اینایی که میخوان یجوری از خودشون سلفی بگیرن که مثلا حواسشون نبوده قیافشون مثل در قابلمه میشه قبول دارید؟
@*HaMeD* · ۳۱۸ امتیاز
★★★☆☆ ۲ از ۵ (۵۵ رأی)
اینایی که میخوان یجوری از خودشون سلفی بگیرن که مثلا حواسشون نبوده قیافشون مثل در قابلمه میشه قبول دارید؟
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﺯ 4jok ﺑﺮﺍﻯ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻣﻴﺮﻡ ﺍﮔﻪ
ﭘﺴﺘﻰ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﻛﻪ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﺘﻮﻥ ﻛﺮﺩﻡ ﻳﺎ ﺑﻰ ﺍﺩﺑﻰ
ﺑﻮﺩ ﻣﻨﻮ ﺑﺒﺨﺸﻴﺪ، ﺑﺎ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺑﻪ ﻫﻤﺘﻮﻥ ﻋﺎﺩﺕ
ﻛﺮﺩﻡ ﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺍﺯ ﻛﻨﺎﺭﺗﻮﻥ ﺑﺮﻡ، ﻭﻟﻰ
ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻳﺴﺮﻯ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﻭ ﻣﺸﻜﻼﺕ ﺷﺨﺼﻰ
ﻣﺠﺒﻮﺭﻡ ﻛﻪ ﺍﺯ 4jok ﺑﺮﻡ . ﻣﻤﻨﻮﻧﻢ ﺍﺯ ﻻﻳﻜﺎﺗﻮﻥ
ﻭ ﺍﺯﻳﻦ ﻛﻪ ﺑﻬﻢ ﺍﻧﺮﮊﻯ ﺩﺍﺩﻳﻦ، ﻭﺍﻗﻌﺄ ﺳﺨﺘﻪ ،
ﺁﺩﻡ ﺩﻭﺳﺘﺎﻳﻰ ﻣﺜﻞ ﺷﻤﺎﺭﻭ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺑﺪﻩ ،ﻫﺮﮔﺰ
ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﺘﻮﻥ ﻧﻤﻴﻜﻨﻢ،ﺣﻴﻒ ﺩﻳﮕﻪ ... ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﺗﻮﻥ
ﺗﻨﮓ ﻣﻴﺸﻪ، ﻫﻤﺘﻮﻥ ﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ، ﻣﺮﺍﻗﺐ
ﺧﻮﺩﺗﻮﻥ ﺑﺎﺷﻴﺪ
.
.
ﻳﻪ ﻟﺤﻈﻪ ﺟﺎﻥ؟ ﺑﻠﻪ؟
ﺑﻌﻌﻌﻌﻌﻌﻌﻌﻌﻠﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺍﺯ ﺍﻃﺎﻕِ ﻓﺮﻣﺎﻥ
ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻣﻴﻜﻨﻦ ﻛﻪ ﻣﺸﻜﻞ ﺣﻞ ﺷﺪ ! ﻭ ﻣﺎ
ﻛﻤﺎ ﻛﺎﻥ ﺩﺭ ﺧﺪﻣﺘﺘﻮﻥ ﻫﺴﺴﺴﺴﺴﺘﻴﻢ !
ﺑﺴﻪ ﺩﻳﮕﻪ ﺍﺷﻜﺎﺗﻮﻥ ﻭ ﭘﺎﻙ ﻛﻨﻴﺪ، ﻧﺮﻓﺘﻢ
ﺩﻳﮕﻪ ! ﻣﻨﻢ ﺩﻭﺳﺘﻮﻥ ﺩﺍﺭﻡ
عملیات طوری شد که بدون خاکریز، ادامه ی نبرد غیر ممکن بود. لودرها آمدند جلوتر از نیروها شروع به کار کردند؛ فاصله شان باتانک های دشمن شاید به 100 متر هم نمی رسید. باد شدید هم می وزید که گرد و غبار بلندی ایجاد کرده بود.
پشت فرمان یکی از لودرها خسرو صبوری نشسته بود. بدون هیچ واهمه ای در مقابل توپ مستقیم تانک ها داشت خاکریز می زد که بعد از دقایقی گلوله مستقیم تانک، لودر او را نشانه رفت و به لودر اصابت و همزمان ترکشی، لوله هیدرولیک بازوهای لودر را پاره کرد و روغن داغ با حرارت مرگبار روی لودر ریخت. لودر شد یک پارچه آتش.
خسرو صبوری هم پشت فرمان لودر؛ تا بچه ها رسیدند خسرو دیگر پشت فرمان نبود. فقط پاهای خسرو بود که روی پدالها قرار داشت.همان پاها را آوردند در امام زاده عقیل (علیه السلام) اسلامشهر کنار برادرِ شهیدش دفن کردند.
کدام شما حاضرید یک «مین» منور رو با درجه حرارت 1600 درجه سانتیگراد که توی سکوت و تاریکی شب داره میسوزه و نزدیکه که عملیات لو بره و جون هزاران رزمنده به خطر بیفته توی شکمتون بگیرید
و ذره ذره آب بشید و بسوزید و ذغال بشید و دم نزنید؟! . . .
31 سال پیش یک همچین روزی
این شهید 15 ساله
[رضا میرزائی]
این کار رو کرد !!
