بنظرم مدیر اسم بخش دلتنگی رو 《کیان _آشفته》بذاره راحتمون کنه:|:))
@مرجان ریچ · ۳۳ امتیاز
★★★★☆ ۳ از ۵ (۴۰ رأی)
بنظرم مدیر اسم بخش دلتنگی رو 《کیان _آشفته》بذاره راحتمون کنه:|:))
آخر من نفهمیدم این دو تا الف تو بالاخره به چه دردی میخوره:|
مامانم قنوت نمازش تموم میشه مثل کرم مرطوب کننده میماله به صورتش بابامم قنوتش تموم میشه پرتش میکنه هوا :|
-فقط یه هنر باید یا بگیری اونم تحمله تحمل
+تحمل چی ننه؟
-نگران نباش موضوع کم نمیاری
خالد حسینی
مامانم میگه نمیدونم چه حکایتیه تو خونه گوشیت به دستت چسبیده جدا نمیشه تا بری بیرون زنگ میزنم جواب نمیدی:|
حالا واجب نیست حتما سیزدهم به طبیعت برید:|
جای نشستن پیدا نمیشه چرا کنار سرویس بهداشتی اتراق می کنین دلم هم خورد:|
داداشم میگه توروخدا آرایش نکن بدون آرایش قشنگتری
گفتم من برای قشنگی آرایش نمی کنم آرایشو دوست دارم
میگه آره مثل هندیا که خودشونو با شیر میشورن برای ویتامیناشه نه سفید شدن پوستاشون
:|
هر سال یک بار از لحظه ی مرگم گذشته ا�
بی آنکه بفهمم یک روز در چنین لحظه ای خواهم مرد...
دکتر افشین یداللهی
ما برای پذیرایی از مهمون خیلی هولیم:|
کم مونده جلوی در مهمون وارد میشه چایی تعارف کنیم:)):|
دیالوگ همیشگی مامانم:پاشو چایی بیار دختر�
دیالوگ مهمون:نه بذارید بشینه راحت باشه همین الان خونه فلانی همه چی خوردیم
عروسمون میخواد بچه رو بشوره ماسک میزنه عینک میزنه دستکش دستش میکنه
من:چیه مگه ؟یه کوچولو پی پیه دیگه:D
مامانم:حالا خودتم می بینیم مرجان خانم وقتی بچه ت به خودت بره تا هفت سالگی جاشو خیس کنه :|
#کمپین خواهر شوهر احترام دارد
متاسفانه از اون خفنایی هستم که این روزا داداش کیانو حرص میده..
چشمهاشو می بندد پیازی دوم را پرت میکند :D
خب وقتی کتایون ریاحی رو دعوت کردن باید بدلش جمشید هاشم پور میرفت برای فیلم برداری :|
از عجایب شهرم:با شاسی ایستاده کنار جوب ماشین میشوره:|
جمع خودمونی:
-وای چه خوبه تا سال دیگه ازدواج کنی وقتشه
+نه بابا من سال دیگه کنکور دارم تازه اصلا قصدشو ندارم(با حسادت پیج محسن افشانی را می بندم) :|
زمان شهید بهشتی ایشون با خیلی از خانوم ها کار میکردن که بی حجاب بودن حتی شخصی که همیشه کراوات میزد برای دیدن دکتر بهشتی کراوات نزد.دکتر ناراحت شدن و گفتن همیشه همونی باش که بهش معتقدی..
دقیقا مثل الان میمونه..
جلو در امامزاده یه میز گذاشتن یا چادر برمیداری یا داخل نمیری..
برادرزاده کوچیکم:خدا ؟
برادرزاده بزرگم:جانم بنده من؟
برادرزاده کوچیکم:بازم برف بیار من برف بازی کنم باشه پسر خوب؟چشم؟
قشنگ از الان معلومه میخوان چه بلایی سر اسمم بیارن(عمه مظلوم)
من همیشه فکر میکردم حمیرا خواهر سمندونه از بچگی ازش میترسیدم:|
من همون اول خونه تکونی چنتا ظرف میشکنم دیگه ازم توقع نکنن :D
ملت دنبال اینن چجوری تا عید ۱۰کیلو لاغر بشن بعد من شب میخوابم صبح پامیشم یه خال به خالام اضافه شده:/
تو به تحریکِ فلک، فتنهیِ دورانِ منی!
من به تصدیقِ نظر، محوِ تماشایِ توام...
فروغی بسطامی