼﻪ ﻣﻨﻈﺮﻩﺍﯼ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪ؟ﻓﻜﺮﻛﻨﯿﺪ!ﭼﻬﻞ ﺗﺎ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺩﻡ ﺩﺭ ﺻﻒ ﻛﺸﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﻏﺮ ﻣﯽﺯﺩندکه این مرتیکه چرادیرکرد.....!؟