روحش شاد و یادش گرامی باد
وسط مجلس ترحیم همه نشستن که ناگهان صدای زنگ موبایل فراگیر میشه :
دلُم پی دلته جومه نارِنجی… کجا منزلته جومه نارِنجی :|
روایت داریم که در این لحظه ۹۹ بار ضربه با دمپاییای نیکتا به دهن شخص مورد نظر حلال است
دوست بیشعور من ، موبایل یه آپشنی داره به اسم سایلنت :|
اگه جوابای من میترسوندت، بهتره بی خیال پرسیدن سوالای ترسناک بشی
قصه های عامه پسند
کونتین تارانتینو
آقاهه اومده دفترم سوال میپرسه میگم برو باجه آخر
رفته به همکارم میگه: خانوم ببخشید ... باجه آخر؟؟؟؟!!!
"لایک" تو 4جوک مثل بوق واسه راننده هاست
باهاش مطلب تایید میشه، ابراز علاقه میشه، خوش آمد گویی میشه ...
خلاصه که هرکی میخواد از بچه ها تو یه چیزی تایید بگیره مینویسه فلان=لایک
لایک=آره آره همینجوریه
خخخخخخخخ
آقا پریروز یعنی 1392/2/31 پسرم به دنیا اومد
تولدشو تبریک بگید
تبصره:
1- بچه ها لایک
2- خانم صادقی هرچی کرمشه امتیاز مثبت خخخخخخخ
تبصره2
تا یک هفته همه پستاتون لایکه
مادرم تو لیله الرغائب از خدا خواسته من قیلونو ترک کن�
فکر کنم یکی از فانتزیاشه طفلی
به افتخار همه مادرا
آقا اینجوری حال نمیده همش ما پست بذاریم، ادمینم بذاره عیبی نداره خودشم تایید کنه بعد ببینیم چقدر لایک میگیره
کیا موافقن با دمپایی ابری خیس موافقت خودشونو اعلام کنن
چه سود گر بگویمت که شام تا سحر نخفته ام ویا اگر دمی به خواب رفته ام تورا به خواب دیده ام ...
چه سود گر بگویمت که بی تو، با خیال تو، به می پناه برده ام و نقش آن دوچشم قصه گو به جام پرشراب دیده ام ...
چه سود گر بگویمت که دوریت چو شعله های تند تب به خرمن وجود من
شراره های درد میزند و من درون آن زبانه ها
بنای این دل رمیده را ز بن خراب دیده ام ...
چه سود گر بگویمت که بی تو کیستم و چیست�
که بحر پر خروش من توئی و ساحل صبور و بی فغان منم ...
چه سود گر بگویمت و من درون موجهای سر کشت تمام هستی و وجود خویش را چو یک حباب دیده ام ...
چه سود گر بگویمت که من ز دوری تو هر نفس
چو شمع آب می شوم و اشکهای گرم من
به دامن شب سیاه می چکد و من میان قطره های چون بلور آن
محبت تو را چون نقش سرد آرزو به روی آب دیده ام ...
چه سود گر بگویمت تو را به خواب دیده ا�
و یا که نقش روی تو به جام پر شراب دیده ام ...
تو یک خیال دور بیش نیستی و دست من به دامنت نمی رسد
تو غافلی و من تمام می شوم و دیدگان پر ز راز من
هزار بار گفته با دلم ...
که من سراب دیده ام ...
که من سراب دیده ام ...
من هیچ وقت دستامو با حمله خشک نمیکنم هرچند بهترین حوله دنیا باشه!!!
میدونید چرا؟ چون احساس نداره
میرم جلوی همسرم، عشقم، خم میشم و با چادرش دست و صورتمو خشک میکن�
احساس آرامش بهم دست میده
این زلزله هه تو شهر ما نیومد نامرد
هم یکم زندگیمون از یکنواختی درمیومد هم کلاس داشت لامصب
زلزله کثافت
یکی از همسایه ها بدو بدو اومده دفتر من میگه فهمیدی زلزله اومد؟
من: کی؟ (O_o)
- الان دیگه
من: نه بابا زلزله کجا بوده؟
- نه!!! اومد صاحب خونه مونم فهمید
تحریما کم بودن زلزله هم بهش اضافه شد
ملت توهم میزنن
وقتے قهرمان جهان شدم ؛
آنگاه فهمیدم که باید بیشتر خم شوم ؛
تا مدال قهرمانے را به گردنم بیاویزند
جهان پهلوان تختی
اینارو از توی یه سایت خوند�
تعریف های متفاوت و جالب از شغل های مختلف:
بانکدار: کسی است هنگامی که هوا آفتابی است چترش را به شما قرض می دهد و درست تا باران شروع می شود آن را می خواهد.
ریاضیدان: مرد کوری است که در یک اتاق تاریک بدنبال گربه سیاهی می گردد که آنجا نیست.
روانشناس: کسی است که از شما پول می گیرد تا سوالاتی را بپرسد که همسرتان مجانی از شما می پرسد.
جامعه شناس: کسی است که وقتی ماشین خوشگلی از خیابان رد می شود و همه مردم به آن نگاه می کنند، او به مردم نگاه می کند.
برنامه نویس: کسی است که مشکلی که از وجودش بی خبر بودید را به روشی که نمی فهمید حل می کند.
مدیر : کسی است که می خواهد هر چه سریعتر كارهای محول شده به خودش را بین دیگران تقسیم كند و وقتی كاری خراب شد به دنبال كسی باشد كه به گردن او بیاندازد.
ادمین بالاخره جایزه هارو بذاره ما هم از این سردرگمی بیایم بیرون