دیروز بابام خییلیی اعصبانی شدبود همش داشت دادمیزد باشه باشه یعنی درحدمرگ اعصبانی بود که دوباره گفت باااااشههههههه من یهو ازجلوش ردشدم گفتم
من: میخونم تونیشت واشه
بادمپایی ابری افتاد دنبالم تا توی کوچه دنبالم میومد )):
@لي لي جووون · ۷۰ امتیاز
★★★★☆ ۳ از ۵ (۱۲ رأی)
دیروز بابام خییلیی اعصبانی شدبود همش داشت دادمیزد باشه باشه یعنی درحدمرگ اعصبانی بود که دوباره گفت باااااشههههههه من یهو ازجلوش ردشدم گفتم
من: میخونم تونیشت واشه
بادمپایی ابری افتاد دنبالم تا توی کوچه دنبالم میومد )):
اعتراف میکنم که وقتی یکی به موبایلم زنگ میزنه وبهم میگه:صدات قطع و وصل میشه بدون اینکه هیچ تکونی به خودم بدم میگم الان خوب شد?میگن آره آره الان خوبه %99
خوبیه دانش جویایه هنر این که، اگریک ماهم حمام نرن کسی متوجه نمیشه
دیروز بابام داشت هی نصیحتم میکرد میگفت:دخترخوب نیست این قدشیطونی کنه میفهمی چی میگم،من یهوشیطونم گل کردبهش گفتم آخ دیدی چی شدخودکارندارم یاداشت کنم چنان کتکی خوردم ک تاعمرم دارم یادم نمیره )):
نوشیدن چای شایدبرای شمایک تفریح باشد.....ولی برای یک دانشجو یک وعده غذاس
تنها چیزی که میتونه خسته گیه خونه تکونی رو بشوره ببره پیداکردن ظرف آجیلاس
ازخوش مزه ترین نوستالژی های مشترک میتونم به مزه نوک مدادقرمزدوران دبستان اشاره کنم )):
یه روزبابام داشت اخبارگوش میکرد،منم بهش میگفتم من میخام فیلم ببینم ترخداقسمت آخرش ددی جونم اجازه نمیدادآخ بابای من اصلااهل اخبارگوش کردن نیست یکدفعه برقارفت منم ازتح دل گفتم جووووووووون بعدش دیگه هیچی نفهمیدم وقتی چشم بازکردم دیدم توبیمارستانم ازاون روزبه بعدبودک فهمیدم بابام ,چقدردوستم داره ))))):
سخت ترین قسمت خونه تکونی
پاک کردن قاب عکس کسایی که
دیگه بینمون نیستنه
دلم براحضورغیاب مدرسه تنگ شده انگاربرای یکی مهم بودکه باشیم یانباشیم (((:
وقتی دلت گرفت بشین به اندازه تمام دلتنگیات گریه کن.برای اینکه کسی اشکاتونبینه ماهی کوچیکی شو وب ته دریابرو.دیگه ن کسی صداتومیشنوه نه کسی صداتومی شنوه ن کسی اشکاتومی بینه.حالافهمیدی چرا آب دریاشوره
زن شب دیرب خانه رسید،خیلی آروم کلیدب دراندخت و واردخانه شدپاورچین پاورچین خودراب اتاق خواب رساندک درکمال ناباروری دیدک بجای یک جفت پا2جفت پاازتخت بیرون زن سریع رفت وچوب گلف همسرش رابرداشت وحسابی ازخجالت اون2نفردرامدوقتی خیالش راحت شدک ازشون هیچی نموندرفت ب سمت اشپزخونه ک یه لیوان آب بخورک یکدفعه دیدهمسرش توآشپزخونه مشغول نوشیدن قهوه است مردگفت سلام عزیزم امدی پدرمادرت سرشب ازشهرشون امدن اینجاچون خسته بودن من به هشون اجازه دادم تواتاق مابخوابن، بهشون سلام کردی براشادی اون دومرحوم اجماعأ صلوات :|