بـه قـول احـسـان عـلـی خـانـی....
الـهی کـه رو زمـیـن خـدا نـبـاشـم...
اگـه....
یـه روزی...
بـاعـث شـم....
مـامـانـیـم بـه خـاطـر مـن بـغـض کـنـه....
مـامـانـم تـو کـه خـوب بـاشی مـن دنــیــا رو فـتـح مـی کـنـم....
@شبانه · ۵۷۲ امتیاز
★★★★☆ ۳ از ۵ (۷۵۳ رأی)
بـه قـول احـسـان عـلـی خـانـی....
الـهی کـه رو زمـیـن خـدا نـبـاشـم...
اگـه....
یـه روزی...
بـاعـث شـم....
مـامـانـیـم بـه خـاطـر مـن بـغـض کـنـه....
مـامـانـم تـو کـه خـوب بـاشی مـن دنــیــا رو فـتـح مـی کـنـم....
مـامـانـیـم داره بـه بـابـا زنـگ مـیزنـه
گـوشـی دستـش بـود
خـیـلـی هـم بـی قـرار بـود تـا سـریـع بـابـایـیـم گـوشـیـشـو جـواب بـده(کـار واجـبـی بـاش داشـت!)
حـالـا بـابـا هـم مـگـه بـرمـی داشـت؟؟؟
مـن: چـی شـد؟!جـواب داد؟!؟
مـامـانـیـم: نـه!! هـنـو نـبــرداشـتـه!!!
مـن: جـــــان؟!؟ نـبـرداشـته؟؟؟:^)
مـامـانـیـم(کـلـافـه): مـنـظـورم ایـنـه کـه نـمـی بـرداره!!!!
مـن(هـمـچـنـان): :^)))
مـامـان: ^_^
الـهـی کـه مـن فـدا مـدای ایـن پـرنـسـس بـشـم
خـدایـا....
بـه خـودت قسـم!!!
ایـن کـه حـاضـر شـد�
مـثـل دهـه چـهـلـیـا
یـا مـثـل دهـه پـنـجـایـیـا
چـشـم بـسـته ازدواج کـنـم....
فـقـط بـه خـاطـر نـشـکـسـتـن دل مـامـان و بـابـامـه کـه قـبـول مـی کـنـم!!!!
چـون اونـا خـواسـتن قـبـول مـی کـنـم!!!
دو روز پـیـش مـامـانـم حـالـش خـوبـــ نـبـود
بـردیـمـش بـیـمـارسـتـان بـستـری شد
حـالـا دیـشب دخـتـر عـمـه ی مـشـنـگـم بــم زنـگ زده و احـوال مـامـانیـمو ازم مـی پرسـه مـنـم حـال و حـوصـله نـداشتـم...
شـمـیـم(دخـمل عـمـه ام): رویـا حـال زن دایـی(مـامـانـیـم) خـوب بـود؟
مـن: خـدا رو شکـر بـد نبـود
شـمـیـم: آزاد نـشـدن؟؟؟(مـیخواسـت بـگـه مرخصــ نشـدن!!)
مـنـم بــا جـدیـت گفـتم: نــه!! وثـیـقــه جـور نـشـد!!!!
اون خـل و چـل بـا نـگـرانـی: واقـعـا"؟؟؟چـرا آخـه؟؟؟
مـن: خـدا شـفـات بـده شـمـیـم!!! آزاد شـه یا مـرخـص؟؟؟
شـمـیـم: از بـس خنـدیـد نـفـهـمیـدم چـیـا بـلـغـور کـرد!!!....
دل نوشـــتهــ
بـدبـختـی یـعـنـی....
قـــرار بـاشـه....
سـر سـفـره ی عـقـد بـه کـسـی "بـــلـه" بـگـی....
کـه فـکـر مـی کـنـه عــاشق سـیـنـه چـاکـشـی....
امــــا....
دریــغ از یـه احـسـاس....
حتــــی....
تـنــفـــر....
خــدایــا....بـهـم صـبـر بـده....
ایـــن روزا خیـلـیـــــ تـلـخـم....
تـلـخـتـر از ســم مـار....!!!
بـه یـاد روزهــای خـوبـم....
انـدکـی مـدارا کـن....
و....
بـه رویــم نیـار....
گاهـی لازمـه کـه کـوتاه بیـایـم....
