هعییی خداا؟!
قدیما مامانم در میزد منتظر میموند اجازه بدم بعد وارد اتاق میشد.
بعد یه مدت درمیزد و همون لحظه بدون اجازه وارد میشد.
حالا راحت بدون در زدن وارد میشه.
میترسم در آینده نه چندان دور اول بمب اشک آور بندازه بعد درو بشکنه بیاد تو.
:/
@13851394 · ۱۶ امتیاز
★★★★★ ۵ از ۵ (۵ رأی)
هعییی خداا؟!
قدیما مامانم در میزد منتظر میموند اجازه بدم بعد وارد اتاق میشد.
بعد یه مدت درمیزد و همون لحظه بدون اجازه وارد میشد.
حالا راحت بدون در زدن وارد میشه.
میترسم در آینده نه چندان دور اول بمب اشک آور بندازه بعد درو بشکنه بیاد تو.
:/
عاغا سلا�
جونم بگه که... دیروز رفته بودیم پارک بعد یهو یه گربه به بابام نزدیک شد. بابامم که آلرژی شدیــــــــــدی به گربه داشت زد زیر عطسه
يهو بین عطسه هاش گفت:برو اونور. کیشت. گربه ی پدر سگ
دیگه قیافه ی ما و پارک رو خودتون تصور کنید...
هعیییییی خدا. دیروز با دختر خالم رفته بودیم بیرون اومدیم تاکسی گرفتیم ایشونم سوار شدن ولی درو نبست. راننده بهش گفت خانوم کوچولو درو ببند. این گودزیلا هم گفت: قول بده دلبست حساب نتنی(قول بده دربست حساب نکنی) حالا من مونده بودم سرمو بکوبم تو کاپوت ماشین یا تو عمود محو شم؟ راهنمایی کنید لدفا.
هعییی روزگار
دیروز مامانم اومده برام تعریف میکنه میگه تو که بچه بودی نهایت ارتباط من با تو این بود که میگفتم اگه تو خودت خرابکاری کنی ميندازمت تو لباسشویی تا آقا سیبیلو بیاد ببرتت
حالا نمیدونم ربطش چی بود ولی مثل چی میترسیدی
.
.
.
.
.
حالا من موندم یعنی به من ابو غذام نمیداد؟
نکنه سر راهی بودم؟
اقا جونم براتون بگه که
دیروز با یکی از اقوام که تازه از خارجه اومده بود رفتیم یه رستوران شیک و مجلسی
خلاصه که موقع سفارش گارسون اومد تا سفارش بگیره که یهو این دوست ما اومد با صدای بلند و اعنماد به سقف کامل گفت یه پرس سلطان جوججه ای لطفا
و اینگونه بود که رستورانی که تا اون موقع در سکوت به سر میبرد از خنده پوکید
مکالمه دو خسیس درمورد جهنم :
اولی:من دارم از همین حالا نمازامو میخونم که نرم جهن�
دومی:چرا؟
اولی :آخه میگن تو جهنم باید روزی 100 تومان بدی تا بتونی بخوابی
دومی:خب اینکه عیبی نداره. نمیخوابی�
خخخخ
بالاخره حریم سلطان و تمام پشت صحنه هاش تموم شد و ما تازه داشتیم یه نفس راحت میکشیدیم که یهو یه چیز جدید دیدم. بازی حریم سلطان منتشر شد
قیافه من بعد از دیدن بازی حریم سلطان :::::(((((
دیروز معلم ریاضیمون عصبانی شد به یکی از بچه ها گفت پشت کوهی. منم پا شدم گفتم آقا این به چیز دو طرفست. اینور کوهی ها یه اونور کوهی ها میگن پشت کوهی. اونور کوهی ها به اینور اینو میگن. هیچی دیگه نمیدونم چرا بهم گفت گمشو بیرون ولی فک کنم میخواست تو عمود محو شه من مزاحم شدم
آقا من نمیدونم چرا هیچ وقت شانس نداشتم خصوصا سر جلسه امتحان. امتحانای پایانی بود و من تو یه سوال شک داشتم. نمیدونستم که چیکار کنم که یهو دیدم معلمم داره میاد سمتم. منم که شاگرد اول کلاس (چشم حسود کور) دستمو گذاشتم رو اون سوال و بعد جوری نقش بازی کردم که انگار دارم از روی سوالا میخوندم. بعدش معلمم اومد دستشو زد رو شونم و گفت جواب میشه 12000.منم که شاخ در آورده بودم از تعجب سریع جوابو نوشتم. روز اعلام نتایج چشمتون روز بد نبینه. یه چی دیدم کمرم شکست جواب معلمم غلط بوداما ولی جواب اولیه خودم درست بود و دقیقا
اونجا بود که من به فکر محو شدن در عمود افتادم.