زن شب دیرب خانه رسید،خیلی آروم کلیدب دراندخت و واردخانه شدپاورچین پاورچین خودراب اتاق خواب رساندک درکمال ناباروری دیدک بجای یک جفت پا2جفت پاازتخت بیرون زن سریع رفت وچوب گلف همسرش رابرداشت وحسابی ازخجالت اون2نفردرامدوقتی خیالش راحت شدک ازشون هیچی نموندرفت ب سمت اشپزخونه ک یه لیوان آب بخورک یکدفعه دیدهمسرش توآشپزخونه مشغول نوشیدن قهوه است مردگفت سلام عزیزم امدی پدرمادرت سرشب ازشهرشون امدن اینجاچون خسته بودن من به هشون اجازه دادم تواتاق مابخوابن، بهشون سلام کردی براشادی اون دومرحوم اجماعأ صلوات :|