خ

خانم آقا آرسان^-^

@ته دیگ دوس(^.^) · ۴۳ امتیاز

★★★★☆ ۳ از ۵ (۳۷ رأی)

د
دخی‌خل و چل:/ ۸ سال پیش
جوک

مامانم داشت نماز میخوند.
تلوزیون هم جومونگ داشت نشون میداد.
اومد بره سجده،یهو جومونگ عربده زد:زنده باد گوگوریووووو.
مامانم سرشو گذاشت رو مهر میخواست ذکر بگه،یهو بلند داد زد:زنده باد گوگولیوووو....
من:〇_o
جومونگ:(◍•ᴗ•◍)❤
مامانم:(^_-)
خدا: :|

D
Devil may cry ۸ سال پیش
جوک

با مامان بزرگم رفتیم بوتیک یکی از دوستام.
بعد از سلام و احوالپرسی دوستم گفت:اااا ایشون مادربزرگته؟!(قبلا عکسش رو نشونش داده بودم)
مامان بزرگمم فرصت نداد من جواب بدم،نه گذاشت نه برداشت
گفت:پ ن پ اینترنت همراشم-_-
منO_o
مامان بزرگ(^-^)
دوستم⊙﹏⊙
صغرا خانم همسایشون(ಥ_ಥ)
والا قبلا مامان بزرگا فقط بلد بود کانال تی وی رو عوض کنن(o_-)

D
Devil may cry ۸ سال پیش
جوک

چند وقت پیش رفته بودم مشهد(دقت کنید مشهددد) با چند تا از دوستام.
همون اول کار رفتیم حرم.
تو صحن وایساده بودیم و داشتیم دعا میکردیم و خلاصه غرق در دریای معنویت بودیم،
که یهو یکی از دوستام زد زیر گریه.
همونطور که داشت عر میزد بلند گفت:*یا حسین ابن علی ادرکنی*
یعنی کل آدمایی که اون دور و بر بودن تا نیم ساعت هنگ بودن.
ما:O_o
خودش:Q_Q
امام رضا: !!!!!!

D
Devil may cry ۸ سال پیش
جوک

خالم که سلطان سوتیه میخواد بره مکه حاجی بشه انشالله.
حالا مکالمه ی اون و مامانم:
مامانم_:رفتی اون جا یه خط عربستان(سیمکارت)هم بخر ازون استفاده کن که وقتی به ما زنگ میزنی پول تلفنت زیاد نشه.
خالم_:نه ولش کن من که عربی بلد نیستم.
من_:خاله چه ربطی داره؟؟؟
خالم_:خو اگه خط عربستان بگیرم باید عربی حرف بزنم دیگه عقل کل.
من:0
مامانم :/
خودش*^▁^*
عربستانO_o

(
(^~^) ۹ سال پیش
جوک

اقا منو بابام سر یه موضوعی دعوامون شد. یه چیزی گفت که جوابشو دادم. اونم ناراحت شد. به مامانم گفت_:خانم تحویل بگیر. این همه زحمت کشیدیم براش الان زل زده تو چشمام داره جوابمو میده!
حالا مامانم اومد ازش طرف داری کنه گفت_:اره بزغاله ی پدرسگ. اصلا من یه پدری از تو دربیارم، پدر سوخته ی کره خر!
بابام_:شما طرفداری نکنی سنگین تری-_-
من_:#^_^#
مامانم_:∩__∩
بزغاله ی پدرسگ_:O_o

(
(^~^) ۹ سال پیش
جوک

داداشم و پسر خالم پیش هم خوابیده بودن.
یهو داداشم تو خواب شروع کرد به حرف زدن.
داداشم_:امیر(پسرخالم) بارونه! پاشو, بریم بیرون!
امیر_:بذار بارون بند بیاد بعد بریم.
داداشم_:نه بیا بریم بیرون کباب بخوریم.
امیر_:پس وایسا لباسامو عوض کنم، بعد بریم!!!
خودم هزار بار چک کردم، خدا شاهده خواب بودن!
من:O_o
اون دو تا روانی:*^▁^*
بارون:>_<
کباب:::>_<:::

(
(^~^) ۹ سال پیش
جوک

آقا چند روز پیش عقد پسرداییم بود.
فامیلای عروس شروع کردن به کری خوندن.
اونا_:سیب داریم انار داریم عروس با وقار داری�
سیب داریم هلو داریم عروس خنده رو داری�
سیب داریم گیلاس داریم عروس باکلاس داری�
آقا فک و فامیل ما کم آوردن.حالا منم خیر سرم خواستم کمک کنم.
من_:نون و پنیر و بردیم،دخترتونو خوردیم(-_-)
هیچی دیگه،به علت جویده شدن سفره عقد توسط مهمونا مراسم به هم خورد.
من(^~^)
فک و فامیلمون\(〇_o)/
سفره عقدಠ_ಠ