هیچکس از دل اون مادر خبر نداره وقتی جلو دوربین مجبوره بگه من پسرم رو هدیه کردم...
@alich · ۶۵ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۹ رأی)
هیچکس از دل اون مادر خبر نداره وقتی جلو دوربین مجبوره بگه من پسرم رو هدیه کردم...
بزرگوار وقتی میگوزی هی مبل رو جا به جا نکن
ما باور میکنیم صدای مبل بود، بویی هم که میاد فکر میکنیم از دهنته.!!!
سال 1380 هم یه هواپیما به کوه های لرستان برخورد کرد
اون موقع به دلیل نبود امکانات و شرایط بد جوی تا چند روز نتونستن به لاشه ی هواپیما برسن...
الان بعد از 16 سال هنوز داریم درجا میزنیم...
-برو صبر ایوب رو درخواست کن
+اگه اجرا نکرد چی؟
-بگو آقای ربیعی خواسته.
یکی از همکارام اسمش مجیدِ
باید بری از نزدیک بزنی رو شونش که جواب بده
انگار تقصیر ماست ...
صبح ایرانسل پیام داده شما برنده 500 ریال مکالمه رایگان درون شبکه شده اید
یعنی فقط میشه به یکی زنگ بزنی بگی خیلی خری
و سریع قطع کنی ...
دلیل اینکه کلوچه هارو دوتایی میسازن اینه که
یکیش بره تو معده
یکیشم لای دندونا گیر کنه...
من تو زندگیم هر دو سال یکبار جدی میشم
اونم موقع گرفتن عکس 4×3
بقیش در حال مسخره بازی ام .
من از همین تریبون رسماً اعلام میکنم از این به بعد تمام هزینه هام فقط واسه فیل فورجوک میشه
فورجوک جون عشق منی، ملکه ی منی،زندگیِ منی ...
شما فقط فاکتور بده ...!
تاهجده سالگی که مدرسه نذاشت صبحا بخوابیم
تا بیست و هشت سالگی سربازی و استرس کار و پول درآوردن و آینده
بعدش بچه دار میشیم تا سی و پنج سالگی گریه ی بچه نمیذاره بخوابیم
تا پنجاه سالگی هم زود بیدار شیم بچه رو بفرستیم مدرسه
تا شصت و پنج سالگی هم از درد بیماری نمی تونیم بخوابی�
بعدش که میمیریم
اونجا هم شانس ما تا بیایبم بخوابیم یکی میاد پیس پیس فاتحه میخونه میزنه به سنگ قبرمون بیدارمون میکنه ...
پدر من رفتگر است
کمرش میشکند
موسم نذریتان
نذرتان یکسره مقبول ولی
خانه مان را به عزاخانه مبدل نکنید
پدر من از لشگریان یزید نیست ...
دوستان عزیزی که تکیه میزنید نصف خیابونو میگیرید
به خدا خود امام حسین هم راضی به آزار و اذیت مردم نیست
راه مردم رو بند نیارید تورو قران ... همین .
امروز بابام گفت دیگه وقتش نشده ادم شی؟
گفتم به ساعت جدید یا قدیم؟
یکی از بابام خوردم یکی از دیوار یکی از ساعت دیواری ...
کرانه های درد من عمیقِ تلخِ قصه هاست
شروع شد ، تمام من ، همین دلیل انتهاست
غریبِ غربتی دگر ، شریک خاک نیست�
خدای بی کسی شدم ، که خوب و پاک نیست�
...
تو خدمت ساعت ده تا دوازده شب پست بودم,پستم که تموم شد رفتم نفر بعدی رو بیدار کردم که بیاد سر پستش
بلند شد گفت داداش انگار یه ساعت از مملکت عقبی
الان ساعت یازده برو سر پستت ...