گاهـی وقتـا نمیتونیم ببـخشیم و کـوتاه بیایـم....
امــا...
میتـونیم چشـمامونو ببـندیم و رد شـیم....
گاهـی مجبوریم کـه نادیـده بگیـریم....
کاهـی نگاهمون رو به سـمت دیگـه ای بدوزیـم که نبینیـم....
دل نوشـــتهـــ
عـــاشق یــعنـی مـــن....
که بـابـام میــخواد مــنو شــوهر بـده که دیـگه جلو چشـمش نبــاشم....
امــا مــن ایــن سـرنـوشتو چشـم بسـته قـبول کنـم تــا....
حـرف بــابــام جلـو خـونـواده ی خـواســتگــارم زمــین نمونــه....
عـــاشقتـــم بـابـایــی....
ولــــی....
ایـن تصمـیـمت بدتریــن هدیــه ای بــود کــه مــی تونســـتی تــو روز دخــــتــر بــهم هـدیه بــدی....
زیبا ترین جمله ای که با خط درشت تو اتاق من نصبه و همیشه معجزه می کنه....
"""خدا هست"""
جای نگرانی نیست......
دقت کردین لذتی که تو پاشیدن گاز پوست پرتقال تو چش و چال یه نفر هست
تو خوردن خود پرتقال نیست؟؟؟
جون من دقت کردین؟؟؟
رفتم تو حس
به مامان میگم: مامان من اگه بمیرم...چیکار می کنی...؟:^(
مامانیم: هیچی... دیگه مجبور نیستم بستنیارو اون پشت مشتای فریزر قایم کنم!!!!!!:^)
معبودا... این مامان واقعیه منو کجا قایم کردی؟؟؟
گمان می کردم قانع باشی و به شکستن دلم اکتفا کنی....
نه این که...
فستیوالی از دروغ به راه بیاندازی...
و در آخر بگویی:
من می روم...تا تو اذیت نشوی بهترین من.....
اگه تونستین توی 10 ثانیه یه جمله ی 5 کلمه ای که همه ی کلمه هاش توش (س) داشته باشه بسازین...
اون موقع مغزتون 98% فعاله!!!!:^)
یه سری با خواهرم رفتیم تو یه مغازه عطر و ادکلان فروشی
فروشنده هاشم 2 تا پسر از این مدل دخترونه ها بودن!!خخخخ
حالا مکالمه ی خواهرم و اون آقایون:
ابجیم: اقا ادکلان 212 دارین؟
یکی از اون پسرا: بعله خانوم بفرمایید...
ابجیم بعد از استشمام کرد و تست کردن: two one two چی؟؟؟(همون 212) اونم دارین؟؟؟
دوباره همون اقا پسر: حانوم همینه!!!جفتش یه معنی رو میده!!!!!خخخخخ
مغازه رفت رو هواااا
خواهرم بعد از اندکی تامل: ^_^
اون دو تا اقا پسر: :^)))))))
منم که سریع از مغازه زدم بیرون
خواهره داریم ما؟؟؟
من......
به عکس تو دست می کشم.....
و تو.......
به عکس من از من.....
دست می کشی.......
اصفهانیای تخصص عجیبی تو خلاصه نویسی دارن!
مثلا به جای اینکه بگن میدوی میری فلان کارو انجام میدی و سریع برمی گردی همین جا از یه کلمه استفاده می کنن:
" اومدیا"!!!!
خودمون اصفهان میشینیما!!! خلاصه دل همه تون آآآآآآب :^)
چند وقت پیشا خواهرم ازم پرسید از خرم سلطان چه خبر؟
اومدم بگم ابراهیم پاشا...
یهو گفتم: مرتضی پاشایی!!!!
من قبل از سوتی ای که دادم: :^)
من بعد از سوتی ای که دادم: ^_^
خواهرم بعد از شنیدن سوتی: :^O
من به اندازه ی چشمان تو غمگین ماندم...
و به اندازه ی هر برق نگاهت...نگران...
و تو تنها...
تو به اندازه ی تنهایی من شاد بمان...
به تکرار غریبانه ترین جمله ی قرن...
دوستت دارم...:^)
ادما...
همیشه...
به همه ی خواسته هاشون نمی رسن...
گاهی وقتا...
خواستن...
بهتر از...
رسیدن به خواسته است...