m

mahsafati

@mahsa21124 · ۱۷ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۱۴۸ رأی)

m
mahsa2112 ۷ سال پیش
جوک

یکی از فانتزیام اینه که آهنگ جانم باش آرون افشار رو اینجوری بخونم:
گوزم باش
آفتابه بعد ریدن
فایده نداره گوزم باش
ان نمایان کن و این شاش شب قهوه ایم باش
گوزم باش
آه از یبس(یبوست)
دوست من خورده دگر یه ذره چس
دوست من
دوست ممممممن
اندونه و اندونه و اندونه که هستی
غیر از خود و غیر از خود کسی را نمیرینی
شیل(شیلنگ)دست تو و مال تو و صاحبش هستی
از گوززززت
بیمار�
Mahsa2112:)

m
mahsa2112 ۷ سال پیش
جوک

متاهلا یه جوری به متاهل بودنشون مینازن و از مجردی بد میگن که انگار ما مجردا بختکی جنی لولویی چیزی هستیم که داریم تو جامعه تردد میکنیم!
یکی نیس بگه که مثلا خود شما از اول متاهل آفریده شدین؟یا اینکه نه. این لالوها مجردم بودین؟
:)Mahsa2112

m
mahsa2112 ۷ سال پیش
جوک

تو دوران راهنمایی یه معلم ادبیات داشتیم که خیلی از مردا بدش میومد آقا این یه روز شروع کرد بد گفتن ازشون:
-من از مردا خیلی بدم میاد به خاطر کارایی که میکنن خوشم نمیاد به زنا به چشم وسیله نگاه میکنن و بعد استفاده ازش میندازنش دور بدم میاد از بی ارزشی هایی که نسبت به ماها دارن حالا درسته که خوشگل و خوشتیپ و پر جذبه و جذاب و ناز و عالی هستن ولی ازشون بدم میاد
کل کلاس تا نیم ساعت بندری میزدن اون بنده خدا هم کلاسو ول کرد رفت انتقالیشو گرفت
من:))
معلم:(
بچه ها^_^
انتقالی@_@
مدرسه:!

m
mahsa2112 ۷ سال پیش
جوک

یه داداش دارم که مثلا دکتره(بلی اونم دارو سازی)دیشب شام املت داشتیم یه ذره هم من سیب زمینی درست کرده بودم آقا پاشد رفت واسه خودش چایی شیرین درست کرد پنیر آورد با پیاز نشست سیبزمینی و برنج و نون بربری و پنیر و املت و پیاز و چایی شیرین و باهم خورد تازه نصف شب اومده منو بیدار کرده میگه مهسا اسهال شدم دلمم پیچیده به هم چیکار کنم؟!
فک و فامیله من دارم عایا؟!!!
قیافه من نصف شب:/
داداشم:)
غذای داداشم#_#

m
mahsa2112 ۷ سال پیش
پیام

تکرار های تلخ...
تلخی مثل روزگار...
روزگاری که با خیلی ها نساخت...
روزگاری که خیلی هارو از خیلی ها گرفت...
روزگاری که دل همه رو شکوند...
روزگاری که کلی خاطره تلخ و از یاد نرفتنی ساخت...
واسه خیلی ها...
روزگاری که آدمارو به خودش وابسته کرد،غافل از اینکه وفا نداشت...
اعتماد همرو جلب کرد ولی همرو یهو سرکوب کرد...
با برگشت به گذشته...
با مرور خاطرات تلخ...
خاطرات تکراری...
تکراری های تلخ...

m
mahsa2112 ۷ سال پیش
جوک

پدر و مادر من باهم دختر خاله پسرخاله هستن یه. مادربزرگ دارن که اگه اسم هرکی رو بیاره طرف همونجا اشهدشو میخونه خلاصه که یه ابهت خاصی داره آقا امسال عید همه خونه ایشون بودیم و داشتیم به حرفاشون گوش میدادیم:
-آدم هیچ وقت نباید در برابر سختی ها تسلیم شه حتی از دست دادن عزیز
این مادر بزرگ همینجوری داشت نصیحت میکرد که عذر خواهی کرد بلند شد و رفت دستشویی حالا دستشویی دقیقا وسط پذیرایی بود آقا بعد دو سه دقیقه یه صدایی اومد شبیه به این:
-ترررر.... ففففس.... تر تر تر
از خنده داشتیم سقفو گاز میزدیم بعد چند دقیقه صدای هوار اومد:
-وااای بچه ها کمکم کنید دارم میمیر�
همه از ترس نیم سکته رو زدیم آقا مامان من و خالم رفتن ببینن چی شده پنج دقیقه بعد درحالی که از شدت خنده داشتن پس میفتادن با مادر بزرگشون اومدن تو حال نشستن و دوباره مادر بزرگ گفت:
-داشتم میگفتم سختی واسه همه هست همیشه باید
خالم وسط حرفش نه گذاشت نه برداشت گفت:
-مامان جان لطفا در مورد سختی نگید شما یبوست گرفتین دارین جیغ میزنین وای به حال سختی بزرگ تر
هیچی دیگه ما 15روز اونجا بودیم و خالم از 15روز 14روزشو تو انباری بود
خالم تو انباری #_#
مادر بزرگ یبوستی ۸_۸
ما:|
یبوست^_~
انباری متعجب از مادر بزرگ-_-
ابهت:)