n

ne_ar

@ne_ar · ۲۱۸ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۳۷ رأی)

ر
جوک

فرزندی به دنیا می آید..
مادری خوشحال است
آینده ای که میخندد
و دنیایی که بر روی صندلی چوبی کهنه اش سرنوشت دیگری را می بافد
می بافد از سبز و قرمز و آبی
می بافد سیاه و سفید
طرح های مشترک
دنیا خوب میداند هرآنچه دیگران نمیدانند
دنیا فکر میکند به هرآنچه دیگران فکرنمیکنند
زمان بازیگر دنیاست..
زمین میچرخد و زمان میگردد و میشود سرنوشت و آینده !
میشود همانی ک یک روز دنیا برایش طرح مشترکی بافت از روزهای قشنگ ناتمام با یک ناتمام تر از خودش..
این میشود که میشویم بازیگر دوم سرنوشت دیگران..!
تولد واژه ی ترسناکی است ..
و دنیا و زمان و آینده تنها نظاره میکنند
به هرآنچه که ما نمیدانی�
و به هرآنچه که ما فکرنمیکنیم..
nEsa#
1398.02.03

ر
جوک

ی بار مادربزرگم بم گف:ببین من تا تهش و رفتم ! بعد پنج سال رمانتیک ترین اتفاق زناشوییت شستن جوراباشه..! بایکی باش که تند جوراباشو بشوری که بتونی زودتر براش چایی بریزی نه کسی که موقع شستن باخودت غر سیاهیای جورابشو بزنی .. :)