ُ

ُSarah

@Sarah.T · ۴ امتیاز

★★★★★ ۵ از ۵ (۱ رأی)

S
Sarah.T ۷ سال پیش
جوک

فانتزی من اینه که.......
صبح که از خواب بیدار شم ببینم کل راهنمایی ها و دبیرستان ها بخاطر حمله اشباح و اژدها ها و کلا هر چیز افسانه ای تعطیل شه.بعد تو روی دبستانی ها بخندیم که شما باید برین مدرسه و وقتی که مدرسه ها با آتیش اژدهاها آتیش گرفته.بعد یکدفعه کاپیتان اسپارو سوار بر مروارید سیاه از سوی شمال وارد ساری شه، بعد مثل بازی تاج و تخت اژدهاهای مختلف از بالا ی کشتی وارد شن.بعد شهردار بگه ما داریم فرار می کنیم مردم.بقیه با خودتون.بعد من ببینم اژدهای خشم شب فرمانده همست و جک یخزده بدبخت سوار بر او وارد بشه.(تایتانیک)من هم که اژدها فنم.میرم اژدهاهارو رام می کنم.با اسپارو می جنگم و پرتش می کنم با اون یکی جک تو دریا .بعد هم روح کیم استرلینگ بدن من رو تسخیر کنه و کن بمیرم.مردم برام یاد بگیرن و زیر مجسم بنویسند گودزیلایی دهه هشتادی ساری را نجات داد...

S
Sarah.T ۷ سال پیش
جوک

یادمه بچه بودم رفته بودیم مشهد.توراه شب در خونه ی یکی از دوستان پدر بزرگم تو قوچان موندیم.صبح بیدار شدیم موقع صبحانه زدند شبکه خراسان(شبکه استانی خودشون)
بعد در گوش بابام گفتم :بابا.اینا چرا شبکه مازندران ندارند؟(من مازندرانی ام) یکدفعه بابام پوف خندید به بقیه گفت. وقتی فهمیدم چه دسته گلی به آب دادم....
خودتون من رو تصور کنید.

S
Sarah.T ۷ سال پیش
جوک

با کل خانواده عظیم مادری تو خونه ی دایی کوچیکم نشسته بودیم داشتیم شام می خوردیم.ترشی گذاشته بودند روی سفره و زندایی من کنارم نشسته بود.بهم ترشی تعارف کرد و گفتم ممنون.من فقط ترشی اناردون دوست دارم.میگه:آها ترشی اناردونی که توش رب انار میریزن؟مگه داریم؟
گفتم:آره.تازه شم ترشی انار دوون طبق نامش دونه های انار داره نه رب انار^_^بدبخت تا آخر مهمئنی ساکت شد مبادا من ضایعش کنم.خخخخخ