س

سمیه

@گل نعنا · ۱۲۹ امتیاز

★★★☆☆ ۳ از ۵ (۴۵ رأی)

گ
گل نعنا ۶ سال پیش
پیام

مسئولین محترم مردم بهتون اعتماد کردن
وقتی شمارا انتخاب کردن براتون جشن گرفتن
قرار بود ویرانی های مملکتو درست کنید شماها فقط باعث ویرانی بیشتر شدین که
یکی از فانتزیام اینه که حداقل ب شعور مردم احترام بذارین
شماها هرچییییی دارین حتی تک تک نفسی که میکشید مدیون اون کارگر محترمی هستید که تو برق آفتاب زحمت میکشه
آهان راستی ب آقا زاده ها و فرزنداتون یاد بدید این شمایید که باید جلو مردم سر خم کنید نه مردم جلو شماها

گ
گل نعنا ۷ سال پیش
جوک

مسافر تاکسی آهسته روی شونه‌ی راننده زد چون می‌خواست ازش یه سوال بپرسه،
راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد،
نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس !
از جدول کنار خیابون رفت بالا
نزدیک بود که چپ کنه،
اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد . . .
برای چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد !
سکوت سنگینی حکم فرما بود تا این که راننده رو به مسافر کرد !
و گفت: هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن،
من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!
مسافر عذرخواهی کرد و گفت:
من نمی‌دونستم که یه ضربه‌ی کوچولو آنقدر تو رو می‌ترسونه . . .
راننده جواب داد: واقعآ تقصیر تو نیست، امروز اولین روزیه که به عنوان یه
راننده‌ی تاکسی دارم کار می‌کنم،
آخه من ۲۵ سال راننده‌ی ماشین جنازه کش بودم…

گ
گل نعنا ۷ سال پیش
جوک

دوران دبیرستان یه روز حال نداشتم کلاسو ب بهونه دست ب آب پیچوند�
دم دسشویی چن نفر از اونایی ک ورزش داشتن وایساده بودن
من برا اینکه ضایع نشم رفتم داخل بعد ک اومدم برا اینکه طبیعی جلوه کنه خواستم دستامو بشور�
یکیشون اومد تو گفت زور نزن آب قطعه
:|

گ
گل نعنا ۷ سال پیش
جوک

برا روز معلم بردنمون یه هتل معروف برا ناهار
یه میز خیلی بزرگ تدارک دیده بودن برا پرسنل مدرسه ما
بغلش یه حوض بود و فواره و دوغارو هم رو میز چیده بودن من همون اول گفتم من دوغو میریز�
اماااا تا نشستیم یکی از همکارا گفت میشه بلند شی من رد ش�
منم حواسم بود دستم نخوره دوغو بریزم ولی بجاش افتادم تو حوض بغل میز :|

گ
گل نعنا ۷ سال پیش
جوک

امروز برا بچه ها دیتا شو روشن کردمو علوم درس دادم تموم که شد گفتم ب مناسبت تولد حضرت ابولفضل یه کلیپ شاد بذارم یکم خوشحال بشن
گذاشتمو یهو وسطش گفت من عروس الفبام....
یهو دیدم چهل تا بچه دارن باهم میخونن عروس چقدر قشنگه ایشالا مبارکش باد...
چنان شیرجه زدم رو لب تابو خاموش کردم که انگار بمب خنثی کردم...

گ
گل نعنا ۷ سال پیش
جوک

اولای سال بود ب بچه ها گفتم بشینید نقاشی بکشید
یکی از شاگردام ک خیلیم خوشگله اومد کناره میزم (اول دبستان)
اولش یکم من من کرد و گف اجازه هست یه چیزی بگم گفتم بفرمایید گفت من یه آقای سرویسی دارم منو آخر از همه پیاده میکنه و همیشم میشینم جلو
گفتم خب؟ یه دفه زد زیره گریه
منم دیدم بقیه دارن نگاش میکنن بردمش بیرون
نگران شده بودم شدیییید گفتم بگو چیشده گف آقا سرویسی منو اذیت میکنه و یه چیزایی گف ک قابل پخش نیس
من اینارو شنیدم حالم بد شد تا ظهر پا ب پاش گریه
تا اینکه ظهر مامانش اومد دویدیم سمتش جریانو با گریه براش میگفتم و خطو نشون میکشیدم یهو مامانش گف باز تو دروغ گفتی
من:(((((
خودش:))))

گ
گل نعنا ۷ سال پیش
پیام

آقا پسر محترمی که خودت ناکام نموندی که حتی گربه محلتونم از دستت آسایش نداره بعد برا ازدواج دنبال دختر آفتاب مهتاب ندیده ای؟
مطمئن باش اون دختریم ک خرابکاری کرده دنبال یه نفر میگرده که خوب باشه
پس چه برسه ب اون آفتاب مهتاب ندیده اش

گ
گل نعنا ۷ سال پیش
جوک

رفته بودم خرید با دختر عمو�
اومدم از تو کوچه بیام تو خیابون اصلی
یهو پیچیدم ماشین خاموش کرد پشتمم بوق میزدن
هول کردم دستم رفت رو بوق چراغارو روشن خاموش کرد�
برف پاک کنو زدم دوباره ماشینو روشن کردم دنده بود پرید جلو
حالا نمیدونستم برف پاکنو چه جوری خاموش کنم تا خونه برف پاک کنو جلو چشام میرفت عقبو جلو
:|