داشتم عکس مخاطب خاصمو از رو صفحه گوشیم میبوسیدم یهویی دیدم بابام داره نگام میکنه @_@
با یه لبخند گفتم خببب جز سی قرآن هم تموم شد:)
پشمای بابام ریخت
@دانی و من · ۷ امتیاز
★★★☆☆ ۳ از ۵ (۴ رأی)
داشتم عکس مخاطب خاصمو از رو صفحه گوشیم میبوسیدم یهویی دیدم بابام داره نگام میکنه @_@
با یه لبخند گفتم خببب جز سی قرآن هم تموم شد:)
پشمای بابام ریخت
پيرزنه با كمر كاملا خميده داشت بصورت زيگزاگي اينور اونور و جلو عقب ميرفت
كلي دلم براش سوخت
نزديكتر شدم ديدم داره از زمين توت جمع ميكنه ميخوره :|
دیروز رفتم کچل کردم
تو خیابون دخترها یه جوری نگام میکردن نزدیکشون که میشدم فرار میکردن
فک کنم با یک کچل دیگه اشتباه گرفتن!!!
نگید کدوم کچل که ناراحت میشم :)
قراره امسال احسان عليخاني شبكه چهار رو دعوت كنه "ماه عسل" !
با رفیقام بودم گفتم من ۲سالگیمو یادمه. یکی گفت من ۱سالگیم رو هم یادمه.
یکی دیگه گفت یادش بخیر سورمه ای بود.
گفتیم چی؟
گفت مقنعه دکتری که به دنیام آورد دیگه @_@
روز پدرو به اون پسرای ۱۴-۱۵ ساله ک تو گوشی دوست دخترشون "بابای توله هام" سِیون تبریک میگم
خداوکیلی چجوری تو چالش حاملگی شرکت میکنن و به ننشون میگن حامله ان تا عکس العملشو ببینن؟
تو خونه ی ما انقد خفقان هست که هنوز باید تظاهر کنیم که فکر میکنیم بچه هارو لک لکا میارن